جابجایی ارکان جمله




عنوان مجموعه اشعار : عشق را صدا بزن
شاعر : فهیمه ایمانی


عنوان شعر اول : آفتاب
روشنای جهان
سپیده ی موهای توست

عشق را صدا بزن
تا نامی دیگر ببخشد
به من
تا نمیرد آفتاب
در دستپاچگی چشمانمان

ما آسمان شده ایم
و کبوتران زیادی
در قلب هایمان آرام گرفته اند

مرگ
بی تاب رسیدن است

عشق را صدا بزن
بگذار زندگی
در رهایی از گور های پی در پی
به آفتاب بیندیشد

عنوان شعر دوم : یکصد و هفتاد و پنج پلاک منتظر
جنگ
این جنگل باروت
پایانش را در پیکرها گذاشت

به دست های بسته
یکصد و هفتاد و پنج پلاک منتظر
و رود که آسمان شده است
مدیون است زمان
چرا نایستاد؟

خسته اند
رود ها از رفتن
و قلب ها از نبودن
قلب های خسته نخوابیده اند
ماهی شده اند

عنوان شعر سوم : عطر کوثر
ندیده است دلتنگی
تنهایی خود را
در حریمت
اندوه چند زائر میگذرد
با صدای بالهای کبوتران؟
غوغای جهانِ کیست
آواز نقاره ها؟
رساترین صداست
دیدارت

وضو میگیرد
این بار آسمان
در چشمان زائران خیره به پرواز
باران
جهان صحن را می شنود

عطر کوثر است
که میپیچد
در همهمه ی چادر ها
دل ها
تشنه ی روشنی اند
سقای حرم به یقین
مادر است
نقد این شعر از : علیرضا بازرگان
امروز به فاصله ی یک ماه، دوباره سه شعر از شما را خوانده ام و جا دارد در همین آغاز یادداشت اشاره کنم که این شعرها در مقایسه با سه شعر قبلی در تراز پایین تری قرار دارند. از مواردی که در یادداشت «مرگ هیچ کس را نکشته است» ذکر کرده بودم عادت به استفاده از «این بار» بود که در شعر سوم باز آن را به کار برده اید بی اینکه پیش از آن هرگزی یا همیشه ای چیزی آمده باشد تا شعر برای برجسته شدن نیاز به «این بار» داشته باشد.
علاوه بر این در همان شعر سوم در بند نخست ذکر دو نکته را لازم می بینم. نکته ی اول اینکه بلافاصله بعد از یک جمله ی خبری « ندیده است دلتنگی/ تنهایی خود را/ در حریمت» آوردن دو سوال پی در پی، بند را از سر و سامان انداخته است. بالاخص وقتی با یک جمله ی خبری دیگر پی گرفته می شود« رساترین صداست/ دیدارت» بگذریم از اینکه در صدا بودن دیدار هم می شود اما و اگری آورد. هم خبر اول بند و هم خبر آخر آن یک جمله ی خبری معمولی نیستند. قطعیتی در آنها پیداست. اولی بخاطر آوردن فعل «ندیده است» به ابتدای جمله که به آن برجستگی داده است و دومی بخاطر «ترین»ِ رسا. وسط این دو یقین جای مناسبی برای سوال نبود. مگر اینکه استفهامی انکاری به کار می بردید. گفتیم که انتقال فعل به ابتدای جمله ضمن برجسته کردن خبر به صورت ضمنی حکایت از یقین گوینده دارد. احتمالاً من به قرینه ی یقین مشهود و ملموس در «رساترین صداست/ دیدارت» به این تفسیر رسیدم. اما خدا کند آوردن «وضو می گیرد» به ابتدای جمله نیز مثل «این بار» از سر عادت نباشد. به این گفته یقین ندارم اما هر چه تامل کردم نتوانستم سر در بیاورم که این جابجایی فعل توانسته است چه خدمتی را به شعر ارائه کند.
درباره ی شعر «آفتاب» حرف خاصی ندارم جز اینکه «من» در بند دوم به شعر لطمه زده است. شعری که در حرف از ما و چشمانمان و قلبهایمان است جای مناسبی برای خواستن چیزی برای «من» نیست. این عدم تناسب مربوط به خیال شعر است که با انتقال «به من» به انتهای جمله و قرار دادنش در سطری علیحده، دوچندان شده است طوری که احساس کردم بهتر است آن را با شما در میان بگذارم.
اما در شعر «یکصد و هفتاد و پنج پلاک منتظر» در همان بند اول شاهد توجه شما به استعداد کلمات جنگ و جنگل برای مجاورت هستیم که توانسته اند آغاز خوبی را برای شعر رقم بزنند. صفت اشاره ی «این» که باید در استفاده از آن وسواس به خرج داد -چرا که اغلب در معرض حشو بودن است- در این شعر به اعتبار دستاورد دیگری که برای شعر به همراه دارد جایگاه خدشه ناپذیری برای خود دست و پا کرده است و آن اینکه اشاره به نزدیک با «این»، به صورت ضمنی بر نزدیکی گوینده با جنگ دلالت دارد که پیامد آن باورپذیرتر شدن ادامه ی حرفهایش خواهد بود. پایان شعر با خبری ناآشنا و تازه برجسته شده است. « قلب های خسته نخوابیده اند/ ماهی شده اند» پیش از این البته داشتیم که «خسته اند/ قلب ها از نبودن» لذا علاوه بر اینکه مفهوم «نبودن» در اینجا گنگ است برای دادن خبرِ «ماهی شده اند»، لازم نبود که اول اطلاع داده شود که نخوابیده اند. همچنین شعر از مجاورت «قلب» در دو سطر متوالی لطمه خورده است که خیر ندیده است. در سطرهای «مدیون است زمان/ چرا نایستاد؟»، انتقال «مدیون است» به ابتدای جمله بسیار مفید واقع شده است چون دِین برجسته شده است و قاطعیت یک حکم را در مقایسه با یک نظر یافته است. همان قطعیتی که با جمله ی «چرا نایستاد؟» بر آن پافشاری می شود. به این معنا که انگار باید می ایستاد.

منتقد : علیرضا بازرگان

تولد: ۱۳۵۰ زنجان تحصیلات: مهندسی عمران سوابق ادبی: آغاز فعالیت‌های ادبی از اوایل دهه‌ی هفتاد تاسیس و مدیریت انجمن‌های ادبی در زنجان مدیریت صفحات ادبی مطبوعات در زنجان انتشار شعر و نقد در مطبوعات برگزاری کارگاه‌ آموزشی شعر و نقد در زنجان انتشار مجموعه‌ی شعر «سر در نمی‌آورم» در سال ۱۳۸۰ مسؤول واحد ادبیات حوزه هنری زنجان سال ۱۳۸۰ داور جشنواره‌های شعر استانی و کشوری ترجمه‌ی شعر و داستان کوتاه از زبان فرانسه



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.