در مرحلۀ دوم




عنوان مجموعه اشعار : مجموعه در دست چاپ "تن به رود در به در "
شاعر : طاهره باقری


عنوان شعر اول : پروانه در هبوط


پروانه ای كه داد خودش را به دست باد
پروانه ای كه بال و پرش را به باد داد

رقصيد در تداعی ی بی شكلی ی خودش
وَ روبروی حجم جهان، زن شد؛ ايستاد!

« ـ شاعر هبوط كن، زن! آنك زمين و نيز
تاوان اعتراضِ تو اين كاغذ و مداد... » 
■■■

سال ِهزار و سيصد و هر چند ِناگزير
در ايستگاه  واگنِ در حالِ امتداد

يك بقچه بغضِ كهنه، دو تا سيبِ گم شده
اشباح چارخانه ی هی رو به ازدياد

بی چتر و بی كلاه ترين عاشقان شهر
مرتيكه های شاعرِ سيگار ... اعتياد

معشوقه های پوچِ خيابانِ بي دليل
اندام های فاسد شب های اعتماد

آدامس... فال... جوراب ... انواع ِ(نقطه چين)
در چارراه خسته ی بن بستِ اقتصاد

ديوارهاي كور كه در مه كشيده قد                             
فواره های يخ زده .... ميدانِ بی نماد

■■■
شاعر... هبوط ... زن... زن... زن: بغضِ يك جهان   
يك پنجِ سر به زير وَ يك تيرِ نامراد   

تك سرفه ... درد... سرفه... سپس لخته ای غزل
 لب های بكر مانده ی در حالِ انجماد!

 

 



عنوان شعر دوم : استخوان های در گوشت مانده


زن زمین می خورد مثل هر بار در نمی آید از او صدا هم
پا نخواهد شد -آری - برایش بعد از این های دنیا، عصا هم!

زن زمین می خورد تکه ها پخش
تکه ها
تکه ها
تکه ها
پخش
برنمیدارد این بار حتا از خودش ،از خودش یک هجا هم!

■■■
[ - میشه دست شما رو بگیرم؟می شه من تکیه گاه شما شم؟
می شه که از تن تکه هاتون یک عروسک بسازم که با هم ...؟]

عینک دودی و چتر و ... انگار این متل رنگ دیگر گرفته است
ناتنی های در پشت در گرگ! ناتنی ها... تنی ها! شما هم؟!

ناتنی های در پشت در گرگ !پیش رو بره و پشت سر گرگ !
استخوان های در گوشت مانده دور از چشم های خدا هم!

پله ها ،قله هایی که باید! چاله ها، دره هایی که باید!
پیش پایی که لنگیده یک عمر، سنگ های جهان هم فراهم!



عنوان شعر سوم : شب شکن


 پلك بزن پنجره رو وابكن
بركه ی ما رو خود ِدريا بكن

بغضتو توی آسمون پر بده
ما رو توی ترانه ها جا بكن

 

توی غزل ها منو دارم بزن
شاعر بی خاطره جارم بزن
تلخ نكن قهوه ای یِ چشاتو
تشنه ب لحظه ی شكارم، بزن!

 
بارونی ی ِ هوای اين حوالی
جزيره ی چشامو آب گرفته
يخ زده انگشتای خيس باغچه
زمستونه! دنيا رو خواب گرفته

 

يه مشت پر به جای هر چی پرواز
دوباره خستگی نشسته توُ تن
از دل ما تاريكی رو بتارون
خورشيدو سهم ما بكن، شب شكن!

 

 

 
نقد این شعر از : حسین جلال‌پور
اگر بتوان برای هر شاعر و شعری که به‌وجود می‌آید دو مرحله در نظر گرفت؛ شاعرِ این شعرها از مرحلۀ اول گذشته است و می‌توان دید که دارد پا به مرحلۀ دوم می‌گذارد. مرحلۀ اول لزوم رها کردن گذشته است و مرحلۀ دوم تولید یک فضای تازه. در جای دیگر و فرصتی فراخ‌تر به‌شکلی مفصل و با ذکر مثال از این مراحل و چگونگی آن‌ها خواهم گفت، ولی عجالتاً باید بدانیم شاعری که مرحلۀ اول به‌روز کردن شعر را پشت‌سر گذاشته یا فهمیده که باید پشت‌سر بگذارد در این مرحله چه کرده است، یا چه باید می‌کرده و نکرده است.
شاعری در این سطح از نوشتن، باید ابتدا تمام سعیش را بکند که شعرش را از تمام اضافه‌ها و نبایدها خالی کند. کلمات نباید زائده‌هایی باشند که بود و نبودشان تفاوتی نداشته باشد. می‌توان پرسید «حجم جهان» با «جهان» چه تفاوتی دارد؟ سؤال درواقع این است که این «حجم» الآن و در این موضع از شعر چه چیزی به جهان داده است، یا مخاطب را با کدام قسمت از «جهان» آشناتر کرده است؟ یا «تداعی» چه کمکی به بی‌شکلیِ پروانه کرده است؟ پروانه می‌تواند در بی‌شکلی خودش برقصد. یا اگر واگنِ درحال امتداد را بپذیریم که از تخیل شاعر جوانه زده «ایستگاهِ واگن» را نمی‌توانیم بپذیریم. ایستگاه متعلق به قطار است. حالا که دارم این را می‌گویم این امیدواری را به خودم می‌دهم که مصراع این‌گونه باشد: «در ایستگاه، واگنِ درحالِ امتداد...»
می‌خواهیم سطر به سطر پیش برویم و ببینیم شاعر چه کرده است.
شاعری که مرحلۀ اول را رد می‌کند باید متعلقات آن مرحله را هم کنار بگذارد و جلوِ آمدن آن‌ها را به شعر بگیرد: «یک بقچه بغض کهنه» از تعابیر و متعلقات مرحلۀ اول است که شاعر آن را همراه خودش آورده و نشانده در این شعر. «تیر نامراد» هم از این نوع متعلقات است. این‌ها باعث شده شعر دچار رفت‌وآمد بین گذشته و اکنون باشد. در شعر دوم اما از این متعلقاتِ پیدا چیزی نیست و شاعر به‌روانی شعرش را شروع کرده و ادامه داده و به پایان رسانده است. استفاده از زبان گفتار برای نشان دادن دیالوگ/ گفتار این شعر، یکی از جسارت‌هایی است که شاعرِ این شعر برای دوری از یک‌نواختی به‌کار گرفته است.
«بغضت‌و توی آسمون پر بده» این مصراع از یک ترانه است. یکی از ارکان ترانه موسیقیِ کلام آن است. در مرحلۀ اجرای این ترانه دو «تو»ی پشت سر هم چه‌گونه خوانده خواهند شد. دو تویی که در زمان خواندن عادی این شعر هم برای مشکل‌آفرین‌اند.
نکتۀ دیگر که دانستنش برای همه مهم است و برای یک شاعر مهم‌تر، استفادۀ صحیح از شکل املایی کلمات است. «است» در گفتار تبدیل می‌شود به «هـ» و در چنین مواقعی نباید از کسره استفاده کنیم. «بارونی ی ِ هوای اين حوالی» درواقع باید باشد «بارونیه هوای این حوالی». یا حرف‌های اضافه به همان صورت معیار نوشته می‌شوند، نه شکلی دیگر: «ب» در «تشنه ب لحظه ی شكارم، بزن!» باید همان «به» باشد.
به امید خواندن شعرهای تازه‌تر و بهتر از شاعر.

منتقد : حسین جلال‌پور

متولد ۱۳۵۵ در گناوه شاعر



دیدگاه ها - ۱
طاهره باقری » سه شنبه 21 اسفند 1397
سلام سپاس تشنه ی لحظه ی شکارم ،بزن!

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.