یک اتفاق نادر در ادبیات!




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : امیرحسین صباغی


عنوان شعر اول : .
شکفته غنچه ی خورشید و شهر بیدارست
هوا مناسب چایی و شعر و سیگارست

پکی که آه مرا شعر می کند سم نیست
نشان عینی اعجاز مهر دلدار است

بدان که شعله خورشید اگر شکفت از غرب
دلم از آتش یاد تو دست بردارست

سرم به هم زده تصویر های گنگ تو را
و واژه واژه سخن هات در من آوار است

در ابتدای مسیر عشقت اختیاری بود
ولی ادامه ی این راه عین اجبار است

مدام می پرسد سنگ توی راه از من
به این عبور و زخمی شدن چه اصرار است

برای اینکه بدون خیال دوست خاص
شبم سیاه تر و روز , مثل شب , تار است

کتاب عشق خبر دارد از تنی که سرش
برای خواندن او بر سر سپیدار است

ستم روا نکنید عاشقان بی دین را
که ظلم و جور خدا کافی است و بسیار است

زیاد منتظر وصف من نباش از او
که شهر ما پر روباه های مکار است


امیرحسین صباغی



عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
یک اتفاق نادر در ادبیات!
ابتدا درودتان میگویم
اگر قائل و معتقد به این باشیم که هر چیز در دنیا نسبی است باید اعتراف کنم که این شعر به نسبت سن و سال شاعر و تجربه یک سالهاش نه تنها خوب است بلکه خیلی عالی است. با این توصیف یک خطی، این نوشتار میتواند همین جا خاتمه یابد. پس انتظار نداشته باشید به دنبال چند ایراد کوچک، ذره‌بین به دست بگیرم تا این صفحه را به هر قیمت پر کنم. از نظر من همین که شاعری با این تجربه کمی که در سرودن دارد به این خوبی و رسایی مطلب مورد نظرش را بیان کرده خیلی هم خوب است و در حد یک معجزه ادبی باید تلقی شود.
شعر پیش‌رو نه ایراد شکلی و ظاهری دارد (چه در موسیقی و چه در قافیه و ردیف) و نه چندان می‌شود به محتوایش خرده گرفت. برخی ابیات حتی بسیار درخشان و قابل ملاحظه‌اند مثل مطلع:
شکفته غنچه خورشید و شهر بیدار است هوا مناسب چایی و شعر و سیگار است
( که امیدوارم شاعر به همان چایی و شعر بسنده کند و برای سلامتش از سیگار بپرهیزد). بیت دوم بخصوص مصراع اولش خیلی تصویر خوبی دارد( اگر چه با سیگار همچنان مشکل دارم )؛ اما فعل سیگار کشیدن چه خوب وشاعرانه توجیه شده است. این ظرافت و دقت در مضمون، کار سالها تجربه است که در این شاعر ظاهراً یک شبه به دست آمده است. ضمناً بیت سوم هم خوش معنی است و خوش چینش از نظر جمله‌بندی؛ و چه زیبا امری محال را خاطرنشان کرده است.
بدان که شعله خورشید اگر شکفت از غرب دلم از آتش یاد تو دست بردار است
در این بیت البته فعل، مناسب جمله نیست و به ضرورت قافیه آمده است؛ در واقع شاعر می‌خواهد بگوید اگر آفتاب از غرب طلوع کرد، آتش عشق تو هم در دل من خاموش خواهد شد ( یعنی محال در محال) یا اگر روزی خورشید از غرب برآمد آنگاه دل من هم از تو دست بردار خواهد بود؛ اما شاعر در یک تنگنا این دو جمله را درهم آمیخته و به این شکل آورده است. با اینحال این لغزش چیزی از ارزش‌های اصل مضمون نمی‌کاهد.
از اینجا به بعد؛ شعر کمی با فرود همراه است. دیگر از آن حرف‌های ناب خبری نیست؛ یا از آن ساختار و جمله‌بندی زیبا اثری نمی بینیم.
در بیت هفتم کلمه " خاص" در شعر خوش ننشسته و مصراع دوم این بیت هم فقط وزن را پر کرده است. بیت هشتم هم به قدرتمندی ابیات نخستین این غزل زیبا نیست و شاید تصویری دیگر برای خطر داشتن زندگی عاشقانه، ترسیم و تصویر می‌شد؛ مثل حافظ که خیلی زیبا می گوید: "که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها".
در بیت نهم شاعر دچار لغزش فکری می‌شود و خداوند جبّار و قهار را ظالم قلمداد می‌کند و این بیت ممکن است سرنوشت شاعر را با همان سپیدار بیت قبل گره بزند!... تصویر بیت آخر اگرچه در مصراع اول زیبایی خاصی دارد اما گویا نیست که روباه مکار با وصف شاعر چه نسبتی دارد.
با اینهمه ما در این مجال، غزلی خواندیم از شاعری جوان که علی‌رغم تجربه و سابقه کمش در شعر:
الف: غزل نسبتاً بلندی سروده بود.
ب: در شکل و ظاهر شعرش مشکلی وجود نداشت
ج: مضمون هایش و موضوع کلی شعرش کاملاً دست‌یافتنی و قابل فهم بود
د: از نظر زبانی، شعرش تقریباً سالم بود
ه: شاعر، ذهنی سیال، خیال انگیز و تصویرساز داشت
اینهمه رهآورد برای چنین شاعری کم نیست. امیدوارم او از این پس بیشتر بخواند... (هم شعر را و هم درباره شعر را) و در این راه هرگز از پا نیفتد و خستگی برجانش سنگینی نکند که نوید شاعری خوب در راه است. باقی بقایتان!

منتقد : علی رضا احرامیان پور




دیدگاه ها - ۱
امیرحسین صباغی » 11 روز پیش
بیت آخر معنیش اینه که من اگه وصف کنم معشوقو معلوم میشه کیه میان پیداش میکنن گولش میزنن میبرنش

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.