نخستین تجربه ها را جدی بگیریم



عنوان مجموعه اشعار : سپید
عنوان شعر اول : غریبه
زمستان
پالتوی سفیدش را
بر روی شهرپهن کرده و
سایه سفیدش
همه جا را گرفته بود
سفیدی بود تا چشم کار میکرد
صدای پچ پچ مردم به گوش می رسید
صحبت از غریبه ای در میان بود
بعضی اورا خوشبختی صدا میزدند
بعضی امید
بعضی عشق
هرچه بود
هرکه بود
منتظران زیادی داشت
*****
صدای ضجه‌ی پنجره ها
از برخورد شلاق سرما
به گوش می رسید
درگوشه ای از شهر
پیرمردی با قامتی استوار
با کوله بارش
که پر از زندگی بود
خانه ها را یه به یک سر میزد
ومن
کمی آنسوتر
تنها
ایستاده بودم
کنارپنجره خانه ام
فنجانی قهوه
با طعم مرگ در دستانم
شاهد نزدیک شدن پیرمرد...
چیزی نمانده بود
تا به خانه من برسد
ناگهان اما
صدای راه رفتن کسی
خوابم را برآشفت
با عجله از جایم برخواستم
با هر قدم من
صدای له شدن برف ها
زیر قدم هایش ضعیف تر می شد...
تنها یادگاری
که از غریبه برایم ماند
رد پاهایی بود که به جایی ختم نمی شدند
و من ماندم
و سایه سیاه کلاغ نشسته بر بام
و قهوه هایی که
تمامی نداشتند...


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
به دوست ارجمند Elyas P که ترجیح داده است نام خود را نیز "فارسی" ننویسد سلام عرض می کنم. قطعاً مواجهه با نخستین اثری که نخستین تجربه ی شاعر در شکلی از شعر است کمی مراقبت و مراعات نیاز خواهد داشت.شختی یعنی این که بتوانی در عین این که ترغیب و تشویق کنی، در همان حال هم توصیه هایی داشته باشی که در دیگر نوشته های بعدی به کار بیاید...
دوست عزیز! شعر، از قاعده و نظامی برخوردار است که درک آن نه به یکبارگی که بر اساس کیفیت تجربه و دانش ما اتفاق می افتد. این نظام منطبق بر تمرین و ممارست ادبی ما متغیر است. قطعاً کسی که قلم به دست می گیرد و بر آن سر است تا محتویات ذهنی خود را به گونه ای ابراز نماید که علاوه بر خویش، دیگران نیز از آن بهره مند شوند، نمی خواهد و نمی تواند بی اعتنا به کیفیت اثرش باشد که خود او نخستین کسی است که از این اتفاق لذت می برد. من مطمئنم که حال Elyas P در لحظه ای که بند: «زمستان/ پالتوی سفیدش را/ بر روی شهر پهن کرده...» خیلی بهتر از لحظه ای بوده است که بند: «صدای پچ پچ مردم به گوش می رسید/صحبت از غریبه ای در میان بود/بعضی اورا خوشبختی صدا میزدند/ بعضی امید/ بعضی عشق/ هرچه بود/ هرکه بود/ منتظران زیادی داشت
این التذاذ و حال خوش نیز به صورت اتفاقی که به دلیل نگاه متمایز شاعر بع پدیده ی زمستان در بند نخست و ترسیم چهره ی انسانی برای اوست. شاعر سرد بودن زمستان را مستقیماً اظهار نکرده است بلکه با احضار واژه ی «پالتو» که یکی از نشانه های سرد بودن و سرمای زمستان است و تلفیق آن با شکل انسانی، تصویری خلق کرده است که حضور تخیل در آن مشهود است و مخاطب از این همین کشف ساده که بر اساس یکی از ابزارهای ادبی به نام «تشخیص» صورت گرفته است خوش حال و احوال می شود.
بند مشابه دیگری که در همه ی این متن می تواند از حداقل نشانه های ادبی برخوردار باشد: «صدای ضجه‌ی پنجره ها/ از برخورد شلاق سرما/ به گوش می رسید» می باشد. باز هم در این بند شاعر با به کارگیری آرایه تشخیص و استعاره در دو سطر نخست، تمایزی در متن اثرش ایجاد کرده است که می تواند اثر آن عاطفه و احساس را در پرتو ابراز هنری دوچندان کند.
در باقی متن، شاعر نتوانسته است حداقل های ادبی را رعایت کند و صرفاً روایت گر شبه داستانی است که در ذهن مولف نقش بسته است.
توصیه من به جناب Elyas P بسیار خواندن و تامل و تعمق در شیوه های شعری و روش های اجرایی شاعران است. او قطعا بی هیچ نیازی می تواند نخستین گام های این مسیر را به همین واسطه و بنا به ذوق و شور و شعور ادبی خود طی کند. قطعاً خواندن با دقت آثار شاعران خاصه شاعران امروز می تواند در فتح ابواب تخیل و تقویت فرهیختگی هنری او موثر باشد.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ۱۳۸۵) اندیمشک پلاک ۹ (سال ۱۳۹۲) این روزها که می گذرد (سال ۱۳۹۲) اهل قبور (سال 1396)



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.