حرکت به سوی شاعرانگی




عنوان مجموعه اشعار : سه شعرمعروف
شاعر : خلیل الله باقی زاده کوهبنانی


عنوان شعر اول : امربه معروف ونهی ازمنکر (اوساکریم)

اوساکریم سلام چطوره حالت؟
مخلصتیم تموم روزوسالت
یه عمره که عین خیالمون نیست
شرمی ازین روی سیاهمون نیست
میگیم چراگره توکارمون هست؟
مشکل چیه که میخوریم به بن بست؟
قربون تواوساکریم همیشه
کرامتت قسمت بنده میشه
وامیکنی گره اگه که کوره
می فهمه این روهرکی باشعوره
حیف توکه مابنده هاتیم خدا
خداشناس تومشکلاتیم خدا
خداروشکرت که خدامون تویی
توسختیا پشت وپنامون تویی
هرچی که شیطوون رجیم میسوزه
طناب وصل وکرمت میدوزه
بااینکه مانمکدونوشکستیم
مثل گدادرخونت نشستیم



عنوان شعر دوم : امربه معروف نهی ازمنکر

خداوندا جهان رادوست دارم
زمین وآسمان رادوست دارم
پدر،مادر عزیزان راسراسر
کران تاکهکشان رادوست دارم
اگرچه شوروحال کودکی نیست
زبان کودکان رادوست دارم
بهای عشق سنگین است اما
من این بارگران رادوست دارم
نیستان وکویر وهر بیابان
هزاران بوستان رادوست دارم
شقایق راهمیشه می پرستم
وعشق بی امان رادوست دارم
اگرچه دردداردزنده بودن
من این درد نهان رادوست دارم
درون سینه ام آتشفشانی است
من این آتشفشان رادوست دارم
دوچشم من زحسرت خون فشان است
می این استکان رادوست دارم
سراسر زندگی افسوس وآه است
من این آه وفغان رادوست دارم
تمام قلبهاهم مهربان است
من این حدس وگمان رادوست دارم
نیاندیشم زطوفانی که پیش است
وبرق آسمان رادوست دارم
ببارد صد بلابرلحظه هایم
من این سیل روان رادوست دارم
اگرگردی دل پاکم ببیند
زدایم، این تکان رادوست دارم
گذشتم ازگذشته غرق حالم
نه آینده، زمان رادوست دارم
سرودن رابه هرسبکی که باشد
من این طرزبیان رادوست دارم
تمام فصل هامان دلنشین است
من "باقی" خزان رادوست دارم




عنوان شعر سوم : تقدیم به امام خمینی (ره)
وقتی که دیو جهل بردل چنگ می زد
وقتی به زیر گوش دل هی زنگ می زد
وقتی به لوتستان پرت بی کسی ها
گوئی به پای لنگمان هی سنگ می زد
درنیمه راه زندگی درمانده بودیم
وقتی که رفتن هایمان فرسنگ می زد
اما توازراه آمدی آموزه هایت
درگوشهای خسته مان آهنگ می زد
تادرکلاس درس توما می نشستیم
لوح وجود ازهر کلامت رنگ می زد
درس وفای تو به مکتب خانه آموخت
بادیو درافتاده کوس جنگ می زد
حالا گذشته سالهاازآن زمانها
آن وقت هاکه رند دل هی بنگ می زد
می خواستم شعری بگویم دررثایت
انگارپای ذوق من هم لنگ می زد
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
سه شعری که از آقای باقی زاده در این نوبت می خوانیم در فضا و حال و هواهای مختلفی سروده شده اند. به صورت کلی می توانم تاثیر عرایض قبلی ام را در این اثرها ببینم. شاعر فاصله معناداری از نظم پردازی گرفته است و تلاش داشته که شاعرانه تر بنویسد. این خود یک قدم بزرگ است. در مورد شعر اول حس می کنم، بسیار تاثیر گرفته از اثر زیبای مرحوم استاد زوریی نصرآباد به نام «تقدیم به بامعرفت های عالم» است. در همین ابتدای کار باید بگویم که تاثیر گرفتن و حتی تقلید از سبک و نوع نوشتار تا مرحله ای از نوشتن می تواند مناسب و خوب باشد. در واقع تا وقتی که شاعر هنوز به قوام در سبک نوشتن و پیدا کردن زبان خود نرسیده است، می تواند شکل های متفاوت نوشتن را از روی آثار موفق امتحان کند. البته طبیعتاً بهتر این است که این کار تقلید طابق النعل بالنعل و گرته برداری کامل از اثر نباشد و شاعر سعی کند در حد سعی و توان خودش، اثری خاص از ذوق و اندیشه خود را هم در شعر لحاظ کند. ضمن اینکه این نوآوری می تواند در حوزه اندیشه یا بیان باشد. در شعر حاضر اما آیا این اتفاق افتاده است؟ باید بگویم که تقریباً خیر! ما با تعدادی بیت بدون فراز و تخت و عادی مواجهیم. باید به یاد داشته باشیم که در هر اثری اعم از حوزه غیر طنز و طنز، اولین توقع از اثر داشتن نکته خاص و بیان مخصوصی است که مخاطب را به وجد بیاورد. بیت اول را بخوانیم: «اوساکریم سلام چطوره حالت؟ / مخلصتیم تموم روزوسالت» می بینید که در بیت ها اتفاقی نمی افتد. شاعر به جز معجزه وزن و قافیه چیز دیگری از کلاه شعبده خود بیرون نیاورده است. گاه اما ممکن است در شعرهای اینچنینی بیت اول محملی برای ارائه نکته های بعدی باشد. پس به سراغ بیت دوم می رویم: «یه عمره که عین خیالمون نیست/ شرمی ازین روی سیاهمون نیست» گذشته از اینکه قافیه در بیت غلط است، باز به حرفی خاص و معنایی نهفته و پیامی چند لایه برنمی خوریم. شاعر با کلمه یا کلماتی بازی فرمی نکرده است. تصویری هم در بیت وجود ندارد. این سستی و لختی در شعر ادامه پیدا می کند. حرف های عادی است. چیزهایی است که هر کسی در حرف زدن با خدا، همان ابتدای کار به ذهنش می رسد. هر کدام از مفاهیم ابیات را حتماً می شد با بیانی شاعرانه گفت. در بیان شاعرانه می شد تلاش کرد از ارتباط های درونی کلمات و مفاهیم استفاده کرد. می شد از بار فرمی و معنایی واژه ها استفاده کرد. می شد از تصویر و تشبیه و استعاره و تلمیح استفاده کرد. هیچکدام از این اتفاقات نمی افتد. تنها در بیت: «هرچی که شیطوون رجیم می سوزه / طناب وصل و کرمت می دوزه» می توانسته تعبیری شاعرانه شکل بگیرد که درنیامده است. در واقع «سوختن» با «دوختن» تناسب معنایی ندارد. در ضمن با «طناب» چیزی دوخته نمی شود و ارتباط صحیح شکل نمی گیرد.
عنوان شعر دوم «امر به معروف و نهی از منکر» است. در متن اما شاعر تلاش کرده است از شعارزدگی تا حدودی فاصله بگیرد. البته نکته اینجاست که من خیلی نتوانستم ارتباط عنوان و متن را توجه شوم. این شاعرانگی البته در همه جا شکل نگرفته است و هنوز رگه هایی از شکل شعرنویسی قبلی در اثر وجود دارد اما در کل خیلی نسبت به قبلی ها بهتر است. باید یادمان باشد که ما اگر هم با تعداد زیادی قافیه مواجه باشیم، نیاز نیست از همه آنها استفاده کنیم. در این شعر بیت های زیادی وجود دارند که می توانند نباشند. صرف وجود قافیه و حتی معنا دلیلی برای حضور در شعر نیست. منظورم از معنا این است که اگر در بیتی شاعرانگی شکل نگیرد اما معنی بدهد، متن ما روزنامه ای خواهد شد. درست مثل یک خبر صرف، با یک متن و یک پیام. مثلاً این بیت: «نیستان وکویر وهر بیابان/ هزاران بوستان رادوست دارم» اما این بیت را دوباره بخوانیم: «دو چشم من زحسرت خون فشان است / می این استکان رادوست دارم» این بیت، بیت خوبی است. تصویری شاعرانه دارد و ارتباط در پهنه بیت کامل و در هم تنیده است. استعاره استکان، مفهوم چشم را به خوبی می رساند. استکان بلوری است و چشم هم موقع گریه مانند استکان درخشنده و بلورین می شود. از طرفی اشک چشمی که به رنگ خون شده است، استعاره به «می» شده است که در مفهوم عام قرمز رنگ است. این گریه از عشق ناشی می شود که خود سکرآور است و این خود ارتباطی دیگر با کل بیت است.
در شعر سوم باز هم شاعر تلاش بر شاعرانگی داشته است. چه مبارک اتفاقی! اما باید یادمان باشد از ترکیب های غیرملموس و غیرواقعی تا می توانیم استفاده نکنیم. مثلاً «دیو جهل» ترکیب غامضی است. هم دیو و هم جهل هر دو مفاهیمی ذهنی اند. در شعر تا می شود باید به سراغ تصاویر و مفاهیم عینی برویم. در بیت دوم و بیت یکی مانده به آخر «هی» حضور جالبی ندارد و زائد است. در ضمن مصرع «آن وقت هاکه رند دل هی بنگ می زد» خیلی مفهوم مثبتی را به ذهن متبادر نمی کند.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.