ذهنیتی دوست داشتنی




عنوان مجموعه اشعار : سپید
شاعر : حدیث دهقان


عنوان شعر اول : دکترای تنهایی
با بورسیه ی نگاه اولت
دکترای تنهایی را گرفتم
در مطبی
که خانه ام است
تنهایی را
ویزیت کردم
تنهایی
زنی بود
که دستش را جا انداختم
اما
یکی دو خاطره از
آرنجش در رفت
تنهایی
گاهی انقدر چیز میز خورده بود
دلش از شکستن
پیچ میخورد
قبل از تهوع بغض ها
دو قرص آنتی هیستامین
به خوردش می دادم
تا اب چشم هایش نیاید
و از تداعی خاطرات
دلش سفت شود
تنهایی
سرطان سینه ی
زنی بود
از غده ی مردی که
دوستش نداشت
تنهایی
گاهی من بودم
که دوست داشتم
فوتبالیست شوم
تو امدی
مارادونای دیوانه که
پایم را کاشت
وسط دروازه خیابان ها
وسط دروازه این تنهایی
و حالا
مریضم
میان این همه تنهایی
تا
دکترای آمدنت را بگیری
از در بیرون.میزنم
رو به میز خالی میگویم
خانم منشی
همه ی تنهایی های امروز را
کنسل کنید
خودتان هم بروید...

حدیث دهقان

عنوان شعر دوم : تنهایی
شبیه زنی که بچه نامشروعش را نمیخواهد
از تخت بیرون میزنم
به ساعت الان
ملافه ها و بالش راجمع میکنم
به سمت میز میروم
بشقاب غذایت را
الکلم
بسته ی سیگارم
توی حمام
به وان پر از آب فحاشی میکنم
روی تیغ
عضله هایت را مجسم میکنم
به سمت ساعت هفت صبح میروم
آن وسط میز صبحانه
عسل
چای
یک لقمه لب که طعم خون بدهد
دیگر چمدان جایی ندارد
به خیابان میزنم
با یک تنهایی دربست
تا به شلوغی مترو ها برسم
جایی برای نشستنم نیست
ایستگاه ها در من توقف میکنند
چند دقیقه
مثل بغضم
مثل اشک هایم
خط ها
می ایند
روی شانه ام میزنند
می روم
که صدایم میزنند
من چمدانی را در آغوش دارم
که میگویند مال من است
و کسی نمیداند
خیال اگر دست وپا داشت
خودش بیرون می امد
میزد توی گوشم
ولی چشمان مردم
با زبانی دراز
یقه ام را میگیرند
ب من می چسبند
خط میرود
ایستگاه میرود
مترو میرود
حالم
تاکسیی زردیست
که سر شب
راننده ی پیرش را
دربست ب خانه می رساند

عنوان شعر سوم : جیب
از جیب هایم
دو دست بیرون می آورم
یکی را سیگار می دهم
دیگری را تو
و خودم آن طرف تر
یعنی خیلی آن طرف تر
کشیدنشان را نگاه میکنم
اگر دست واقعی خودم باشد
پس از کشیدن سیگار
می آید به کمک آن یکی دست
که زیر شکنجه ی ساواکی های درونم
خونین و بی رمق
میبرنش به طرف سردخانه
من هنوز آنطرف تر
یعنی خیلی آنطرف تر
دلواپسم
که تو را دست چه کسی سپرده ام
از جیب هایم دو پا
بیرون می آورم

حدیث دهقان
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
شعر « دکترای تنهایی » به شدت ذهنی و انتزاعی ست اما به شدت ساختمند و منسجم هم هست . شاعر از یک شو هر تصویری که خواسته با تنهایی و مدرک دکترایش ساخته که این کار به شدت ساده ای ست اما از سوی دیگر هر چه ساخته در ارتباط با همین درونمایه است پس به گونه ای انسجام و هارمونی در شعر دست می یابد . منهای شخصیت مارادونا که از آن خوب و درست کار کشیده نشده می توان باقی تعابیر و مضامین شعر را در یک هماهنگی خوب برای انسجام کلی اثر دید .
فقط این که آیا « سفت شدن دل » یک اصطلاح پزشکی ست ؟!!؟
قهرمان شعر دوم خانم « حدیث دهقان » هم درست مثل شعر اول آقا یا خانم « تنهایی » است . با این تفاوت که اگر در شعر اول « فراق » موجب تنهایی ست در شعر دوم جز اشاره ای بسیار کوچک و نارسا درسطر « تجسم تیغ بر عضلات تو » دیگر نشانی از هیچ چیزی نیست که دلیل تنهایی را بیابیم . در واقع تنهایی شعر دوم خیلی رمانتیک و سانتی مانتال از آب درآمده است . یک تنهایی بی ریشه و سطحی و شاید مدرن ! تنهایی کاراکتری که نمی داند می خواهد برود یا بماند ؟!
شعر سوم عاشقانه ای ضدعاشقانه است !! دیدگاهی زبان مدارانه و مردن بر این شعر حاکم شده است . دیدگاه تازه نسبت به دست که ریشه در صنعت تشخیص دارد این شعر شاید ساده را کمی تا قسمتی پیچیده و بغرنج ساخته است . مضمون ساواکی ها خیلی از شعر بیرون زده است و /ان ارتباط زنده و ارگانیک را با سایر نواحی و سطرهای شعر ندارد .
پایان بندی شعر با همان کیفیتی که دست ها در شعر جان گرفته اند ، به شعر جانی دوباره بخشیده است . این شعر غبطه برانگیز بود . به این شعر غبطه می خورم خانم شاعر البته بعذ از ویرایشی مختصر !!

منتقد : حمیدرضا شکارسری

حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد ادبی متولد 1345 تهران  لیسانس زمین شناسی - شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس - شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال 1387 - داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور - ارایه دهها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.