فوت کوزه گری کجاست؟




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : خلیل الله باقی زاده کوهبنانی


عنوان شعر اول : صید گران

ای زلیخای دلم هردم به بازارت روان
گشته از شوق جمال یوسف آسایت جوان
بازگشته ازعدم درکالبد مرده ام
ازدم عیسی مریم گونه ات روح وروان
آهوی طبعم غزل ازنافه سازد منتشر
تاکه صیاددلت سازد ازوصیدی گران
ای نسیم آکنده ازعطر پریشان گیسوات
خیل مشتاقان چشمت مست طاق ابروان
من نمی دانم کدامین صبح آدینه طلوع
میکنی ازپشت ابر حادثه درشهرمان


عنوان شعر دوم : دوست دارم

خداونداجهان رادوست دارم
زمین وآسمان رادوست دارم
پدرمادرعزیزان راسراسر
خدای مهربان رادوست دارم
اگرچه شوروحال کودکی نیست
زبان کودکان رادوست دارم
بهای عشق سنگین است اما
من این بارگران رادوست دارم
دلم زخمی درونش کینه ای نیست
خودم را،دیگران رادوست دارم
صبورانه به دشمن درمدارا
جفای دوستان رادوست دارم
نیستان وکویروهربیابان
هزاران بوستان رادوست دارم
شقایق راهمیشه میپرستم
وعشق بی امان رادوست دارم
اگرچه دردداردزنده بودن
من این دردنهان رادوست دارم
درون سینه ام آتشفشان است
همین آتشفشان رادوست دارم
دوچشمانم زحسرت می فشان است
سرشک دیدگان رادوست دارم
سراسرزندگی افسوس وآه است
من این آه وفغان رادوست دارم
اگرچه دیودلها بیشمارند
ولی من جمعشان رادوست دارم
تمام قلبهاهم مهربان است
من این حدس وگمان رادوست دارم
نیاندیشم زطوفانی که پیش است
وبرق آسمان رادوست دارم
بباردگربلابرلحظه هایم
خوشم رنگین کمان رادوست دارم
چوگردی بردل پاکم نشیند
زدایم این تکان رادوست دارم
گذشتم ازگدشته غرق حالم
نه آینده زمان رادوست دارم
سرودن رابه هرسبکی که باشد
من این طرزبیان رادوست دارم


عنوان شعر سوم : عشق الهی

نمی دانم مراباتوچه رازیست
که دل بانام تودرعشق بازیست
بیایک شب تومهمان دلم شو
که قلبم شهره مهمان نوازی است
میان شعرمن هستی همیشه
زتوگفتن سرودن شعرنازیست
نوای دلنشینت روح وجان را
چه تسکین وقرارونیک سازیست
تومحراب بلندمسجدمن
که دورازتونمازم بی نمازیست
غیابت عین فقروتنگ دستی
حضورت اوج فخروبی نیازیست
نمیدانی چورخش تیزپایی
غمت درسینه ام دریکه تازیست
بجزعشق توکه عشقی الهی است
تمام عشقهای دل مجازیست
نقد این شعر از : آرش شفاعی
اگر بپذیریم که شعر یک رشته از هنر است و با شعر به عنوان یک پدیدۀ هنری باید رو به رو شد، این سؤال مطرح می شود که ما در مواجهه با یک اثر هنری، باید به دنبال چه مشخصاتی باشیم که آن اثر را اثری هنری محسوب کنیم. برای این سؤال البته پاسخ های فراوانی داده شده است، هر کس با هر رویکردی به این قضیه پرداخته است و پاسخی به این سؤال مهم داده است. در اینجا نه حوصله و نه فرصت بازگویی این دیدگاه های متنوع است. شاعر حتماً خود در فرصت های مقتضی به دنبال این سؤال می رود یا رفته است اما اگر بخواهیم یک فصل مشترک در میان همۀ این دیدگاه ها پیدا کنیم، اثر هنری را برآمده از ذوق شخصی و توانایی هنرمند در دیگرگونه دیدن دنیا باید دانست. البته توانمندی های تکنیکی و فنی هم در این میان مهم است اما آن چیزی که مهم تر است، این است که این توانمندی با آن نگاه مخصوص به خود، گره خورده باشد. آثار همۀ هنرمندان بزرگ دارای همین ویژگی است. حافظ و مولانا و سعدی و دیگر شاعران بزرگ را اگر مثال بزنیم هرکدام توانمندی های فنی، زبانی و... مخصوص به خود را داشته اند. حافظ به توجه به جزئیات زبانی شهره است، مولانا با تخیل قدرتمندش شناخته می شود، سعدی را زبان سهل و ممتنعش ممتاز می کند و... اما هرکدام از این شاعران، در شعرهایشان کشف هایی مخصوص به خود دارند که آنها را از دیگران و بخصوص از شاعران همدوره و همزمانشان برجسته می کند. اگر نکته بینی های زبانی، ایهام های فوف العاده و رندی های مخصوص حافظ نبود، او نیز یکی از شاعران پرشماری می ماند که در قرن هشتم هجری زیسته اند. شعرهایی که از این دوست شاعرمان می خوانیم، هر سه شعر این پیام را به ما می رساند که شاعر بر اسباب شعر مسلط است. او ویژگی های فنی شعر را درک و تمرین کرده است. نه شکست وزنی می بینیم و نه ایراد قافیه ای. زبان هم از بسیاری جهات ( و البته نه کامل) سالم است اما اینها هنوز مقدمات است. نکتۀ مهم تر و فوت کوزه گری اصلی این است که نگاه مخصوص شاعر، کشف های شاعرانه و هنرمندانه‌اش کجاست؟ راستش در این حوزه، کمیت شعرها می لنگد. یک بار فقط به ترکیب های شعر اول نگاه کنیم: زلیخای دل، جمال یوسف آسا، دم عیسی مریم گونه، آهوی طبع، صیاد دل، عطر پریشان گیسو، چشم مست و... در کدام یک از این ترکیبات حضور زنده و شاعرانۀ شاعری را می بینید که در قرن پانزدهم هجری زیست می کند؟ دیوان شاعران فارسی زبان از قرن چهارم تا همین امروز سرشار است از این ترکیب ها و خواندن آنها دیگر نه شوری می آفریند و نه کارکردی هنرمندانه دارد. شاعر تا زمانی که از این تقلید دست نکشد و به ذات شاعرانه و هنرمندانه اش برنگردد و سعی نکند روح زندگی و زمانۀ خود را درک کند، نمی تواند با تکرار حرف هایی که هزار سال است در شعر فارسی، علی الدوام تکرار می شود، شوری در مخاطبانش بینگیزد.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.