احضار بهنگام کلمه




عنوان مجموعه اشعار : سپـ٢ـید، رباعـ۱ـی
شاعر : مریم مجردی


عنوان شعر اول : ١
باقی مانده ی چشم هایم را از خاطره بیرون کشیدم
و ادامه ام را دنبال انتها گشتم
پا توی کفش هر نبودی که کردم
عمیق بود
گفتی نفس هایت را روی گردنم چکاندی آنقدَر که رد زندگی از رگ هایم گم نمی شود…
انگشتانت در موهایم…
دویدی
کشیدی مرا درون خودت بردی و از من بیرون رفتی
لب هایت را چکار کنم؟
حالا هرچه اعتراف،
اعتراضِ وارده ایست
که موازی با این جیغ ها
دیواره ی آدم را زخمی میکنند و بیرون نمی آیند
من از جسم سیاهی می آیم
که یکبار متلاشی شد
و متلاشی شدن های بعدی
ما را از هم جدا نکرد
تنها کرد

عنوان شعر دوم : ۲
من در غلظت شب گیر کرده ام
و دیگر روشنایی هیچ فردایی بیدارم نخواهد کرد
نه مردن کار احمق هاست رفیق!
من از آسمان غروب را برمی دارم
از زمین رگ های منشعب شده اش را
طویله را باز میگذارم
خبر
مثل نسیم ساده ی پاییزی
در اسب های نجیبانه میپیچد
وحشت زدگی از شیهه ها بالا می رود
به آسمان می رسد
که رنگش زرد شده است
برای همیشه زرد شده است

عنوان شعر سوم : ۳
من: گیجیِ بعد باختن توی قمار
له بودن و باز له شدن زیر فشار
سخت است ولی ببوس من را لطفا
سخت است ولی ببوس و بگذار کنار
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
شعر، تولید معنایی است که پیش از آن وجود نداشته است و شاعر است که با ترکیب خیال و حواس خویش آن را می آفریند. متن شعر اگر انباشتی از این چنین تولیدی باشد حتما متمایز از دیگر آثار خواهد بود. در این چرخه باید شاعر از یک منطق ادبی پیروی نماید که ضمن فراروی از حقیقت و خلق جهانی نو که در همنشینی واژگان و
کشف جهانی ممکن می شود بتواند نوآفرینی نماید.
دو شعر خانم مجردی پیش روی من است و از زاویه ی تولید معنا می خواهم به تلاش او توجه کنم. توان و انرژی شاعر در سطرهای نخست شعر قابل ستایش است و سطر به سطر شاعر تلاش کرده است در متن اثر خود لایه آفرینی کند و شگردهای زبانی به کار گرفته شده عموماً در راستای انتقال کارکرد متن ایفای نقش مسی نمایند:
- باقی مانده ی چشم هایم را از خاطره بیرون کشیدم...
- پا توی کفش هر نبودی که کردم
عمیق بود
- گفتی نفس هایت را روی گردنم چکاندی
آنقدَر که رد زندگی از رگ هایم گم نمی شود…
شاعر با بازآفرینی شاعرانه ی واقعیت های پیرامونی خود، سرنوشت متن خود را به دست گرفته است هر چند در بسیاری از سطرها شعر اتفاق نیفتاده است و شاعر بدون وسواس و نگرانی، بار خاطری به شعر افزوده است که حرکت ذهن و سرعت انتقال مفهوم را کاهش داده است. دقت کنید به سطرهای زیر که تهی از هر چه که باید باشند هستند:
- دویدی
کشیدی مرا درون خودت بردی و از من بیرون رفتی
- من از جسم سیاهی می آیم
که یکبار متلاشی شد
و متلاشی شدن های بعدی
ما را از هم جدا نکرد
تنها کرد
- به آسمان می رسد
که رنگش زرد شده است
برای همیشه زرد شده است
به عقیده ی من خانم مجردی باید از جابجایی بی دلیل و ناکارآمد ارکان جمله که تعبیر به فریب مخاطب و عمیق نشان دادن شعر می شود پرهیز کند و آنارشیسم زبانی خود را هدفمند و بر اساس معاییر زیباشناسی محقق کند. توجه کنید:
- خبر
مثل نسیم ساده ی پاییزی
در اسب های نجیبانه می پیچد
- حالا هرچه اعتراف،
اعتراضِ وارده ای ست
که موازی با این جیغ ها
دیواره ی آدم را زخمی می کنند و بیرون نمی آیند
شاعر نشان داده است که از حجم قابل قبولی از کلمات و ذهن در حال تربیتی برخوردار است و در برخی موارد به خوبی توانسته است غلیانات ذهنی خود را با احضار به هنگام واژگان پوشش دهد به نحوی که مخاطب نیز از نتیجه پیش آمده احساس رضایت کند:
- باقی مانده ی چشم هایم
- رد زندگی از رگ هایم گم نمی شود…
- من در غلظت شب گیر کرده ام
در گفتگوهای دیگر به شگردهای زبانی و ابزارهای ادبی و ضرورت آشنایی و به کارگیری آن ها در شعر خواهیم پرداخت.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ۱۳۸۵) اندیمشک پلاک ۹ (سال ۱۳۹۲) این روزها که می گذرد (سال ۱۳۹۲) اهل قبور (سال 1396)



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.