معنا و شرط کیفیت ادبی




عنوان مجموعه اشعار : سینما جنگ سکوت
شاعر : نیکتا هاشمی


عنوان شعر اول : سینما
ایستاده ام
نه به تماشای زندگی
به تماشای رویای برباد رفته ام
با بلیط مچاله ای در دست
و سینمایی که درهایش بسته اند...

عنوان شعر دوم : مردی برای جنگ
من
هر روز
با او
در بلوک سی
مینشینم و چای میخورم
زمین را آب میکشم
لباس های چروکیده را صاف میکنم
گلها را آب می دهم
و حرف میزنم....
او...
مینشیند و سیگار میکشد
تفنگ هایش را برق می اندازد
سبیل اش را صاف میکند
گلها را آب می دهد
و حرف میزند....
حرف هایی بیشتر تکراری
و هرروز رقت بار تر
روی یک مبل وصله دار
لم میدهد
داد می زند
رگهای پیشانی اش بادکرده
صورت زخمی اش برافروخته
با دست هایی پر از پینه های سخت
تفنگ خالی را تاب می دهد
و پوتینی که با اصرار به پا کرده است روی زمین میکوبد...
قرص ها را توی دهانش میریزم
پتویش را بالا میکشم
بالشش را صاف میکنم
و دوباره امشب
رشته ی افکار بی سرو ته
دور گردنش پیچیده است
جایی در بالای سرش درد میکند
خوابش نمیبرد
چای داغ را هورت میکشد
قندی که به بالا پرتاب میشود
فکر میکند
نقشه میچیند
و قند روی یک نقطه از نقشه فرود می آید
با خودش حرف میزند...
من آن طرف روی صندلی
ماه دور تر در آسمان
و زندگی شاید دورتر...
فردا دوباره روی تخت
برای یک سرباز مادر مرده
مرخصی می نویسد
و امضایش میکند
و اسناد محرمانه روی هم سر میخورند
بلند میشوم
و سطل آشغال را خالی میکنم...

عنوان شعر سوم : -
مردی که پیانو می نوازد
انگشتانش روی کلید سیاه میلغزد
با کلاهی غبار برداشته بر سر
و لبهایی تیره از دود
نت ها را تکرار میکند
و دیگری روی صندلی چوبی
و آن یکی هنوز تفنگ در دست دارد
این صدای تلخ پیانو ست
در دنیا میپیچد
و همه چیز را میبلعد
و کودکی که با صدای آن به خواب میرود...
عروسکی که تعمیر نمیشوند،
فنجان ها چایی که قرار بود خنک شوند وگلهایی که بوی جنگ میدهند،
ونامه های عاشقانه ی که پست نشده
و هزاران هزار حرف نگفته...
همه شان زیرصدای گنگ پیانو پنهان میشود
آن مرد همچنان پیانو مینوازد....
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
به تعبیر "پل والری" اگر نثر به مثابه ی راه رفتن در نظر گرفته شود، شعر به رقصیدن شباهت دارد و این تمایز از آن روست که امکانات شعر این فرصت را محقق می سارد که شاعر هم از زیباآفرینی لذت ببرد و هم مخاطب خود را اقناع نماید. بدیع بودن تصاویر و رنگارنگ بودن شیوه های ادبی و موسیقی ذاتی شعر باعث شده است که اراده ی شاعر در تولید متن ادبی به تولید معنا و آفرینش زیبایی ها همراه شود.
برای نخستین بار است که شعر "نیکتا هاشمی" را مطالعه می کنم و سطح سنی و تناسب تجربه ی آن ناگزیرم می کند که او را تحسین کنم. اگر به واقع "نیکتا هاشمی" شانزده ساله باشد و به واقع کمتر از دو سال باشد که شعر می نویسد (به روایت متن شعر و پیام مُرددّم)، به گفتن بسیاری از بایدهایی که می تواند یک متن را به شعر نزدیک کند نیازی ندارد. نگاه ساده ی شاعر به پدیده ها و اشیاء پیرامونی اش و انتقال حال و احوال خود با سادگی لفظ و فضاسازی شاعرانه در متن و استفاده از رویکرد روایت قابل توجه است و نکته ی مهم دیگر دخالت اندیشه در تولید محتوای اثر می باشد. در واقع شاعر توامان هم به رسایی اثر اندیشیده است و هم به انتقال محتوایی که در ذهن پرورانده است.
در این میان اما ذکر توصیه هایی می تواند در سرنوشت این سه شعر و دیگر آثار آتی شاعر تاثیرگذار باشد. تولید معنی و آفرینش محتوا وقتی می تواند راه دورتری را طی کند و اثرگذار دو چندانی داشته باشد که به کمک شیوه ها و شگردهای ادبی و ابزار هنری و بر اساس معاییر زیباشناسی شعر متمایز شده باشد. در شعر هاشمی کمتر از ویژگی های ادبی و تمایزات متنی استفاده شده است و شاعر با تکیه قرار دادن ساده نویسی، سعی نکرده است از گزارش نویسی ها فاصله بگیرد و به همین دلیل می بینیم که بندهای شعر سرشار از توضیحاتی هستند که روال منطقی منظمی را دنبال می کنند و از رویه ی غیرقابل پیش بینی شعر فاصله دارد:
- او...
مینشیند و سیگار می کشد
تفنگ هایش را برق می اندازد
سبیل اش را صاف می کند
گلها را آب می دهد
و حرف می زند....
حرف هایی بیشتر تکراری
و هرروز رقت بارتر
روی یک مبل وصله دار
لم می دهد...
- مردی که پیانو می نوازد
انگشتانش روی کلید سیاه می لغزد
با کلاهی غبار برداشته بر سر
و لب هایی تیره از دود
نت ها را تکرار می کند
و دیگری روی صندلی چوبی
و آن یکی هنوز تفنگ در دست دارد...
اگر این نقطه را آغاز راه شاعر بدانیم قطعا او به کمک مطالعه و بهره مندی از تجربه ی دیگران این رویه را پشت سر خواهد گذاشت و با ارتقا ادبیت کلام و نفوذ بیشتر در اتفاقات و بازآفرینی فراتر از واقعیت، به نمونه هایی هم چون نمونه های زیر که از فرط کمرنگ بودن در متن شعر به چشم نمی آیند دست خواهد یافت:
- این صدای تلخ پیانوست
در دنیا می پیچد
و همه چیز را می بلعد
- و گل هایی که بوی جنگ می دهند
به شاعر توصیه می کنم همین نگاه باز که می تواند به خوبی پیرامون شاعر و جهان ارتباطی او را منتقل نماید حفظ کند و در این رویکرد بنا را بر آن قرار دهد که هر چه به افزایش ارزش و تعالی ادبیت کلام و ارتفاع معنی کمک می کند در فرآیند تولید و تجربه ی ادبی او تعبیه شود.
با درود و به انتظار

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ۱۳۸۵) اندیمشک پلاک ۹ (سال ۱۳۹۲) این روزها که می گذرد (سال ۱۳۹۲) اهل قبور (سال 1396)



دیدگاه ها - ۱
نیکتا هاشمی » 8 روز پیش
سلام و خسته نباشید... واقعا مشتاق و منتظر بودم تا نقد شما راجب این شعرها رو بخونم. ممنون از کمک هاتون....

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.