تناسب تشبیه




عنوان مجموعه اشعار : رباعی 2
شاعر : علی روح افزا


عنوان شعر اول : آزادی
در بینِ خرابه های این آبادی
مدفون شده است واژه ی آزادی
چل سال گذشت از انقلاب و امروز
پوشیده لباسِ غم ، جناب شادی


عنوان شعر دوم : قوم نااهل
چون آیه ی مانده روی آن رَحلی که...
افتاده به دست قومِ نااهلی که...
در ظاهر اگر چه عالِمند و ، پیداست
از باطنشان هزار ابوجهلی که...


عنوان شعر سوم : قفس استخوان
تا عکس رُخت بر دل و جان افتاده
جان در قفسی از استخوان افتاده
هر روز شوم آب از عشقت ، انگار
قندی به درونِ استکان افتاده
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
این اولین نوبت ارسال شعر از سوی آقای روح افزا برای پایگاه نقد است اما بنده قبلاً شعرهایی از ایشان را خوانده ام. در نوبت اول دو رباعی از ایشان برای پایگاه نقد شعر ارسال شده است. اول اینکه به صورت کلی باید بگویم شاعر زبانی روان و کم دست انداز دارد. این برای شعرهای کوتاه مخصوصاً، بسیار مهم و ارزشمند است. نکته بعد اینکه شاعر تلاش کرده است شعر در نهایت ضربهء غافلگیرکننده نهایی خود را داشته باشد. البته در مورد اینکه چقدر موفق شده است می توانیم بحث کنیم اما همین شناخت و تلاش ارزشی بالا و والا دارد.
اما در مورد شعر اول؛ شعری که شاعر بخشی از خوانش فرمی و نحوی آن را به مخاطب محول کرده است. البته این حذف بیشتر از آنکه «حذف به قرینه معنوی» باشد، نوعی سفیدخوانی است. بیت اول: «چون آیه ی مانده روی آن رَحلی که... / افتاده به دست قومِ نااهلی که...» در مصرع اول شاید در نظر اول «آن» اضافه به نظر بیاید. در واقع مکن است با خودمان فکر کنیم همان «رحل» برای رساندن منظور کافی است اما به نظر من اینجا «آن» کارکرد دیگری هم دارد. در واقع این اشاره می تواند معطوف به نوع خاصی از رحل باشد. (مثلاً رحل مطلا یا پرتکلف و پرزینت). در واقع سفیدخوانی در این مصرع روی همان «آن» معطوف شده است. در مصرع دوم اما چون مشخصه قوم ذکر شده است (نااهل) دیگر حضور آن اضافه است و اتفاقاً در شعر هم نیست. «در ظاهر اگر چه عالِمند و ، پیداست / از باطنشان هزار ابوجهلی که...» در مصرع سوم اما حرف «و» هیچ جایگاهی ندارد. در واقع به نوعی می توان گفت شاعر برای پر کردن وزن آن را آورده است. در واقع به جای «و» باید «اما» می آمد. اما نکته دیگر اینکه تشبیه در این شعر چقدر درست آمده است؟ عالِم نمای ابوجهل به آیه های قرآنی تشبیه شده است که روی رحلی بلااستفاده و در دست قومی نااهل مانده است. خب این تشبیه درست است؟ نسبت تشبیه درست است؟ آیه های قرآن حقیقت محضند اما ممکن است مغفول باشند. حال اینکه عالم نمایان در اصل وجود خودشان از حقیقت دورند. به نظرم این تشبیه خیلی دقیق نبوده است.
شعر دوم مضمونی عاشقانه دارد. شاعر هم تلاش داشته است از تعبیرهایی لطیف برای شعر استفاده کند. اما بیت اول را بخوانیم: «تا عکس رُخت بر دل و جان افتاده / جان در قفسی از استخوان افتاده» مصرع اول در شکل بیان و مضمون یابی تکراری است. «افتادن عکس رخ بر دل و جان» بسیار کلیشه است و طرفه اینکه زیبا هم نیست. معمولاً در همان تعابیر قدیمی و کلیشه ای هم «عکس رخ» بر «آینه جان» می افتاد تا تناسب معنایی و فرمی بهتری در بیت یا مصرع وجود داشته باشد. مصرع دوم می توانست تعبیری تازه و خاص باشد اما خوب از آب درنیامده است. «قفس استخوانی» تصویر لطیفی نیست. ارتباط «جان» با آن هم دقیق و متناسب نیست. شاید اگر به جای «جان»، «دل» بود، منطقی تر بود. در این صورت مخاطب می توانست تپش قلب را در قفسه سینه تصور کند. گو اینکه همین تصویر هم تازه نیست. مثلاً به این بیت از یک ترانه توجه کنید: «توی سینه پرندهء قلبم / خودشو هی به میله ها می زنه»
«هر روز شوم آب از عشقت ، انگار / قندی به درونِ استکان افتاده» مصرع دوم تشبیه لطیف تری دارد اما متاسفانه بی ربط است. اول این را بگویم که «از عشقت» در مصرع وزن را مختل کرده است. در واقع باید به یاد داشته باشیم که «ع» بر خلاف «ا» قابل ادغام با حرف صامت کلمه قبل از خود نیست. برای همین است که « از این» را می توانیم «ازین» بنویسیم اما «از عشق» را نمی توانیم «ازِشق» بنویسیم و باید «ع» درست مثل حروف صامت دیگر کاملاً ادا شود.
اما چرا گفتیم «بی ربط»؟ برای اینکه مخاطب نمی تواند هیچ ارتباطی بین «قند» با عاشق و «چای» با «معشوق» پیدا کند. باید یادمان باشد که در تشبیه باید پل ها دو طرفه و بلکه چند طرف باشند. در اینجا پل تشبیه کاملاً یک طرفه است. چرا عاشق قند است؟ چون در مصرع سوم «آب شده است». چرا معشوق چای است؟ چون عاشق در اول حل شده است!! می بینید که چقدر تعبیر مزاح آلود و خنده دار شده است؟ باید یادمان باشد که تشبیه و استعاره باید تناسب معنایی داشته باشد.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۱
علی روح افزا » یکشنبه 18 فروردین 1398
سلام جناب مقدمی بزرگوار ، از نقد سازنده ی جنابعالی بینهایت سپاسگزارم ، بسیار آموختم گرانقدر

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.