کتاب های شعر؛ مدرسه های شعر




عنوان مجموعه اشعار : بی عنوان
شاعر : آذر مهتدی


عنوان شعر اول : ناخدا
ناخدا کشتی وجودم را
کی از این موج غم رها سازی
بستر آبهای توفانی
از تلاطم به ساحل اندازی
تو که از من جدا کنی خود را
گویی از امنیت رها سازی
غرق این موج می شوم تنها
که تو از من جدا شوی روزی
بی تاسف کنم خودم را غرق
آن دمی که مرا رها سازی
ناخدا، کشتیم شکسته، ببین
آب و آهست، روی عرشه ی تن
کم شده ساعت نفس هایم
به شماره نشسته جلادم
ناخدا کشتی وجودم را
غرق غم کن اگر دلت خواهد
بی وجودم اگر شوم شاکی
از تو هر چه رسد همان خواهم
ناخدا یک سوال می پرسم
سالیان تو پناه من بودی
پس چرا دیگر از نگاه حتی
در گریز و به خشم پابندی
ناخدا چشم تو امید من است
نا امیدم نکن دم آخر
اضطراب جداییت مرگ است
دست من را بگیر در دستت
آخرین نقطه ی زمین از ماست
ناخدا چون خدایمان تنهاست
می روی بی حقیقت رفتن
در سلوکی که می شوی غرقاب
من اگر غرق زندگی شده ام
ناخدا کشتی ات شکسته به غم
عمری اندیشه ام خودم بودم
ناخدا صاحب غم و رنجم
شاید این روزگار ما گذرد
غرق در تلاطمی تنها
او شنا را به موج غم آموخت
خود ولی غرق شد در این دریا
ناخدایم خدا شد و ناجی
خود شکست تا کند رها ما را
داستان زندگی این است
یک نفر جور می کشد تنها
دوم اسفند97
آذر.م

عنوان شعر دوم : کوکی ها
دلگیرم از دنیای آدمهای کوکی
این مردم دور از خدا
آدم نماهای پر از احساس پوچی
گویا عروسکهای خیمه شب نمایند
نخها تمام دست و پاها را گرفتند
دلگیرم از این آدمک های خیالی
کوکی رونده تا زمان کوک بودن
از تپه می افتند و حتی ناله ای نیست
تیک تاک ماشینی
بدون هیچ احساس
چون کوکشان در رفته
هر سویی روانند
آدم نماهایی که از
دنیای ما چیزی نمی دانند
بس دور و کورند قصه ی ما را نمی دانند
آدم نماهایی که حتی خواب می بینند
هم جنس ما هستند
اما مغزشان کاهی ست
دورند از این واقعیت
جنسشان با ما یکی نیست
اما نفس هاشان
نفس هامان بریده
از سختی دلهایشان
دلهامان تکیده
هرچند کنار ما
همیشه ماندگارند
پنجه به پنجه در گلو
چون استخوانند
1اسفند97
آذر.م
@shirinihaye_talkh

عنوان شعر سوم : سقف های رنگی...کاهگلی
سقف های قرمز و آبی و زرد
سقف های
ضد باران و تگرگ
بارش باران که بارانی شود
غربتی را پشتی و بانی شود
هی چکد بر خانه های کاهگلی
بارشی پر بار بر بام گلی
خانه ی سقف سفالی سالم است
خانه ی سقف گلی ویرانه است
کی پرد پروانه ای بر بامشان
نی نوازد بر غم ایامشان
سفره ی بی نان و آب و دانشان
کی شود پر آن شراب جامشان
اشکها در گوشه چشم زن است
زن که نه، زنبیلی از بخت بد است
می شود آب از تب فرزند خود
که ندارد خرج درمان، دل پر درد خود
درد فرزند عین درد مادرست
تب کند مادر به آتش درخور است
بینوایان را کجا دستی برند
هرچه بالاتر از او در سرخطند
انتهای هر صفی بی دست وبی بال شما
سر خطان سرتر پی اقبال بی قال شما
بی شک این نان و رطب مال شما
حیف اما سهمتان مال رطب خوار شما
دسترنج و حاصل عمر درختان شما
می شود سرمایه و سهمیه دارشما
سقف های رنگی و زیبا بود حق شما
این همه از زحمت بی حد و احقاق شما
بهره ور اما نگردید از سهام خوان خویش
هر که سهمی می برد ازخوان احسان شما

27بهمن97
آذر.م
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
این اولین نوبتی است که خانم مهتدی سروده هایشان را برای نقد شدن به پایگاه نقد شعر فرستاده اند. در قسمت شناسنامه شاعر می بینیم ایشان عنوان کرده اند که سابقه ای بیش از پنج سال سرودن شعر دارند. اما با خواندن شعرها می توان دریافت شاعر در این مدت طولانی شعر نوشتن، به اصطلاح برای دل خود سروده است یا حداکثر برای حلقهء کوچکی از اطرافیان خود که خیلی هم با شعر و ادبیات آشنایی ندارند عرضه کرده است. چیزی که در واژه واژه هر سه شعر دیده می شود، نیاز شدیدشان به نقد شدن و اظهار نظر مخاطبان حرفه ای شعر است. پیشنهاد من این است که شاعر هر چه می تواند به مطالعه شعر بزرگان رو بیاورد تا بتواند راه های سرودن را بیاموزد. بهترین مدرسه های شعر، کتاب های شعرند.
در مورد شعر اول باید بگویم که واقعاً گیجم کرد. راستش موقع خواندن خیلی مطمئن نبودم که برخی مصرع ها جابجا نشده باشند. اصلاً مشخص نیست که قالب شعر چیست. غزل است؟ چارپاره است؟ مثنوی است؟ یا چه؟ با معیارهای هیچکدام از قالب ها، قافیه بندی شعر جور در نمی آید. در ابیات زیادی قافیه وجود ندارد. اما گذشته از قافیه، روانی زبان شعر نیزبه شکلی جدی زیر سوال است. بیت اول بیتی روان است و اتفاقاً برای شروع یک چارپاره شروع خوبی است. اما بیت دوم را بخوانیم: «بستر آبهای توفانی / از تلاطم به ساحل اندازی» حذف «را» مفعولی در مصرع اول باعث گنگی بیت شده است. علاوه بر این پرش تصویر نیز خواننده را اذیت می کند. در همان بیت قبل «کشتی وجود» وجود داشت! اما بلافاصله تصویر عوض می شود و «بستر آب های طوفانی» استعاره ای از جان عاشق می شود. بیت سوم: «تو که از من جدا کنی خود را/ گویی از امنیت رها سازی» باز در این بیت حذف «من را» معنی را مختل کرده است. «گویی –من را- از امنیت رها سازی» علاوه بر این، در اینجا کشفی را هم شاهد نیستیم. در واقع در این بیت «امنیت» به خوبی تعریف نشده است. این امنیت خیلی کلی و مبهم است و می تواند هر چیزی باشد، در حالی که برای گفتن شعر باید تلاش کنیم تا حد ممکن به جزئیات و شکل های خاص، مشخص و ملموس تعبیرها اشاره کنیم. ادامه این شعر نیز به همین گونه است. اول از همه پیشنهاد می کنم شاعر با خود به توافق برسد که قالبی مشخص برای شعر خود تعیین کند و بعد از آن به سراغ روان سرایی برود. حی می کنم با توجه به اینکه شاعر تا حدود زیادی روی وزن مسلط است به راحتی بتواند به این امر دست بیابد. حتی از بدنهء کلی شعر اینطور نتیجه می گیرم که شاعر اگر کمی به خود بیشتر سخت بگیرد، به راحتی می تواند اشکالات زبانی و بیانی و ضعف تالیف آثارش را برطرف کند.
شعر دوم یک شعر نیمایی است. نکته مهمی که در این شعر و دو شعر دیگر وجود دارد پرگویی فراوان شاعر است. «حشو» و «اضافه نویسی» حوصلهء مخاطب را سر می برد و بهتر است در نوشتن شعر دقت کنیم که کلام مان موجز باشد؛ مختصر و مفید. ضمن اینکه تصویرسازی های ما در شعر –مثل ابقی عناصر- نباید تکرار صرف باشند. تکرار صرف این است که ما در تصویرهایی که حتی ممکن است قبلاً ارائه شده باشد هیچگونه تصرفی نداشته باشیم. مثلاً تشبیه آدم ها به عروسک های خیمه شب بازی بسیار تکراری و نخ نما شده است. هیمن الان از هر ده نفر آدم عادی کوچه و خیابان نه نفر در اولین مواجهه با تصویر آدم مطیع و آلت دست، همین تعبیر «عروسک خیمه شب بازی» را به کار می برد.
شعر سوم هم قالبی نامشخص دارد. سرگردانی قالب به این گونه است که در فرازهایی می بینیم که اثر موزون است و در فرازهایی نه. درست نمی دانیم با نیمایی مواجهیم یا سپید. اما نکته جالب اینجاست که در همین شعر هم ما با ضعف تالیف مواجهیم. شعر با تصویری از باران روی پشت بام ها شروع می شود. اما نکته اینجاست که شاعر نه به پشت بام که به «سقف» اشاره می کند. خب آنچه در ذهن مخاطب از چیزی به عنوان «سقف» است، فضای بالای دیوارهای خانه¬ ها از داخل است. «سقف» آبی و قرمز و ... نمی شود، بلکه پشت بام است که رنگی است. در جایی می نویسد: «غربتی را پشتی و بانی شود» که منظور از «بان» مراقبت کننده باید باشد اما «بانی» یعنی «بنا کننده». خود «غربت» هم ثقیل و سنگین است. در کل فضاسازی شعر می توانسته جالب و خوب باشد اما اشکالات زبانی باعث درهم ریختگی کار شده است. زبان شعر در فرازهایی با شعار یکی می شود.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۱
آذر مهتدی » یکشنبه 18 فروردین 1398
با سلام خدمت جناب مقدمی از اینکه با نقد اشعارم این امکان را برایم به وجود آوردید تا دقت بیشتری در سرودن داشته باشم و بی توجهیم را تذکر دادید سپاسگزارم این نشان می دهد که نیاز مبرم به کار کارگاهی برای بهبود بخشیدن به ساختار شعرم دارم. سپاس

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.