شعر کجاست؟




عنوان مجموعه اشعار : حال پریشانی
شاعر : مصطفی بیات


عنوان شعر اول : حال پریشانی
ای یوسف کنعانی تو معنی قرآنی
وصفت عرفا گویند تو معنی عرفانی
ای راز همه هستی تو ساقی سرمستی
فخر همه عالم تو معنی انسانی
عالم به تمنایت افتند به پاهایت
یک لحظه نگاهی کن هرچند بود آنی
ناگفته تو می دانی عصیان من فانی
من در عجبم یارا مارا تو نمی رانی
بازم کرمی یارا دریاب دل ما را
بیرون دل ما را کن از حال پریشانی
بد کردم و تو احسان بخشیدیم ای نقصان
ارباب در این عالم کی دیده بدین سانی
تو عشق من و مایی تو معنی زهرایی
فرزند علی هستی یابن الحسنی جانی


عنوان شعر دوم : .....
......

عنوان شعر سوم : .....
.....
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
مهم ترین نکته ای که با خواندن این اثر در ذهن مخاطب پیش می آید این است که «شعر» در کجای اثر قرار دارد؟ آیا صرف وزن و قافیه داشتن متن، باعث «شعریت» آن خواهد شد؟ اصلاً بیایید یک بار دیگر از خودمان سوال کنیم که از شعر چه می خواهیم؟ توقع مان از شعر چیست؟ و چه چیزی باعث می شود از خواندن متنی لذت شاعرانه ببریم؟ در وهله اول شاید بتوان شعر را «کشف» دانست. در واقع شاعر می تواند در وادی قدم بگذارد و چیزهایی ببیند که آدم عادی نمی بیند. شاعر می تواند ارتباط هایی در میان عناصر هستی یا دنیای واژه و زبان پیدا کند که مخاطبش با خواندن آن به لذت کشف می رسد. حال بیایید به شعر برگردیم. آیا ابیاتی که می خوانیم اکتشافاتی تازه در خود دارند؟ یا اینکه تکرار هزار بارهء همان تشبیه ها، تصویرها و تعبیرهایی را می خوانیم که بارها و بارها در متن های قبلی خوانده ایم؟
«ای یوسف کنعانی تو معنی قرآنی / وصفت عرفا گویند تو معنی عرفانی» تشبیه حضرت امام زمان (عج) به یوسف و استفاده از داستان معروف یوسف پیامبر، در شعرهای زیادی دیده شده است. اما همین تشبیه هم رها شده است. یعنی بلافاصله شاعر تشبیه را فراموش کرده و به سراغ تعابیر دیگر می رود. اما نکته دیگر اینکه ما باید در شعرمان بتوانیم با منطق شاعرانه، ذهن خواننده را برای حرف مان اقناع کنیم. مثلاً وقتی می گوییم: «تو معنی قرآنی» باید در معنا، فرم و ساختار شعرمان پل های ارتباطی ساخته باشیم. در واقع نکته اینجاست که در شعر، (بر خلاف متن عادی و به دور از زیبایی های ادبی) کلمات در طول هم حرکت نمی کنند بلکه به صورتی شبکه ای به هم اتصال دارند. به نوعی دیگر باید گفت: «کلمات قطار نیستند که دنبال هم حرکت کنند.» ما در این شعر با قطار کلمات مواجهیم. ارتباط ها در عرض وجود ندارد یا بسیار ضعیف است. «ای راز همه هستی تو ساقی سرمستی / فخر همه عالم تو معنی انسانی» باز هم می بینیم که قطاری از وصف های کلی و شعاری در بیت می آید. باید یادمان باشد که هر چقدر تعابیر، توصیفات و تشبیه و استعاره هایی که در شعر به کار می گیریم، تازه تر و خاص تر باشد، شعر قدرتمندتر خواهد بود. البته این اثر ممکن است در جمعی که مخاطب شعر نیست مورد توجه قرار بگیرد زیرا ساختار متن بسیار ساده و بدون پیچیدگی است. مخاطب عام برای فهم مطالب نیاز به تفکر عمیق ندارد و ذهنش قبلاً معماهای شعر را در متن های دیگر کشف کرده است. در واقع مخاطب عام با کلیشه ها ارتباط سهل تری برقرار می کند. اما همه اینها نمی تواند در نهایت اثر ما را بدون رعایت نکته هایی که گفتیم، به شعر نزدیک کند. لازم است شاعر برای نوشتن بهتر، به اطراف و یرامون خود نظری دیگر بیفکند. تلاش کند با استفاده از عناصری که خود پیدای شان کرده است، شعر بگوید.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.