شبکه ارتباط ها در شعر




عنوان مجموعه اشعار : در دست چاپ
شاعر : محمدعلی گله‌بچه


عنوان شعر اول : غزل
به بازی می‌گذارد با قدم‌هایش پلانی را
به هم می‌ریزد از بالا به پایین پلکانی را

به قرآن حرف حرف بی‌زبانی نیست، می‌دوزد
به هر تاری که زد از روسری بیرون دهانی را

چنان پیرنگ می‌ریزد که زیر سایه‌ی چشمش
به چندین شیوه می‌خوانند گاهی داستانی را

بت و بتخانه و دیر و کنشت و معبد و مسجد
به گرد آورده در یک پیرهن هندوستانی را

به پیلی خسته می‌مانم به قید بافه‌ی مویش
که خوش دارد به راه دور قید ریسمانی را

فقط عشق است آری امپراطوری که هر جوری
بخواهد روی انگشت‌اش بچرخاند جهانی را

ز راه لطف گاهی باده می‌ریزد به لیوانت
به خوردت می‌دهد وقتی بخواهد شوکرانی را

شریعت گر چه در این باره خیلی سخت می‌گیرد
بچرخان گاه دور از چشم قاضی استکانی را

عنوان شعر دوم : کوتاه
از شانه‌ی من که دست... پا شد برود
هی دکمه به دکمه بست، پا شد برود

پا شد برود، ولی نشد تا خود صبح
پا شد برود، نشست، پا شد برود

عنوان شعر سوم : کوتاه
گفتم چه شود که بازتر هم بشود
آن سلسله، یکه‌تازتر هم بشود

گفتا چو ز روسری گذشتم، ترسم
این رشته سرش درازتر هم بشود!
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
اگر چه شاعر در قسمت پیام از نقد آثار قبلی خود در پایگاه تشکر کرده است اما در صفحه سابقهء قبلی از شعرهای آقای گله بچه وجود ندارد. به هر حال با خواندن همین سه شعر از ایشان می توان دریافت که با شاعری کاربلد مواجهیم. البته سابقهء سرودن شعر از ایشان نیز مبیّن همین نکته است که شاعر تا حدود زیادی از ابتدائیات و مسجلات سرایش شعر گذشته است و حرف های تازه و خاص خود را برای عرضه کردن دارد. نکته مهمی که هنگام خواندن غزل با آن مواجه شدم فراز و نشیب زبانی شعر است. شعر گاهی بسیار روان و گویا و سلیس حرف خودش را می زند اما گاه انگار که به تکلفی گرفتار شده باشد، زبانش الکن و گنگ می شود. بیت اول: «به بازی می‌گذارد با قدم‌هایش پلانی را / به هم می‌ریزد از بالا به پایین پلکانی را» حضور واژه «پلان» در همان مصرع اول به مخاطب اینطور می گوید که شاعر در آوردن کلمات و همینطور مضامین دچار محدودیت نیست و به نوعی می توان در شعر شاهد حرکت هایی مدرن و تازه هم بود. اما مصرع در شکل معنایی خود چقدر موفق است؟ تصویرسازی بیت تا حدود زیادی ذهن را دچار مشکل می کند. «پلان» چطور می تواند با «قدم¬ ها» به «بازی گذاشته شود؟» «بازی» در اینجا می تواند دوخوانی و ایهام داشته باشد. هم تعبیری از «به بازی گرفتن» و «شوخی کردن» و هم «بازی کردن در یک پلان سینمایی» اما فعل کمکی بازی چرا «می گذارد» است؟ اگر همین «گذاشتن»، «گرفتن» بود، (گذشته از محدودیت وزنی) مصرع روان تر نبود؟ ضمن اینکه جابجایی ارکان جمله، گنگی و پیچیدگی جمله را بیشتر می کند. اما مصرع بعد چه ارتباطی به مصرع اول دارد؟ شاید «پلان» همان «پلکان» باشد اما مگر نباید در خود بیت هم ارتباط¬هایی وجود داشته باشد؟ در ضمن «به هم ریختگی از بالا به پایین» هم در شعر بدون توضیح و توجیه آمده است. «به قرآن حرف حرف بی‌زبانی نیست، می‌دوزد/ به هر تاری که زد از روسری بیرون دهانی را» این بیت، بیت خوبی است. مثالی روشن از حرف قوام یافته، کشف بدیع و ارتباط¬های پنهانی و آشکار بین ارکان جمله. زبان روان در بیت طوری است که مخاطب از اول بیت تا آخرش، بدون کوچکترین دست¬انداز می تواند آن را بخواند و از کشف بیت لذت ببرد. جالب اینکه تقدم ارکان در این بیت با تقدم معنی و کشف همراه شده است. در این بیت شاید به نظر بیاید لفظ «به قرآن» برای پر کردن وزن آمده است اما به نظر من حضور «قرآن» که خود نماد «گفتن» است و اتفاقاً «گفتن همهء آن چیزهایی که باید باشد»، معنی پنهان بیت را قوی تر کرده است. «چنان پیرنگ می‌ریزد که زیر سایه‌ی چشمش / به چندین شیوه می‌خوانند گاهی داستانی را» به نظر می رسد این بیت پرتکلف است. شاید دلیل آن ارتباط ضعیف «پیرنگ» با «چشم» باشد. در واقع مراعات النظیر پیرنگ و داستان و شیوه جالب است اما ارتباط اینها با مضمون کلی بیت مختل است. «بت و بتخانه و دیر و کنشت و معبد و مسجد/ به گرد آورده در یک پیرهن هندوستانی را» نباید فراموش کنیم که هنگام آوردن عناصر استعاری در شعر، هر کدام از آنها باید قرینه ای با مضمون اصلی داشته باشند. در این بیت تصوّر تجمیع بت و بتخانه (که به یک معنی اند) و دیر و کنشت و معبد و مسجد در پیراهن یار، با کدام قرینهء بیرونی یا معنایی تکمیل می شود؟ اینجا حس می کنم شاعر در دام نوعی فانتزی بازی افتاده است. «به پیلی خسته می‌مانم به قید بافه‌ی مویش / که خوش دارد به راه دور قید ریسمانی را» باز تشبیهی دیگر... شاعر خود را به فیلی خسته تشبیه کرده است که به بافهء موی یار بند شده است. اول اینکه همین «فیل بودن» عاشق باید با قراینی شاعرانه همراه باشد وگر نه به جای فیل می توان شیر، گرگ، ببر، میش، گاو و... هم به کار برد! نکته بعد اینکه این «به راه دور» در کجای شعر آمده است؟ البته اگر در شعر اشاره ای به درازی مو می شد یا اینکه به جای «راه دور»، مثلاً «راه دراز» می آمد، می توانست پذیرفتنی باشد اما حالا چه؟ «فقط عشق است آری امپراطوری که هر جوری/ بخواهد روی انگشت‌اش بچرخاند جهانی را» این بیت، بیت روانی است. آنقدر روان که می تواند ورد زبان مردم شود اما نکته مهمش این است که نکته مهمی ندارد. یعنی یک حرف عادی است. عشق، امپراطور، انگشت و جهان همه در طول شعر حرکت کرده اند و در عرض آن، به جز ربطی عادی، ارتباط دیگری به هم ندارند. در شعر هر چه می توانیم باید ارتباط عرضی بین ارکان بیت را هم مورد نظر قرار دهیم. «ز راه لطف گاهی باده می‌ریزد به لیوانت / به خوردت می‌دهد وقتی بخواهد شوکرانی را» در اینجا هم همان نکته قبلی است. اتفاق بزرگ در شعر نیفتاده است. «شریعت گر چه در این باره خیلی سخت می‌گیرد / بچرخان گاه دور از چشم قاضی استکانی را» این بیت برای پایان بندی شعر مناسب است. اولاً اینکه زبان روانی دارد. علاوه بر آن در آن طنز و رندی نیز وجود دارد. حیف مصرع اول مثل مصرع دوم رندانه و طعنه آمیز نشده است.
رباعی دوم رباعی روانی است. موسیقای شعر، مخصوصاً مصرع آخر شعر را به شدت لطیف کرده است. مصرع آخر هم ضربهء معنایی خوبی دارد و هم در آن حرکت به زیبایی تصویر شده است. درست مثل یک پلان سینمایی، دلچسب و دلنشین آمده است. تنها نکتهء این شعر مصرع اول است. «از شانه‌ی من که دست... پا شد برود» به نظرم سه نقطه در این مصرع خوب ننشسته است. در واقع تکمیل نشدن جمله خوش ننشسته است.
رباعی دوم مثل اولی روان نیست. البته مصرع آخر ضربه خوبی دارد و تا حدودی مشت شاعر را باز کرده است که شعر را از آخر به اول نوشته است. این البته عیبی نیست تا وقتی که شاعر بتواند به صورتی جذاب و روان همه شعر را بنویسد.
گفتم چه شود که بازتر هم بشود
آن سلسله، یکه‌تازتر هم بشود
گفتا چو ز روسری گذشتم، ترسم
این رشته سرش درازتر هم بشود!
بیت اول گنگ و نامفهوم است. مخاطب با خواندنش چیزی در نمی یابد و مجبور است بعد از خواندن کل شعر، دوباره به آن رجوع کند. اما بیت دوم؛ مصرع اول هم گنگ است. «از روسری گذشتم» یعنی چه؟ آیا منظور «روسری را بردارم» است؟

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.