ردپای رندانگی در متن




عنوان مجموعه اشعار : کوتاهیِ قلم
شاعر : مهدی مشکاتی گیوی


عنوان شعر اول : شعر اول
بعدِ مرگم همگی صورت خود ریش کنید
ریش تا زیر گلو، یا که کمی بیش کنید

مرگ یکباره کمی بهتر از این دربدریست
بعدِ من گریه به احوال دل خویش کنید

هی تکانم ندهید ابن فلان‌ابن فلان
خواب این خسته روا نیست که تشویش کنید

گور را تنگ برای بدنم ساخته‌اند
از دعا و طلب مغفره خالیش کنید

گَرد دلتنگیتان ریخت چو بر سنگ مزار
اشک چشمی که ندارید، کمی .... کنید



عنوان شعر دوم : شعر دوم
یار خاطرخواه و اما در صف وامم هنوز
پای به پای نامه‌ها در دست اقدامم هنوز

هر خروسی در محل، مرغی گرفته در بغل
چون خروسی بی محل در گوشه‌ی بامم هنوز

سالها کوچکتر از من بارها بابا شده
او پی پوشاک بچه، من پی کامم هنوز

روزها را سرخوشم با ادعای بی کسی
شب ز تنهایی گرفتار تلگرامم هنوز

دفتر عقدِ دهِ ما لب به لب پر می‌شود
من اسیر چند بیت و ناز الهامم هنوز

عنوان شعر سوم : ///
///
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
دو شعر طنز آقای مشکاتی این بار در نوبت نقد قرار گرفته است. من تا کنون شعری از ایشان نخوانده بودم. شعرهای دو نوبت پیشین را هم خواندم و جالب این بود که با اینکه شعرهای قبل غیرطنز بودند اما نگاه و رنگ بوی طنازانه در آنها هم وجود داشت. اول از همه باید بگویم این نگاه رندانه و خوش باشانه بسیار مبارک و خوب است و باعث ایجاد خلاقیت های بیشتری در آفرینش ادبی می شود. اما به این دو شعر نگاهی بیندازیم. شعرهایی که می توان به آنها «شعر طنز» گفت. البته شعر اول را به صورت کلی می توان در دسته شعرهای فکاهی قرار داد. توجه داشته باشید که این تقسیم بندی هیچ ارتباطی به ضعیف یا قوی بودن شعر ندارد. در واقع تقسیم بندی نوع شوخ طبعی اثر به معنی این نیست که مثلاً اثری که طنز است بهتر از اثر فکاهی است. نکته اینجاست: اثری که هدف اصلی اش خنداندن مخاطب است و به صورت جدی و محکمی به دنبال انتقاد از مشکلی یا نشان دادن کاستی و اشکالی نیست، در دسته فکاهه قرار می گیرد. ما شاعران فکاهه پرداز بسیار قدرتمندی مانند ابوالقاسم حالت و غلامرضا روحانی داشته ایم. در مورد شعر اول هم می بینیم که شعر اگر چه کاملاً عاری از انتقاد نیست، اما هدف اصلی اش یک شوخی شخصی و در سطح رو است. منظور از سطح رو، شوخی ای است که به لایه های پنهان و عمیق روابط انسانی یا هستی نمی پردازد. بیت اول را با هم بخوانیم: «بعدِ مرگم همگی صورت خود ریش کنید / ریش تا زیر گلو، یا که کمی بیش کنید» در این بیت شاعر سعی کرده است با جناس دو کلمه ریش/ریش بازی کند. اما نکته اینجاست که ریش اول که به معنی زخمی است، در حال حاضر کمتر مورد استفاده مردم قرار می گیرد. در واقع این کلمه از فرهنگ واژگانی امروز دور افتاده است. برای همین است که در بیت ما احساس نوعی تکلف می کنیم. مخصوصاً در شعرهای فکاهی که عامه مردم مخاطب هدفش استند، شاعر باید به این توجه داشته باشد که تا می تواند واژه هایی را که مردم عادی کوچه و بازار استفاده می کنند به کار بگیرد. در هر دو مصرع حذف «را» باعث ضربه خوردن به زبان شعر شده است. «بعد مرگم همگی صورت خود (را) ریش کنید / ریش (را) تا زیر گلو، یا که کمی بیش کنید» اما نکته بعدی این است که بیت چقدر موفق به شوخی سازی شده است؟ نکته رندانه بیت کجاست؟ آیا همین پیام خطی که «بعد از مرگم صورت خود را زخمی کنید و ریش تان را تا زیر گلو و بلکه بیشتر ببرید» برای شوخی کافی است؟ شاید در نظر اول و برای مخاطب عام تصویر درازریشی صاحبان عزا بامزه و خنده دار باشد اما برای مخاطب طنز فکاهه حرفه ای این کافی نیست. اما فعلاً می توان با خود اینگونه گفت که این اثر از آنهایی است که بیت به بیت ذهن مخاطب را آماده می کنند. «مرگ یکباره کمی بهتر از این دربدریست/ بعدِ من گریه به احوال دل خویش کنید» این بیت می¬ توانست شعر را به سمت انتقاد اجتماعی ببرد اما می بینیم که «این دربدری» تعبیری کلی و بدون دقت است. اگر چه می شود از این تعبیر، تفسیرهای زیادی کرد اما برای شعری که قرار است ذهن مخاطب را به سمت کشف فضاهای تازه پیش ببرد، این حرف کلی نمی تواند دستاورد تازه ای باشد. مثلاً شاعر می توانست با تعبیر «دردبدری در زندگی و خواب در مرگ» شوخی بسازد. در این صورت «دربدری» بلاتکلیف و علی السویه محسوب نمی شد. در کل باید توج داشته باشیم که تا می توانیم واژه ها را در شعر رها و بدون قلاب نگذاریم. در واقع کلمات در شعر نباید خاصیت تبادل پذیری داشته باشند. یعنی چفت کلمات در شعر آنقدر باید محکم باشد که حتی با تغییر واژهء هم معنی هم به شعر لطمه بخورد. «هی تکانم ندهید ابن فلان‌ابن فلان / خواب این خسته روا نیست که تشویش کنید» در این بیت هم «ابن فلان ابن فلان» می توانست نقش مهمتری بازی کند در صورتی که می شد آن را با «فلان فلان شده» خواندن مخاطب تلقین دهنده برای آشفتن خوب مرده، اتصال داد. « گور را تنگ برای بدنم ساخته‌اند/ از دعا و طلب مغفره خالیش کنید» این بیت خوب و محکمی است. با اینکه شعر به صورتی مشخص خطی است و ارتباط های شبکه ای دو بعدی و سه بعدی در آن کم است اما همان تقابل «تنگ بودن گور» و «خالی کردن از دعا» یک شوخی خط قرمزی رندانه با خود دارد. «گَرد دلتنگیتان ریخت چو بر سنگ مزار/ اشک چشمی که ندارید، کمی .... کنید» این بیت با اینکه به خاطر حضور کلمه غیرمنتظره، به احتمال زیاد مورد استقبال مخاطب قرار می گیرد و می تواند برای پایان شعر مناسب باشد اما توجه داشته باشید که «...» در این بیت به جز غافلگیری مخاطب، دلیل حضور دیگری ندارد. دلیل اصلی آن هم نبود دلیل متقن شاعرانه برای «نداشتن اشک چشم» است.
شعر دوم؛ «یار خاطرخواه و اما در صف وامم هنوز / پای به پای نامه‌ها در دست اقدامم هنوز» این بیت دو شکل دارد. مصرع اول ضعف تالیف دارد. حذف ارکان جمله باعث ضربه به زبان شعر شده است. «یار خاطرخواه (است) اما (من) در صف وامم هنوز» اما مصرع دوم، گذشته از (ی) اشتباهی که در «پا» اول آمده است، خوب و روان و رندانه است. تشبیه شاعر خاطرخواه به نامه¬های خودش در ویژگی «در دست اقدام بودن» شیرین و رندانه است. «هر خروسی در محل، مرغی گرفته در بغل/ چون خروسی بی محل در گوشه‌ی بامم هنوز» این بیت هم خوب و رندانه است اما حیف که در نهایت بیت به «گوشه بام» ختم می شود. یک جای بی ربط و پرت. در واقع شاعر ویژگی «خروس بی محل» را به جای اینکه از جانب «خروس» توصیف می کرد باید از جانب «بی محل» بودن خودش می گفت. یعنی به جای «بام» به «باجه» یا «بانک» اشاره می کرد. «سالها کوچکتر از من بارها بابا شده/ او پی پوشاک بچه، من پی کامم هنوز» در این بیت هم مصرع اول شعف تالیف دارد. «سال¬ها (کسی که) کوچکتر از من (است)، بابا شده» در ضمن دو تا قید در مصرع (بارها و سال ها)، آن را نازیبا کرده است. «روزها را سرخوشم با ادعای بی کسی/ شب ز تنهایی گرفتار تلگرامم هنوز» مصرع اول این بیت می توانست کمی بهتر بیان شود. در واقع ویژگی سرخوش بودن به ادعا ارتباط دقیق ندارد. مثلاً لاف زدن می تواند ربط خوبی به ادعا داشته باشد. «دفتر عقدِ دهِ ما لب به لب پر می‌شود / من اسیر چند بیت و ناز الهامم هنوز» این بیت خوب و مناسب است اما ای کاش به جای «دفتر عقد» مثلاً «بیت عاقد» می آمد تا می شد با «بیت» مصرع بعدی ارتباطی رندانه ساخت. مثلاً می شد بنویسید: «بیت عاقد در ده ما لب به لب پر می شود...»

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۱
مهدی مشکاتی گیوی » پنجشنبه 22 فروردین 1398
تشکر از آقای مقدمی عزیز بابت نقد زیبا و مفید...

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.