بیکاری بیت نخست رباعی




عنوان مجموعه اشعار : رباعی
شاعر : مرتضی برخورداری


عنوان شعر اول : پیمانه
پیمانه نابی از می انگوریست
سرخ است و پُر از تاب و تب مستوریست
از شهد لبت نه من که دراین خانه
حالِ همه چراغ ها زنبوری ست

عنوان شعر دوم : صخره
چون آب که از تَنگ سبو می ریزد
درد است که از چهره او می ریزد
این صخره بدون ماه رویاهایش
امشب به دل دره فرو می ریزد

عنوان شعر سوم : مادر
دیریست که جانماز تنها مانده
آن چادر گُل گُلی پُر از تا مانده
می گفت «دُرست می شود»،از مادر
یک عینک خوشبینی زیبا مانده
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت با هم مروری نقادانه خواهیم داشت بر سه رباعی. رباعی نخست، شعر خوبی ست و شاعر توانسته در آن، سخن را بدون ملال انگیزی تا نقطه ی اوج کار که دریافت نسبت «چراغ زنبوری» و «شهد لب» است، پیش ببرد و مخاطب را محظوظ کند. این رباعی در ستایش «لب» معشوق است ولی باید تا مصراع سوم منتظر بمانیم تا به «لب» برسیم و مرجع کلام و موضوع محوری شعر را دریابیم. به تأخیر افتادن موضوع محوری در رباعی مسبوق است و در رباعی های زیادی بیت نخست صرفاً صرف مقدمه چینی و زمینه سازی برای حضور موضوع در بیت دوم می شود بدون آن که نامی دقیق از موضوع در بیت نخست بیاید. همین سابقه، طبعاً ما را در برابر شاعری که بر همین نمط عمل کرده، «خلعِ نقد» می کند! ولی اجمالاً باید دانست که چنین تأخیری که آشکارا با ابهام همراه است، همیشه قدرت آن را ندارد که مخاطب را در آب نمک نگه دارد و با وجود کوتاهی شعر، حوصله ی او را تا رسیدن به نهاد جمله سر نبرد. حقیقت این است که معدود رباعی هایی را می توان یافت که در آن ها این بیتِ مقدماتیِ بی نهاد و در انتظار گذارنده، بیکار نمانده باشد و با وجود ابهام ناگزیرش آزارنده و طفیلی به نظر نرسد. به نظرم آن جایی این شگرد می تواند با توفیق قرین باشد که تهدید به فرصت بدل شود و بیت نخست به جای ارائه ی گزاره هایی ذهنی و باری به هر جه، به بلوغی برسد که هم مستقلاً بتواند از موجودیت هنری خود دفاع کند و هم به خوبی بتواند در راستای تکمیل بیتِ پیایند و محوری اش قرار گیرد. به نظرم در این جا، «پیمانه ای از می ناب بودن و سرخ و پر از تاب و تب مستوری بودن» نتوانسته اند از استقلال و هنرمندی و تازگی و بداعت و شگفت انگیزی و خلاصه لذت بخشی استتیک کافی بهره مند باشند و از سوی دیگر با تناسب کافی، مخاطب را به تصویر اصلی ارائه شده از لب در بیت دوم یعنی چراغ زنبوری برسانند. نه پیمانه با «چراغ زنبوری» نسبتی (لفظی، معنایی یا تصویری) دارد، نه انگور، نه سرخی، نه تاب و تب، و نه مستوری. در جزئیات این شعر، نکاتی گفتنی دیگری هم به چشم می خورند. بگذارید از «پیمانه ی ناب» آغاز کنیم. می دانم که با شعر طرفیم و شاعر حق دارد صفت نابی را که ذاتاً به مِی متعلّق است، مجازاً به محلِ مِی یعنی پیمانه ببخشد. اما هم در نگاه نخست، این طور به نظر می رسد که این جانشینی بر اثر سهو واقع شده و نه عاقبت اندیشی هنری، و هم ادامه ی شعر ما را به این گمان می اندازد که با شاعری طرف نیستیم که چندان وسواسی در به گزینی واژگان و خرج کردن و کنار هم نشاندن آن ها مبذول داشته باشد. شاهد ما مثلاً «انگور» است که کاملاً در شعر بیکار است و با عنصر دیگری پیوند و تناسب ندارد، همین طور «تاب و تب» و... . در حقیقت، تنها دو عنصر مرتبط در این شعری که سی کلمه دارد، دو کلمه ی «شهد / زنبور» هستند. حواس مان باشد که در این شعر، صحبت از لب است. باید از شاعر پرسید، که لب در نگاه او چه نسبتی با مستوری دارد؟ لب چگونه می تواند دغدغه ی مستوری داشته باشد؟ مستوری به دیدار متصل است و دیدار به چهره. و این چیزی ست که در ادبیات کهن فارسی هم شاهدش هستیم. در بیت دوم این رباعی که بیت محوری آن است، یک لغزش کوچک بیانی هم به نظر می رسد. به نظر می رسد که دو نوع بیان با هم ترکیب شده اند: 1ـ «در این خانه، از شهد لبت، نه [تنها] من، بلکه همه ی چراغ ها زنبوری اند»، 2ـ «در این خانه، از شهد لبت، نه [تنها] حالِ من، بلکه حالِ همه ی چراغ ها زنبوری ست». مختصراً: روشن نیست که صحبت در مورد «حال» چراغ هاست یا «خود» چراغ ها؟ و راستی، حال چراغ ها زنبوری ست یا خود چراغ ها چراغ زنبوری اند؟ سخن را بیهوده طولانی نکنم. دریافت نسبت واژگانی «چراغ زنبوری» و «شهد لب» به نظرم همه ی داشته ی این شعر است. مضمونِ پایه ای شعر نیز (شهد لب تو همه ی چراغ ها را به چراغ زنبوری بدل کرده است) به نظرم درخور اعتناست ولی فراخوانی و اجرای مابقی اجزای شعر به نظر این بنده ی حق، چندان موفقیت آمیز نبوده است. رباعی دوم هم از همان رباعی های تأخیری ست که ذکرش رفت. باید تا بیت دوم صبر کنیم تا بفهمیم «او» صخره است. سومین مصراع این رباعی، دوگانه خوان است؛ 1ـ این صخره، بدون ماه، رؤیاهایش...(یعنی رؤیاهای صخره در غیاب ماه)، 2ـ این صخره، بدون ماهِ رؤیاهایش. در حالت اول، آنچه فرو خواهد ریخت، رؤیاهای صخره خواهد بود و در حالت دوم، خود صخره. گمان می کنم حالت دوم مورد نظر شاعر بوده باشد. بیت اول این رباعی را بیش از بیت اول رباعی قبل کارآمد دیدم؛ تصویر نسبتاً منسجمی ارائه می کند که اگر هم با تصویر نهایی بیت دوم در تناظر نباشد، لااقل با آن در پیوند هست. تنها نکته ی گفتنی در مورد این رباعی، این است که حس می کنم این رباعی کوتاه، ظرفیت وقوع هر دو تصویر را نداشته است؛ 1ـ تصویر ریختن درد از چهره ی صخره همچون آب از سبو، 2ـ تصویر فرو ریختن خود صخره در دره. ذهن عادت زده ی ما، دلش می خواهد تصویر بیت اول را بر تصویر بیت دوم منطبق کند و نمی تواند چون در اولی صحبت از ریختن درد از چهره ی صخره است و در دومی صحبت از فرو ریختن خود دره. رباعی آخر را از رباعی دوم (و به طریق اولی از رباعی نخست) دلچسب تر یافتم و دلیلم هم این است که احساس می کنم در این یکی، بیت اول، دیگر به هیچ وجه بیکار نیست. ممکن است برخی «پُر از تا» را در معنای «تا شده» نپسندند. مضمون بیت دوم عالی ست ولی مخاطبی که به تصویر جانماز و سپس چادر (که ذهن را به سمت چادر نماز می برد) خو گرفته، ممکن است حضور ناگهانی عینک را بی ربط ببیند. «زیبا» هرچند قافیه است و احترام حضورش واجب، ولی به نظرم نتوانسته صفت چندان مناسبی برای «عینک خوش بینی» باشد. در مجموع، باید این سه رباعی را تجربه های ارزنده ای در راه مضمون سازی به شمار آورد. برای شاعر توفیق روزافزون آرزومندم.

منتقد : محمّدجواد آسمان

شاعر



دیدگاه ها - ۲
مرتضی برخورداری » دوشنبه 26 فروردین 1398
عرض سلام و ادب خدمت استاد آسمان،ممنون ازنکات ارزشمند شما،زنده باشید
محمّدجواد آسمان » دوشنبه 26 فروردین 1398
منتقد شعر
درود بر آقای برخورداری عزیز و بزرگوار. من هم مانند شما شاعری در راهم برادر جان. پیروز و پاینده باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.