جزئیاتِ روایت




عنوان مجموعه اشعار : بینام
شاعر : زهرا غلامی


عنوان شعر اول : بینام
داد میزد ، دارکوبی توی ذهنش لانه کرده
شب به شب نوک میزند در چشم هایش خانه کرده

صبح با موی پریشان میپرد از خواب و انگار
جغد شومی موی او را نا مرتب شانه کرده

کرم بی رحمی درون سینه اش لولیده، حالا
بی قرار میکند،در پیله اش پروانه کرده

از سر انگشت او خون می چکد در بیت هایش
شعر خود را لاشه ای در بین یک ویرانه کرده

روبه روی آینه تنها کلاغی نحس،دیده
با نقابش صورتش را آبرومندانه کرده

ظاهرا مردی از این خانه قرارش را ربوده
پشت پایش دختری را در خودش ویرانه کرده

زهرا غلامی.م.

عنوان شعر دوم : بینام
خالی

عنوان شعر سوم : بینام
خالی
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
این شعر، از آن نوع غزلهایی نیست که بشود به راحتی یک بیتش را جدا کرد و معنای کاملی را هم از آن برداشت کرد، بلکه کلیتِ شعر علاوه بر روایی بودن، باید یک جا خوانده شود، به نظر می‌رسد که شاعر لزوماً قبل از سرایش، تصمیمی برای جزئیاتِ روایت نداشته است (و این در صورتِ توجه به تمامِ ابعادِ تصویری و نحوی و زبانی و آواییِ شعر، با تجربۀ بیشتر، می‌تواند شیوۀ بسیار مناسبی هم باشد)، به بیانِ ساده‌تر، می‌شود تصور کرد که شاعر ابتدا مصرع اول را گفته و سپس بیتهای دیگر پشت هم در هنگام سرایش ساخته شده‌اند، شیوه‌ای از شعر که در آن لزوماً فضای از پیش اندیشیده‌ای وجود ندارد، بلکه در طول شعر، این فضا شکل می‌گیرد.
در بیتِ اول؛ «داد میزد ، دارکوبی توی ذهنش لانه کرده/ شب به شب نوک میزند در چشم هایش خانه کرده» اگرچه می‌توان تصور کرد که دارکوب ابتدا در ذهن و سپس در چشم، یا همزمان در ذهن و چشم، لانه یا خانه کرده، اما از سوی دیگر، وقتی به زبان دقت کنیم می‌بینیم که خانه کردن و لانه کردن، عملاً یک معنا را دارند و آوردنِ یکی از آنها کافی بود، اما لزومِ قافیه اجازه نداده است، برای رفعِ این مسئله می‌شد، در مصرعِ دوم، چیزی مربوط به خانه (جدا از معنای خانه کردن) در عباراتِ قبل از قافیه می‌آمد تا هم تصویر غنی‌تر شود و هم حضورِ دو قافیه‌ی تقریباً هم معنی، توجیهِ ادبی و معنایی پیدا کند.
در بیتِ دوم، «صبح با موی پریشان میپرد از خواب و انگار/ جغد شومی موی او را نا مرتب شانه کرده» با جملاتِ کوتاهتری هم می‌شد این معنی را گفت؛ مثلاً موی پریشان نیازی به گفتن ندارد، چون در مصرعِ دوم، نامرتب شانه شدنِ آنها به وسیلۀ جغد شوم، معنای پریشانی را می‌رساند، بنابراین می‌شود میانۀ مصرعِ اول را به توصیفی دیگر در همین فضا پرداخت. از سوی دیگر جغد شوم، چندان کارکردِ مشخصی جز شانه کننده ندارد، یعنی شوم بودنِ جغد، با موی نامرتب و خواب، تناسبِ دقیق ندارد، در واقع شوم بودن فراتر از آن چیزی است که در این بیت توصیف شده است، به عبارتِ دیگر، شوم بودن باید باعثِ رویدادی غم‌انگیزتر و عظیم‌تر باشد.
در بیتِ بعد، «کرم بی رحمی درون سینه اش لولیده، حالا/ بی قرار میکند،در پیله اش پروانه کرده» بی‌قراری کردن و بی‌رحمی، می‌توانست با کلمات و عباراتی شاعرانه‌تر و خلاقانه‌تر جایگزین شود.
در بیتِ بعدی، «از سر انگشت او خون می چکد در بیت هایش/ شعر خود را لاشه ای در بین یک ویرانه کرده»، «در بینِ» در این چینشِ کلمات، از نظرِ آوایی و زبانی، چندان مناسب نشده است، و حتا «یک» نیز ضرورتی برای حضور ندارد، بنابرین به جای «بینِ یک...» می‌شد چیز دیگری گفت که متعلق به ویرانه باشد.
در بیتِ «روبه روی آینه تنها کلاغی نحس،دیده/ با نقابش صورتش را آبرومندانه کرده» کلاغِ نحس، مثلِ کرمِ بی‌رحم، چندان کارکرد شاعرانه‌ای ندارد، معروف است که می‌گویند این گونه صفات را در متن باید با تصویرسازی یا به شکلی استعاری‌تر نشان داد، از سوی دیگر، در اینجا می‌شد صفت هم آورد اما غیرتکراری‌تر از نحس بودن یا بی‌رحم بودن، زیرا این دو آنقدر شنیده می‌شوند که دیگر تعریفِ مشخصی در ذهنِ مخاطب ایجاد نمی‌کنند.
در بیتِ آخر، «ظاهرا مردی از این خانه قرارش را ربوده/ پشت پایش دختری را در خودش ویرانه کرده» قرارش را ربوده، نسبت به عباراتِ خودِ این شعر، ثقیل است، و توقع می‌رود به جای آن، عبارتی متناسب با سادگی و روانیِ باقی عبارات گفته شود تا زبان شعر یکدست‌تر باشد.

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال ۱۳۵۶ در تهران متولد شد. از سال ۱۳۷۵ فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال ۱۳۸۵، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.