به وادی اندیشه پا بگذاریم




عنوان مجموعه اشعار : دلنوشته ها
شاعر : مسعود اویسی


عنوان شعر اول : خانه را آماده ی فردای بهتر می کنم
خانه را آماده ي فرداي بهتر مي كنم
با خريدِ سبزه اي دل را معطّر مي كنم

پرده را مي شويم و با پنجره هم صحبتم
دردِ دل با لكّه هاي مانده بر در مي كنم

هم نوا با غصّه ي گلدانِ خشكم مي شوم
آرزوي ديدن يك برگِ ديگر مي كنم

گرد و خاكِ قابِ عكسِ كهنه را مي بوسم و
يادي از آن روزگارِ بوسه پرور مي كنم

سفره را مي چينم و يك سين ميانِ آن كم است
سازِ كوكِ زندگي را سينِ آخَر مي كنم

عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
شعر جدید آقای اویسی زبانی روان و بیانی هارمونیک دارد. شعرهایی مانند متن حاضر، مخاطب را به اصطلاح در خماری آخر خود می گذارند و به صورتی خطی تصویرها و تعبیرهایی را ردیف می کنند. این تصویر و تعبیرها البته باید شاعرانه و به اصطلاح تازه باشد. علاوه بر این باید ابیات به صورتی منظم و در راستای نظم خطی شعر باشند. در این شعر اتفاق حاضر افتاده است. یعنی ما با تصویری از شاعر مواجهیم که در حال شرح کارهایی است که برای انتظار آمدن بهار می کند. اما ابیات «خانه را آماده ي فرداي بهتر مي كنم / با خريدِ سبزه اي دل را معطّر مي كنم» همانطور که گفتم شعر از نطر زبانی روان است. اما شعر در همان مصرع اول به دام شعار می افتد. ترکب «فردای بهتر» علاوه بر اینکه ترکیبی انتراعی، غیرملموس و غیرقابل دسترس حسی است، بسیار هم تکراری و به اصطلاح کلیشه شده است. مصرع دوم اوضاعش از مصرع اول بهتر است اما نکته اینجاست که «سبزه» با «عطر» تناسب معنایی و ارتباط حسی ندارند. هنگامی که واژه سبزه (مخصوصاً سبزه عید) را می¬ شنویم، بیشتر از اینکه به یاد عطر و بویی بیفتیم، حس بینایی مان تحریک می شود و تصویر سبزی و تازگی و طراوت در ذهن ما زنده می شود. راستی این را هم به یاد داشته باشیم که بیت اول در واقع باید با یک شروع زیبا، روان و تازه همراه باشد تا بتواند مخاطب را به خواندن باقی شعر تشویق کند. «پرده را مي شويم و با پنجره هم صحبتم / دردِ دل با لكّه هاي مانده بر در مي كنم» این بیت بسیار عاطفی است. اما این بیان عاطفی از کجا نشات می گیرد؟ دلیل مهم این اتفاق، تصویرهایی قابل لمس، مشخص و البته عادی است که در بیت آمده است. در واقع شعر به همین گونه اتفاق می افتد. شاعر تصویری عادی و دم دستی را با نگاهی شاعرانه و تازه پیوند می زند. در اینجا هم همصحبتی شاعر و پنجره و درددل کردن او با لکه های روی در، می تواند حس های مختلف مخاطب را برانگیزانند. «هم نوا با غصّه ي گلدانِ خشكم مي شوم / آرزوي ديدن يك برگِ ديگر مي كنم» این بیت هم بیانی عاطفی دارد اما به موفقیت بیت قبل نیست. مصرع اول تصویر جالبی دارد اما عبارت «هم نوا» در بافت این شعر خیلی هماهنگ نیست. اما بیت دوم خیلی سردستی تمام می شود. اینکه شاعر آرزوی دیدن یک برگ دیگر بکند، می توانست بیانی شاعرانه تر داشته باشد. مثلاً به جای «آرزو» شاعر تصویر این را ارائه می کرد که دارد در ساقه خشک گل، به دنبال برگی کوچک می گردد. در واقع به جای ارجاع ذهن به یک تعبیر ناملموس (آرزو)، از یک تصویر برای انتقال همان مفهوم بهره می گرفت. «گرد و خاكِ قابِ عكسِ كهنه را مي بوسم و/ يادي از آن روزگارِ بوسه پرور مي كنم» مصرع اول ای بیت روان و بدون دست انداز زبانی و اندیشه ای است اما مصرع دوم این گونه نیست. «روزگار بوسه پرور» ترکیب زیبایی نیست. اگر چه تقابل «بوسه» و «بوسه پرور» می تواند به زیبایی شعر کمک کند اما همه اینها منوط به این است که در وهله اول ما تصویر یا تعبیری زیبا و متناسب در شعر داشته باشیم. «سفره را مي چينم و يك سين ميانِ آن كم است / سازِ كوكِ زندگي را سينِ آخَر مي كنم» همانطور که عرض کردم سبک این گونه اشعار به شکلی است که به صورتی خطی مخاطب را به دنبال خود می کشند و در نهایت با یک ضربه و شگفتی نهایی، او را غافلگیر می کنند. در این شعر چنین اتفاقی نمی افتد. البته فکر تمام کردن شعر با یک «سین جدید» فکر جالبی بوده است اما خود سین تازه جالب نیست. «ساز کوک زندگی» باز هم از همان دسته تعبیرهای تکراری و کلیشه ای و شعاری است. در حالی که اتفاقاً ما نیاز به این داریم که شعر با یک تازگی و بدعت خاص تمام شود تا مخاطب احساس مغبون بودن نکند.
در نهایت باید بگویم که شاعر امروز به تسلط بسیار مناسبی بر چینش واژگان در تنگنای وزن و قافیه رسیده است. در حال حاضر مخاطب با خواندن شعرهای آقای اویسی حس نمی کند شاعر با سختی، کلمات را در شعر زورچپان کرده است. و به نظر بنده از این به بعد شاعر که مرحلهء مهمی را پشت سر گذاشته است، باید تمرکزش را روی کشف معانی و مفهوم های تازه و خاص خود بگذارد. باید بتواند دریچه و منظر خاص خود را پیدا کند. این می تواند امضای اندیشه شاعر باشد و باعث مانایی و پایایی او.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۲
مسعود اویسی » چهارشنبه 28 فروردین 1398
درود بی کران بر شما جناب مقدمی گرانقدر ممنونم بابت نقد بسیار زیبایی که هدیه فرمودید آموختم از قلم زرنگارتان سپاس بی پایان مرا پذیرا باشید
عبدالله مقدمی » جمعه 30 فروردین 1398
منتقد شعر
همیشه موفق باشید جناب اویسی عزیز

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.