سنجش و مراقبت دائم




عنوان مجموعه اشعار : تازه
شاعر : بهنوش سیفی نوفرست


عنوان شعر اول : بهانه
رفتنم گرچه عاشقانه نبود
باورم کن دلم به خانه نبود

دل من کودکی سبک بال است
آشنا به این زمانه نبود

که تو چون قهرمان افسانه
دل من بی قرار و دیوانه

دل من در گذشته غرق اما
تو چو آینده ای حکیمانه

باورم کن که من پر از روحم
آتشم لحظه لحظه اندوهم

تو بزرگوار و بخشنده
من ولی کودکم سبک روحم

وفتنم آری عاشقانه نبود
ماندنم هم گناه بود اما

گرچه خورشید روز تو بودم
شب و روزم سیاه بود اما

با تو ای عاشقانه ی دیروز
با تو ای دردمند فرداها

با تو ای مأمن دلم بدرود
میسپارم تو را به دست خدا

عنوان شعر دوم : شب گردی
شب گردی های من تو نور روز پیدا نیست
من بغضمو هر شب بغل میگیرم و میرم

لالایی هام کابوس بیداری آدمهاست
من حقمو از شب با بیداریم می گیرم

دنیامو هر شب وصله وصله بر می گردونم
تا روز بازم رو لباسم خنده بنشونم

هر شب رو نبض خاطره گلاب می پاشم
وقتی که راهی غیر بیداری نمی دونم

من بغضمو با اشک می شورم که شاید باز
مومن بشه دنیا به این تعمید آشفته

این دل ازون روزی که تو تو روش خندیدی
این قصه رو هر شب به گوشم صد دفعه گفته

برگرد و این شب ها رو از اندوه برگردون
تو اون مسیحایی که مردم تا که پیدا شی

تعبیر کابوس تمام مردم شهرم
ای کاش می شد باز تو رویای من باشی


عنوان شعر سوم : سراب
بچگی های من بهانه شدند
که شبی مادر عذاب شوی

که خدایی کنی برای دلم
خالق ترس و التهاب شوی

عاشقی های من شکوفه زدند
تا که شاید تو مهر آب شوی

باغ تاکم به بغض ویران شد
تا تو بد حالی شراب شوی

خواب و بیدار آرزو کردم
تو نگهبان شهر خواب شوی

خواستی چون طناب اعدامی
بر تن بی قرار تاب شوی

خواستی عاشقم کنی بروی
در کویر دلم سراب شوی

هیزمی در جهنمت بودم
خواستی آتش عذاب شوی
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
اولین شعر که با محتوای تغزلی سروده شده، قالب غزل ندارد و در شکل چارپاره است؛ چارپاره‌ای که مصرع‌های زوج هر بند آن هم‌قافیه‌اند. در این شعر که بر وزن فاعلاتن مفاعلن فعلن است، این مصرع‌ها از وزن خارج شده‌اند یا ایرادی در تایپ دارند: «آشنا به این زمانه نبود» و «تو بزرگوار و بخشنده». اما سخن اصلی پس از شکل و وزن شعر، زبان و نحو کلام است. این عنصر مهم در شعر، امروزه دچار بیشترین کم‌اعتنایی از سوی شاعران جوان است. زبان که مهم‌ترین و اساسی‌ترین رکن شعر است از جنبه‌های گوناگون می‌تواند در ورطۀ کاستی‌ها گرفتار شود. لغزش از نحو صحیح که غالبا بر اثر کم‌التفاتی شاعران به کلمات و چینش صحیح آن روی می‌دهد، شعر را از فصاحت دور می‌کند. تردیدی نیست که اصل اساسی در سخن، سلامت دستوری است آنگاه حرکت سخن از گزارشگری صرف به سوی شعر، وابسته به تغییراتی است که بر زیبایی و اثرگذاری کلام می‌افزاید و گاه نحو جملات را نیز با تغییراتی، به نفع زیبایی کلام، به سوی آراستگی سوق می‌دهد. بنابراین شرط اول و قطعی، سلامت نحوی است و آنگاه آراستگی‌های سخن برای موثرتر واقع شدن آن. علاوه بر سلامت دستوری، گزینش‌های دقیق و مبتنی بر ذوق و سلیقۀ شاعر، به آراستگی شعر و شکوهمندتر شدن آن کمک خواهد کرد. کلماتی که هریک با پشتوانه‌های مستحکمی انتخاب شده باشند، قوام و دوام شعر را به همراه خواهند داشت. با این رویکرد به شعر اول بنگریم:
که تو چون قهرمان افسانه (حرف «که» در این مصرع چه نقشی دارد؟ حتی با توجه به بیت قبل نیز حضور این حرف ربط معنادار نمی‌شود)
باورم کن که من پر از روحم (پر از روح یعنی چه؟ به ویژه با توجه به این که در چند مصرع بعد می‌خوانیم: من ولی کودکم سبک روحم)
منهای مورد آخر که اشاره شد، در شعر اول انسجام ذهنی در مجموعۀ ابیات وجود دارد و از منظر اندیشه، شعر دچار پراکندگی نیست.

شعر دوم تغزلی با زبان محاوره است. در زبان محاوره آنچه علاوه بر اصول اساسی شعر باید مورد توجه و دقت باشد، لحن و طرز اداکردن کلمات است. گاهی در شعر محاوره برای رعایت موسیقی و آهنگ شعر، برخی کلمات از تلفظ صحیح و معمول خود تغییر می‌یابند، کشش‌ها و کوتاه کردن‌های هجاهای کلمات از حالت طبیعی خود خارج می‌شود تا وزن عروضی شعر درست باشد. این تغییر در کشیدگی کلمات و خارج شدن لحن کلام از حالت عادی و معمولی، یکی از ایرادهاست که گاه شاعران به آن بی‌اعتنا می‌شوند. اگر به نحوۀ تلفظ کلمات در این دو مصرع بیشتر دقت کنیم متوجه تفاوت تلفظ برخی از کلمات با حالت عادی آن‌ها خواهیم شد:
شب‌گردی‌های من تو نور روز پیدا نیست (نور را کمی کوتاه‌تر می‌خوانیم)
این دل ازون روزی که تو تو روش خندیدی (روش را کمی کشیده‌تر می‌خوانیم)
همچنین دقت کنیم: لالاییام کابوس بیداری آدم‌هاست؛ هم باید بیداری را روی حرف آخر مشدد تلفظ کنیم هم برای رعایت وزن، لالایی ها را لالاییام بخوانیم تا تلفظ روان و آهنگین باشد و در این صورت با توجه به کلمۀ آدم‌ها که در پایان مصرع آمده، نوعی ناهماهنگی زبانی ایجاد خواهد شد. لالاییام با زبان محاوره و آدم‌ها با زبان سالم به کار می‌رود و این ناهمسانی زبانی شعر را دچار سستی می‌کند. (دقت کنیم که لالایی را نباید لالاعی تلفظ کنیم)
در برخی ابیات این شعر، ارتباط میان مصرع‌های یک بیت روشن نیست:
هر شب رو نبض خاطره گلاب می پاشم
وقتی که راهی غیر بیداری نمی دونم
و بیت بعدی: من بغصمو ... و بیت آخر این وضعیت را دارند. ربط میان مصرع‌های یک بیت از منظر معنایی بسیار اهمیت دارد. علاوه بر این در «هر شب رو نبض خاطره گلاب می‌پاشم»، وزن مصرع از روانی و سلامت فاصله گرفته است.

در سومین شعر، هماهنگی و انسجامی که از منظر ذهنی انتظار می‌رود، دریافت نمی‌شود (یا من درنیافتم) شعر از سلامت نسبی در اصول بنیادین برخوردار است و حساسیت‌های شاعر و دقت و تمرکز او بر جزییات می‌تواند به بهترشدن وضعیت شعر، به ویژه در توجه به جزییات، بیانجامد. مثلا باغ تاکم به بغض ویران شد تا تو خوش‌حالی شراب شوی یا جزییاتی از این دست که البته می‌تواند بر مبنای ذوق‌های گوناگون صورت‌های گوناگونی یابد.
شاعر هنوز در مرحلۀ تجربه‌اندوزی‌های آغازین شعر است و متوقع بودن او از خود و سنجش و مقایسه کردن هر شعر خود با بهترین‌های ادبیات می‌تواند به زودی سروده‌های خلاقانه و خوش‌ساختی از شاعر به دست مخاطب دهد. همچنان که در بیت‌های خوبی از ایشان، نشانه‌های روشنی یافت می‌شود:
دنیامو هر شب وصله وصله بر می گردونم
تا روز بازم رو لباسم خنده بنشونم
این بیت بسیار زیبا، تصویری و حاوی سخنی دردمند و دغدغه‌مند است.
برای ایشان آرزوی موفقیت دارم.

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی تولد: 22مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران آثار و فعالیت‌ها: ـ مجموعه شعر "حالا تو"، نشر تکا، 1387(برگزیده جایزه ادبی پروین اعتصامی( ـ "تا روح تنهای تن‌ها"، مجموعه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.