تو من را خار کردی




عنوان مجموعه اشعار : عشق وآتش
شاعر : محمدرضا توانا


عنوان شعر اول : بی وفا
‍ تو با رفتن , مرا انکار کردی

گلی بودم تو من راخار کردی


تو سقف آرزویم بودی , اما

خودت آن را ,سرم آوار کردی


دلت با من نبود , اما چرا باز

به عاشق بودنت اصرار کردی


من از نامردیت صدبار مردم

تو فهمیدی , ولی تکرار کردی


چرا بااین همه عشق ومحبت

مرا از عشق خود بیزار کردی


#محمدرضا_توانا

عنوان شعر دوم : عاشقی
‌ این دلم با دل تنهای تو پیوند نشد

نزد من هیچ کسی رابه تو مانند نشد


دل من ازسر اجبار به قسمت تن داد

ولی از فلسفه ی کار تو خرسند نشد


خاطراتم به وصال تو گرفتار شدند

سهم لبهای من از خاطره لبخند نشد


روزها درپی هم در گذر از سال شدند

دردم این است چرا آخره اسفند نشد


چاره ای کن که بهارم گرو اسفندست

این دلم بهر تو بر روی زمین بند نشد


گرچه یک عمربه پای دل تو ماند ولی

شاکی از عشق تو در نزد خداوند نشد


#محمدرضا_توانا

#عاشقی

عنوان شعر سوم : عشق کرمانی
‌ ‍ ✳️⚜✳️⚜✳️⚜✳️⚜✳️


دوست دارم بخدا حال پريشاني را

باوجودت همه ی بي سرو ساماني را


دلبرم باش که مردم همه تکرار کنند

قصه ی عشق من و دختر کرمانی را


گرچه پژمرده ولی با نگهت بهتر کن

حال این شاعر بی حال خراسانی را


#محمدرضا_توانا
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعرهای این دوست شاعرم ساده و بی ادعا هستند، حرفشان را می گویند و درددلشان را بیان می کنند و می روند. بی تکلف و ساده اند و از این جهت در مجموع بر دل مخاطبی که نسبت به شعر سختگیر نیست، ممکن است بنشینند اما مسأله این است که ما شاعران تنها برای مخاطبان معمولی و عادی نمی سراییم. توجه اصلی شاعر باید بر این متمرکز باشد که خوانندۀ حرفه ای و کتابخوان را از شعرش راضی کند. خواننده ای که زبان شعر را می شناسد، به دنبال کشف و تازگی در شعر است و سادگی را تا حدی که باعث تنزل سطح شعر نشود، می پذیرد. چنین مخاطبی همیشه سخت پسند است و سختگیر. برای همین شاعر هم باید بر خود سخت بگیرد و بکوشد و بخواند و بنویسد تا بتواند او را راضی کند. خوانندۀ حرفه ای برای مثال اینهمه ضمیرهای بی دلیل و وزن پرکن در غزل اول را از شاعر نخواهد پذیرفت.
مثلاً:
تو با رفتن مرا انکار کردی
گلی بودن تو من را خار کردی
که «تو» در مصرع دوم کاملاً حشو است. همچنین است «تو» در «تو سقف آرزویم بودی» یا «توفهمیدی ولی انکار کردی» و «من» در «من از نامردیت صدبار مردم».
شعر دوم که به تأسی از شعر یکی از شاعران غزلسرای معاصر سروده شده است، ناخودآگاه آن شعر مشهور را به ذهن متبادر می کند و به دلیل همین قیاس، تفاوت سطح کیفی دو شعر باعث می شود شعر شاعر ما، اصلاً به چشم نیاید بخصوص بیت های ضعیفی مانند این:
روزها درپی هم در گذر از سال شدند
دردم این است چرا آخر اسفند نشد
از آن های کسرۀ بی دلیلی که شاعر در متنش آورده است که بگذریم، «در گذر از سال شدند» یعنی چه؟ این سؤال هم سرجایش هست که چرا آخر اسفند نشد؟ آیا منظور شاعر این است که چرا بهار سر نرسید؟ خب چرا همین حرف را سرراست و سالم نگفته است؟ البته می دانیم که دست شاعر بخاطر وزن و قافیه بسته بوده است اما همۀ هنر شاعر این است که از این تنگناها عبور کند و معنا را کامل کند!

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
محمدرضا توانا » 6 روز پیش
ممنون از استاد گرامی بابت نقد زیبا و دلنشین از انجایی که من تحصیلات بالایی ندارم و تازه وارد این عرصه شدم امیدوارم که با راهنماییهای زیبای شما و نقدهای امیدوار کننده ی شما راه بهتر شدن را بیابم و روز به روز پیشرفت کنم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.