ايستادگي به پاهايم نمي آمد



عنوان مجموعه اشعار : شاعر
عنوان شعر اول :
مثل رفتگرى که وسط زباله ها دنبال پول میگرده

یا زنی که خودشو با کمربند شوهرش دار زده

همه میگن تو هم چیزی نيستى جز یه شاعرکودن

که هیچ وقت جای خودش رو پیدا نکرده ...

عنوان شعر دوم :
و سکوت،
چون مرگ با لبان خندان
بر چهره ی بهت زده ام نقش بست ...
لباس های نو به تن کردم
با آنکه ایستادگی
به پاهایم نمی آمد
خواستم ،
در کشاکش دلتنگی و غرور
شکست را
در آیینه پنهان کنم ...
بلند ترین درنگ را
براي روز های قبل رفتنت آرزو کردم
وعشق...
در کوچه های تنگ وتاریک باورم گم شد
بی صدا رفتی ...
و نغمه شعر
روی شاعر را
تا سپیده،
سفید کرد


عنوان شعر سوم : [/b


با من سخن بگو
از آنچه سکوت را به لبانت می نشاند
و نیز سکوت کن ...
سکوت های تو ،
واژه واژه شعرِ سپيدِ منند
و آنگاه که آوای شعر
از ساحل پروانه ها به گوش میرسد
بیدرنگ بخوان،
" دوستت دارم "
که جيرجيرکان ِتنهایی
هرگز،هرگز، زمستان را تاب نمی آورند ...!
نقد این شعر از : انسیه موسویان
خانم فيروزه زند، دوست خوش ذوق ما در سومين ارتباط خود با پايگاه نقد، سه شعر آزاد فرستاده اند. نخستين، شعر كوتاهي ست به زبان محاوره كه بي درنگ مرا به ياد برخي از شعرهاي ترجمه به ويژه آثار شاعراني چون «شل سيلوراستاين» و «ريچارد براتيگان» انداخت. نمي دانم اين دوست گرامي، چقدر با اشعار ترجمه آشنايي دارند و در اين زمينه مطالعه كرده اند اما به هر صورت، به نظر مي رسد در اين شعر تحت تأثير زبان و حال و هواي اين گونه شعرها بوده اند. گذشته از اين موضوع، در اين شعر، شاعر با آوردن دو مثال، مقدمه چيني كرده تا در سطر پاياني به يك نتيجه برسد. اما مسأله اين است كه دو مثال از يك جنس نيستند و هر كدام مفهوم متفاوتي را به ذهن مي آورند:
مثل رفتگرى که وسط زباله ها دنبال پول میگرده ( كار بيهوده و عبث)
یا زنی که خودشو با کمربند شوهرش دار زده (؟)
همه میگن تو هم چیزی نيستى جز یه شاعرکودن
که هیچ وقت جای خودش رو پیدا نکرده ...
نتيجه گيري شاعر با مثال اول بيشتر متناسب است. چرا كه او مي خواهد بگويد "ديگران معتقدند من شاعر بزرگي نخواهم شد" پس در واقع دارم كار عبث و بيهوده اي مي كنم. به نظرم حذف مثال دوم، نه تنها لطمه اي به معناي شعر نمي زند كه حتي آن را منسجم تر و يكدست تر خواهد كرد.
شعر دوم و سوم، با وجود برخورداري از سطرهاي زيبا و جرقه هاي خلاقانه، تا شعر شدن فاصله دارند و بيشتر به نثر ادبي نزديك اند تا شعر.
در شعر دوم تعبير: "ايستادگي به پاهايم نمي آمد" زيبا و بديع و قابل تأمل است. اما در هر دو شعر تركيب هاي كليشه اي هم به چشم مي خورد. تركيب هايي نظير:
نغمه ي شعر، آواي شعر، كوچه هاي باور، كشاكش دلتنگي، ساحل پروانه ها و ... اين تعبيرهاي شاعرانه و رمانتيك، تكراري و كليشه اي هستند و هيچ گونه بداعت و خلاقيتي در آن ها ديده نمي شود. علاوه بر اين، ايندو سروده، ايجاز ندارند، كلمات و سطرهاي زايد در آن ها وجود دارد، برخي سطرها، توضيحي اند و بيان مستقيم و شعارگونه دارند:
خواستم ،
در کشاکش دلتنگی و غرور
شکست را
در آیینه پنهان کنم ...

يا:
وعشق...
در کوچه های تنگ وتاریک باورم گم شد
اين موارد، نوشته ي ايشان را به نثر نزديك كرده است. هنر شاعر آن است كه بتواند در موجزترين و فشرده ترين حالت، احساس و انديشه ي خود را بيان كند.
در شعر سوم تركيب «جيرجيركان تنهايي» تركيب مناسب و دلچسبي نيست و مشخص نيست كه وجه شباهت جيرجيرك با تنهايي در ذهن شاعر چه بوده است.
براي پرورش و شكوفايي هرچه بيشتر ذوق و استعداد شاعري، توصيه ي من به خانم زند، مطالعه ي هدفمند، مستمر و جدي در حوزه ي شعر كهن و معاصر است. اين مطالعه، ايشان را با ظرايف و دقايق شعر فارسي آشنا مي كند. در كنار آن، تمرين نوشتن هم بايد جزو اولويت هاي ايشان باشد. منتظر سروده هاي تازه ي اين دوست گرامي هستيم.

منتقد : انسیه موسویان

متولد اول مرداد 1355 در مشهد كارشناس زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه فردوسي مشهد كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه علامه طباطبائي شاغل در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با سمت کارشناس مسئول ادبیات کودکان و نوجوانان از سال 1374 تا کنون



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.