جزیره های جداگانه معنایی




عنوان مجموعه اشعار : مجموعه ۱
شاعر : رضا میرزاوند


عنوان شعر اول : پلاسکو
یک شهر شبیه شهر مسکو داریم
در خانه ی خود حالت دیسکو داریم
با لطف مجاهدان راه خدمت
هر سال یکی دوتا #پلاسکو داریم

عنوان شعر دوم : امن
مرا در امن خود آرام بگذارید آدم ها
که من با خاطرش تنهایی دیرینه ای دارم

عنوان شعر سوم : خورشید
ای ابرهای تیره بردارید دست از عاشقی
خورشید آن تنهاترین تنهای تنها می رود

✍شعر: رضا میرزاوند
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
این اولین نوبتی است که آقای میرزاوند برای پایگاه نقد اثر ارسال می کنند. خود این موضوع که منتقد تنها با سه اثر شاعر مواجه باشد، خود کافی است که نتوان حرف ها و نقدها را دقیق نوشت. اما در این مورد، مشکل بیشتر است. چون همان سه اثر ارسالی شاعر هم متشکل است از یک رباعی و دو تک بیت است! به هر حال با توجه به همین نکته هایی که به ذهنم می رسد را می نویسم. اول اینکه با توجه به سن پایین و سابقهء سرایش محدود شاعر، می توان امیدوار بود که هنوز راه ها و گام های زیادی برای تعالی در پیش دارد. اولین نکته اینکه لازم است شاعر حتماً به صورت مرتب آثار خود را به طیف مخاطبان حرفه ای شعر، عرضه کند. حضور در انجمن های ادبی و کارگاه های شعر و همینطور استمرار در ارسال آثار به پایگاه نقد می تواند راه این عرضه باشد. این کارها باعث می شود شاعر علاوه بر اینکه نکته های مهم و نغز در مورد ضعف و قوت آثار خود را می شنود، خویشتن داری خود را در برابر شنیدن نقد بیشتر کند. به جز این، شاعر شعرهای شاعران دیگر را می شنود و می تواند نقد روی آن اثرها را هم بشنود. و در نهایت اینکه خود او نیز دانش و جسارت نقد کردن را بیاموزد.
اما شعر اول که یک رباعی است.
یک شهر شبیه شهر مسکو داریم
در خانه ی خود حالت دیسکو داریم
با لطف مجاهدان راه خدمت
هر سال یکی دوتا پلاسکو داریم
این شعر تلاش داشته است تا حدودی به طنز نزدیک شود. اما به یکی از آفت های سال های اخیر شعر طنز دچار شده است. آن هم اینکه شاعر نظم پردازی انتقادی را با طنزنویسی و شوخی برابر دانسته است. البته باید توجه کنیم که ساخت شعر به ما این را می گوید. در واقع ما در این رباعی با عنصر لختی به نام انتقاد از یک وضعیت خاص مواجهیم. در حالی که انتقاد فقط یکی از وجوه طنزنویسی است و اتفاقاً شیوه انتقاد کردن از خود آن مهم تر است. یکی از ستون های اصلی طنزنویسی شوخ طبعی و خنده است. خب در این شعر ما با چه وجهی از خنده مواجهیم؟ دو مصرع اول شعر درست مانند جزیره هایی جدا افتاده از همدیگر و البته از کلیت شعر عمل می کنند. آیا «مسکو» و «دیسکو» به جز هم قافیگی با «پلاسکو» ارتباط دیگری با معنای نهایی شعر دارند؟ اینکه شاعر قافیه سختی را انتخاب کرده است درست است اما دلیلی نمی شود که ما مصرع های بی ارتباط و حتی بی معنی را به صورتی گل درشت و مشخص به هم بچسبانیم. سوال اول: شهری شبیه مسکو داشتن چه ایده و فکری را در ذهن مخاطب می سازد؟ چه ویژگی خاصی از شهر مسکو در نظر شاعر بوده که قرار شده به ذهن مخاطب منتقل شود؟ می بینیم که مصرع کاملاً بی ارتباط با کلیت شعر است. مصرع دوم هم به هیمن صورت است. اولاً «حالت دیسکو داشتن» خیلی در زبان متعارف به کار نمی رود. مثلاً «بساط دیسکو» می توانست منطقی تر باشد اما از این گذشته؛ خب «خانه ای که حالت دیسکو دارد» قرار است چه چارچوب ذهنی و کشف مرتبطی را به مخاطب ارائه کند؟ باز هم می بینیم که مصرع بی ارتباط و صرفاً به جهت قافیه آمده است. البته ممکن است شاعری واقعاً در تنگنای قافیه قرار گیرد (که در اینجا قرار گرفته است) اما نکته اینجاست که اعلا هنر شاعری همین است که طوری مصرع ها را مرتبط و بامعنی و باچهارچوب بنویسد که مخاطبش اصلاً متوجه این تنگی نشود. در کل یکی از بیماری های رباعی سرایی، پیدا کردن مصرع یا بیت آخر، و متصل کردن یک بیت زوری به آن است. باید به یاد داشته باشیم که مصرع ها و ابیات باید با همدیگر هم از نظر معنایی و هم از نظر فرمی قوام و چفت و بست داشته باشند. بیت دوم اما ارتباط بین مصاریع را دارد. در واقع معنی مصرع اول موکول است به خواندن مصرع دوم اما سوال اینجاست که شاعر چه نکتهء مهم و ضربه آخری را برای خواننده شعر خود آماده کرده است؟ واقعاً حرف کلی این بیت چه تفاوتی با حرف عادی مردم کوچه وبازار دارد؟ هنر شاعر این است که حرفش را با استفاده از آرایه های ادبی و ابزارهای بدیع و مضمون پردازی ظریف و رندانگی و نکته پردازی، از حرف های عادی جدا کند. در اینجا این اتفاق نیفتاده است. خواننده بعد از خواندن شعر به توقع ذهنی خود بابت لذت کشف دست نمی یابد.
تک بیت دوم «مرا در امن خود آرام بگذارید آدم ها / که من با خاطرش تنهایی دیرینه ای دارم» البته خوش خوان و خوش آهنگ است اما نه تنها به تنهایی شعر کاملی نیست، بلکه حتی اگر در یک شعر دیگر هم بود اشکالات خاص خود را داشت. بیت تا «خاطرش تنهایی» به خوبی پیش می رود اما صفت «دیرینه» شعر را بسیار معمولی تمام می کند. در واقع ما در این بیت ارتباطی قطاری را شاهدیم. یعنی کلمات مثل قطاری پشت سر هم می آیند و با هم ارتباط زنجیری دارند در حالی که انتظار مخاطب از شعر خوب، ارتباطی شبکه ای و چند بعدی است.
بیت سوم: «ای ابرهای تیره بردارید دست از عاشقی / خورشید آن تنهاترین تنهای تنها می رود» در این بیت شاعر متوجه ارتباط های تصویری و مراعات النظیر واژه های شده است اما نکته اینجاست که ارتباط «عاشقی کردن ابرها» با «خورشید» مختل است. در واقع قرارداد ذهنی مخاطب برای قرینه «خورشید» و «ابر»، می تواند صداقت و دروغ / تاریکی و روشنایی / باران و خشکسالی / سیرابی و تشنگی و ... باشد اما مطمئناً «عاشقی» جزء پیش فرض های مخاطب نیست. شاعر البته می تواند برای هر چیزی که دوست داشت، ارتباط های تازه بیافریند و اتفاقاً اصل «آفرینش» همین است. فقط به این شرط که این ارتباط ها در شعر ساخته شود و چیزی که در ذهن شاعر می گذرد، برای مخاطب شعر هم روشن و مشخص شود.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.