صور خیال را از یاد نبریم




عنوان مجموعه اشعار : بی خودی ها
شاعر : علی اسماعیلی


عنوان شعر اول : بیخود
بی خودی همسفر ذهن بداندیش شدم
به خدا بی خبر و دورتر از خویش شدم

غافل از حال دل و خسته ازین زندگی‌ام
بس که درگیر خبرهای پس و پیش شدم

بس که در حادثه‌ها دل دل بیخود زده‌ام
از دلم رفت قرار و پر تشویش شدم

دل زارم گله دارد که چه بی چون و چرا
در چراگاه خودم گرگ ترین میش شدم

گله از همهمه ی ذهن سراپا غلطم
که چرا بر دل تنها همه تن نیش شدم

گله بگذار و کمک کن به خود آیم دل من
مات بیخود نشوم گرچه چنین کیش شدم


علی اسماعیلی ، یه هفته به بهار۹۸

عنوان شعر دوم : ...
...

عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
شعر جدید آقای اسماعیلی را مطالعه کردم و چند نکته را به اختصار عرض می کنم. نکته کلی ای که با خواندن شعر به ذهن می رسد این است که چرا در شعر ما تقریباً با صور خیال مواجه نیستیم. بیشتر مصاریع و ابیات صرفاً گزاره هایی خبری اند که در آن از تصویر و تشبیه و استعاره خبری نیست. البته با تساهل شاید بتوان دو مورد بیت تصویری پیدا کرد که در مورد آن صحبت می کنیم. اما ابتدا باید این نکته را بگویم که شعر با صرف حضور کلمات نمی تواند خیال انگیز شود. یکی از ویژگی ای مهم شعر مخیّل بودن آن است. البته شعر در وجوه دیگر واژگان نیز متبلور می شود و فقط تصویر و خیال نیست اما این ویژگی یکی از کلیدهای ورود به دنیای شعر است. ما در شعر می توانیم با انسجام های ساختی و بافتی، با بازی با فرم و ظاهر کلمات و جملات، با پیدا کردن ارتباط های معنایی و فرمی بین واژگان و ... شعر خود را چندوجهی کنیم اما نکته اینجاست که این کار بدون کمک گرفتن از خیال و تصویر بسیار مشکل خواهد بود. شاید شاعری با سال¬ها سرودن شعر و تبحر و تسلط فراوان بتواند شعری بگوید که برخی از ویژگی های اصلی شعر را نداشته باشد اما «شعر» باشد اما در مورد شاعران دیگر این کار تقریباً محال است. پس به نظر می رسد شاعر بعد از این باید روی عناصر تصویری و تصوری شعر خود بیشتر بیندیشد.
بیت اول: «بی خودی همسفر ذهن بداندیش شدم / به خدا بی خبر و دورتر از خویش شدم» بیایید همین بیت اول را «بی¬وزن و قافیه» کنیم. یعنی ابزار موسیقی بیرونی و همینطور القای شعریت عام شعر را برداریم. «بی جهت با ذهن بداندیش خودم همسفر شدم و به خدا از خودم دورتر و بی خبر شدم» حال سوال اینجاست که در این بیت چه «شعریتی» مانده است؟ مخاطب با خواندن این جملات چطور می تواند لذت ببرد؟ اساساً مگر لذت مخاطب در پیدا کردن و کشف کردن «چیزی» در شعر نیست؟ توجه داشته باشید که در اینجا منظور ما متوجه مخاطب شعرشناسی است که می تواند از ورای جادوی ظاهری وزن و قافیه، شعر را پیدا کند. می بینید که این بیت جز دو جملهء خبری بیش نیست. باید یادمان باشد که تفاوت شعر و متن خطی نه در وزن و قافیه که در ارتباط¬های طولی و عرضیِ فرمی و معنایی است. یعنی در شعر، بر خلاف متن عادی کلمات به صورت قطاری پشت سر هم ارتباط زنجیره ای ندارند، بلکه ارتباط بین ارکان شعر شبکه ای و حتی حجمی است. یعنی واژه در شعر همانطور که ارتباط نحوی و عادی با کلمات پس و پیشش دارد، ارتباط¬های دو و چند بعدی هم با واژگان یا معانی دور و بر خود، و حتی کلیت شعر هم دارد. مثلاً در همین شعر اگر ما واژه «همسفر» را در شعر آوردیم، باید بتوانیم سلسله ای از واژگان و معانی مرتباط با «سفر» را هم همراه آن کنیم. مثلاً در این بیت به راحتی می توان واژه «هم¬نفس» را جایگزین «همسفر» کرد، بدون اینکه اتفاقی در شعر بیفتد. در حالیکه ساختمان شعر چنان باید به هم چفت شده باشد که با بیرون کشیدن یک کلمه، حداقل بخشی از زیبایی شعر از بین برود.
غافل از حال دل و خسته ازین زندگی‌ام
بس که درگیر خبرهای پس و پیش شدم
این بیت هم همین نکته را دارد که مخاطب در نهایت چیز دندانگیری از مضمون و معنا نصیبش نمی شود.
بس که در حادثه‌ها دل دل بیخود زده‌ام
از دلم رفت قرار و پر تشویش شدم
این بیت البته با ارتباط «دل دل» و «از دلم رفت» ارتباط دو بعدی کوچکی را ساخته است اما می توانست گسترده تر باشد.
دل زارم گله دارد که چه بی چون و چرا
در چراگاه خودم گرگ ترین میش شدم
تا اینجای شعر گفتیم که از تصویر و استعاره خبری نیست. در این بیت ما با یک تصویر استعاری مواجهیم اما مشکل این است که تصویر به غایت پیچیده و تا حدود زیادی هم کم ربط است. شاعر وجود خود را به «چراگاه» استعاره کرده، اما «خودش» را «گرگ ترین میش» دانسته است. خب ساختن این ساختمان تصویری برای مخاطب کمی مشکل است. ضمن اینکه ترکیب «گرگ ترین میش» هم خوش ننشسته است. شاید منظور شاعر بی رحمی نسبت به خودش است اما نکته اینجاست که خوش ننشسته است.
گله از همهمه ی ذهن سراپا غلطم
که چرا بر دل تنها همه تن نیش شدم
در این بیت و تا حدودی بیت قبلی ما یکی از نقاط قوت شعر را از دست رفته می بینیم و آن هم «روان بودن» ابیات است. ما در بیت های اول با جابجایی فاحش ارکان جمله مواجه نیستیم. همینطور حذف یا اضافه نحوی فاحش هم نداریم اما در این بیت «ضعف تالیف» اتفاق می افتد. در مصرع اول جلمه صحیح این است: «از همهمهء ذهن سراپا غلط من گله می کند...» اما به اقتضای وزن گزاره به شکل بالا درآمده است. در مصرع دوم هم «همه تن» اضافه است.
گله بگذار و کمک کن به خود آیم دل من
مات بیخود نشوم گرچه چنین کیش شدم
بیت آخر برای پایان بندی خوب است.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۲
علی اسماعیلی » پنجشنبه 26 اردیبهشت 1398
سلام خسته نباشین ممنون و مدیونتونم و کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
عبدالله مقدمی » یکشنبه 29 اردیبهشت 1398
منتقد شعر
سلام. ان شاءالله در هر شعر قدم های رو به جلو برخواهید داشت

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.