در شعر رک نگوییم




عنوان مجموعه اشعار : ققنوس
شاعر : محمدرضا توانا


عنوان شعر اول : ققنوس
‍ وقتی که دائم باعزا مأنوس باشیم

مادام در بیچارگی محبوس باشیم


افکار ما باعث شده اینگونه هر بار

درجهل ونادانی پی فانوس باشیم


باید که با انسانیت یک بار دیگر

درمانگر هر فتنه و کابووس باشیم


با همدگر یک رنگ اما در دل خود

رنگین ترو زیباتر از طاووس باشیم


دور از نفاق و کینه ها با هر عقیده

از بهر هم دلداده و ناموس باشیم


وقتش شده تادر میان آتشِ جهل

یکبار هم در زندگی ققنوس باشیم


#محمدرضا_توانا

#ققنوس



عنوان شعر دوم : نادیده ها
یکی پشت تریبون ، دائـم از کفار میگوید

مدام از ، نقشه و رویای استکبـار میگوید


ز راننده اگر جویـا شوی اوضاع شهرم را

برایـت از خرابـی های ناهمـوار میگوید


یکی دیـدم ،رفیـقانی مثال خاوری دارد

هنوز هم ، از فساد و دزدی دربار میگوید


کسی که در بدی مشهور و بی همتاست

نصیحت می کند از نیکی رفتار میگوید


نمیدانم چه میگوید فقط هربار میخندم

زمانی که وزیـری از , رفاه و کار میگوید


چنین آمار بالایی کجا درخواب می بینیم

گمانم مرده ها را هم درین آمار میگوید


اگر پرسـم من احوالی ز بقـال سر کوچه

ز قیـمت های سرسـام آور بازار میگوید


هرآنچه از گرانی مردم و بقال می گفتند

دقیقا عین آن را تاجـر و سمسار میگوید


وزیـر آیـا نمی بیـند گرانی های دیگر را

فقـط از احتـکار جنس , در انبار میگوید


اگرچه خوب میفهمد دلیل دیگری دارد

نمیدانم چرا این جمله را هر بار میگوید


کمر خم گشته اماتو مدام ازصبر میگویی

نگوجانم یکی داریم به ما بسیار میگوید


بگو باور کنم ایا, هرانچه چشم می بیند

ویا آن چیزهایی را که در اخبار میگوید


#محمدرضا_توانا

#نادیده



عنوان شعر سوم : بدحجابی


یاوه وحقه های بن سلمان
همه تقصیر بی حجابی ماست

یا ترامپی که پاره کرد پیمان,
همه تقصیر بی حجابی ماست

پول ایران که گشت بی ارزش
مردم از این فشار می نالند

کس ندارد به کارشان ایمان
همه تقصیر بی حجابی ماست

اقتصادی سراسر از اشکال
با وجود سیاستی بیمار

این همه ضعف حوزه درمان
همه تقصیر بی حجابی ماست

فردی از عالمی, چنین پرسید:
قطعی برق واب وگاز از چیست؟

گفت چون که نمی کند باران
همه تقصیر بی حجابی ماست

لابد این که شبانه در بازار
قیمت جنس می رود بالا

ولی هرگز نمی شود ارزان
همه تقصیر بی حجابی ماست

سانچی و معدن و هواپیما
سیل و طوفان و زلزله هر جا

احتراق پلاسکو در تهران
همه تقصیر بی حجابی ماست!

روسری رابه سرکن ای دختر
وضع ما را نکن از این بدتر

عامل این گرانی و بحران
همه تقصیر بی حجابی ماست


#محمدرضا_توانا

#بدحجابی
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
از آقای محمدرضا توانا در این نوبت سه شعر با رویکرد انتقادی و تا حدودی تلقی طنز می خوانیم. برای این می¬ گویم «تا حدودی تلقی طنز» چون می بینم مدتی است نوعی شعر انتقادی مستقیم و بدون پرده پوشی و ظرافت به نام شعر طنز بین شاعران مختلف رواج یافته است. در حالی که توجه چندانی به این موضوع نمی شود که انتقاد فقط یکی از ارکان نگهدارندهء طنز است. علاوه بر انتقاد، طنز باید خنده هم داشته باشد. در اینجا منظور از خنده هر نوعی از شوخی و ظرافت است که البته لزوماً خواننده را به قهقهه وا نخواهد داشت. بیت اول شعر اول را بخوانیم:
وقتی که دائم با عزا مأنوس باشیم
مادام در بیچارگی محبوس باشیم
واقعاً تفاوت این بیت با شعارها و حرف های اندرزگونه مردم عادی چیست؟ شاعر در این بیت برای مخاطب خود چه شگفتانه¬ ای کنار گذاشته است؟ چه کشفی در این بیت وجود دارد؟ دلیل شعر بودنش چیست؟ آیا فقط موزون و مقفا بودن برای اثبات شعر بودن اثر کافی است؟ اگر فرض کنیم که بیت وزن و قافیه ندارد، خود به تنهایی قدرت این را دارد که به خواننده خود بقبولاند شعر است؟ می بینیم که واقعاً اینطور نیست. در واقع در این بیت نه در حوزه تصویر و صور خیال، نه در حوزه فرم و ساخت کلی شعر و نه حتی در فرم و ظاهر کلمات و زبان «اتفاقی» نیفتاده است. در کل شعر زبانی به شدت شعاری و حرف هایی به شدت کلیشه ای و تکراری دارد. لحن شاعر به نوعی تفرعن و دستور از بالا را تداعی می کند. از طرفی همین حرف های کلیشه ای حتی با مضامین شاعرانه تکراری هم همراه نیست و مخاطب دقیقاً با کلام لخت و عادی مواجه است که در بند وزن و قافیه قرار گرفته اند. ترکیب های شعر هم این مشکل را دارند که نه تنها تکراری اند، بلکه ترکیب هایی به شدت انتزاعی و ذهنی اند. مثلاً ترکیب «آتش جهل» را در نظر بگیرید که جهل را که یک واژهء ذهنی و غیرملموس است با آتش ترکیب کرده است.
اما شعر دوم نسبت به شعر اول مشکلات ساختاری کمتری دارد. اول از همه اینکه در این شعر ما با طعنه و در پرده سخن گفتن و نکته سنجی مواجهیم. طبیعتاً یکی از ماهیت های طنزنویسی همین است. اما گذشته از این موضوع، بیت ها اشکالاتی را دارند.
یکی پشت تریبون ، دائـم از کفار می گوید
مدام از ، نقشه و رویای استکبـار می گوید
این بیت به نوعی می تواند حسن تعلیل شعر باشد. بیت اول که به آن برائت استهلال نیز می گویند طوری است که هم چیزی گفته و هم نگفته است. تصویری که شاعر می سازد به خودی خود در کل بیت تصویر خاصی ندارد. اما این خود به تنهایی عیب نیست. گاهی شعر بیت یا مصراعی مقدماتی دارد و قرار است شاعر در بیت های بعدی ماموریت آن را تکمیل کند. پس به بیت دوم می رویم:
ز راننده اگر جویـا شوی اوضاع شهرم را
برایـت از خرابـی های ناهمـوار می گوید
خب متاسفانه انتظاری که ما از شعر داشتیم برطرف نمی شود. دلیل آن هم نه طرح و ساخت کلی شعر که اجرای ضعیف و ناکامل ابیات است. این بیت در تکمل بیت قبل آمده و اتفاقاً از نظر معنایی درست و در جهت شعر است اما مشکل آن این است که نکته رندانه و شوخی ظریفی در آن پیش بینی نشده است. برای همین بیت دوم هم بدون کمترین فرازی به پایان می رسد.
یکی دیـدم ،رفیـقانی مثال خاوری دارد
هنوز هم ، از فساد و دزدی دربار می گوید
گذشته از اینکه شاعر مضمون کلی دو بیت اول را به درستی تکمیل نکرده است، در این بیت هم ما با یک حرف بی شوخی و مطایبه همراهیم. راستی! «ز» در «هنوز هم» به خاطر وزن خوانده نمی شود و مجبوریم آن را «هنو هم» بخوانیم. بزرگترین مشکل بیت های بعدی هم علاوه بر اشکالات گاه به گاه وزنی، همان رک بودن و البته «کم نمک» بودن ابیات است.
شعر بعدی که با یک ردیف بلند همراه است، اشکال اساسی ای که دارد این است که در مواردی ردیف کاملاً جدا افتاده از بیت عمل می کند. اگر چه در کلیت شعر ردیف ها خود می توانند توجیه معنایی داشته باشند اما نکته اینجاست که این ارتباط باید نه تنها در کل شعر بلکه در بیت هم باشد. کلمات، معانی و مضامین شعر باید ارتباط شبکه ای بین واژه های بیت و ردیف ها داشته باشد.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۱
محمدرضا توانا » شنبه 28 اردیبهشت 1398
سپاس از استاد مقدمی عزیز بابت نقد بجا وعالی????????

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.