عریان حرف نزنیم




عنوان مجموعه اشعار : از خیابان وصل تا کوچه ی بن بست جدایی
شاعر : علی حسینیان مقدم


عنوان شعر اول : جدایی
"من به تو خواهم رسید"؛ این جمله ات امکان نداشت
وصل ما از اولش هم چهره ی خندان نداشت

هر چه قولم داده بودی ناگهان زیرش زدی
سکته های چشم من هم بعد تو درمان نداشت

با من از پاکی، صداقت، روشنی گفتی ولی؛
تخت خوابت انتظار دختر عریان نداشت

ای پسر بچه اگر چه من شدم بازیچه ات
جاده ی عشقت ولی در قلب من پایان نداشت

عنوان شعر دوم : التماست می کنم
التماست می کنم این دفعه را با من بمان
بی تو یک لحظه نباشد جان و جسمم در امان

لا به لای بوسه هایم حرفی از ماندن بزن
فکر رفتن را ز سر بیرون کن و از دل بران

نازنینم فرصتی دیگر مگر بعد از تو هست؟
کاروان رفته فقط باید که آید ساربان

اخم خود را وا کنی دیگر نیاید زلزله
ای که ابرویت گسل، چشمان تو آتشفشان

حرف دل را در همان آغاز شعرم گفته ام؛
التماست می کنم این دفعه را با من بمان


عنوان شعر سوم : نگاه
مانند غزل چشم تو را خوانم و گویم
در بند نگاهت شده ام سخت گرفتار
شاعر که شوی خوب بفهمی که چه گویم
از اینهمه آزادی محصور به دیوار
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
در این نوبت سه شعر از آقای علی حسنیان مقدم می خوانیم. با توجه به سن کم و البته سابقه کوتاه شاعر در سرایش شعر می توان گفت، که تا اینجای کار روند پیشرفت خوب بوده است. یعنی شاعر در این مدت محدود توانسته است هم بر وزن و قافیه و ابتدائیات شعر تا حدود مناسبی مسلط شود و هم اینکه بتواند حرف خود را در قالب شعر کلاسیک تقریباً به راحتی بزند. اشکال¬ها و دست اندازهای زبانی در شعر به اندازهء خیلی زیادی نیست و این خود نشان می دهد شاعر به راحتی و روانی در ذهن خود با شعر کنار آمده است. اما از اینها که بگذریم به نظر بنده بزرگترین اشکال شعرهای آقای حسینیان، کم بودن عنصر «شعریت» در آثار است. در واقع همه اینها که گفتیم فروع قصه است و اصل ماجرا این است که شاعر بتواند دید و نگاهی خاص و مختص خود به جهان داشته باشد. در واقع مخاطب از هر اثر ادبی انتظار دارد او را وارد دنیایی از کشف ها کند که او تا آن موقع با آن مواجه نبوده یا لااقل کمتر می شناخته اش. شاعر باید بتواند رمزهایی از جهان و هستی را برای مخاطب خود بگشاید. البته این رمزگشایی به معنای پیچیده خود نیست. این تصویر خاص و نگاه ویژه می تواند حتی تصویری بسیار دم دستی و فریمی کوچک از عالم باشد. در واقع مهم این نیست که حرف ما چقدر مهم و پیچیده است، بلکه اهمیت ماجرا در این است که ما از جهتی موضوع و مضمون را دیده باشیم که آن مختص ما باشد. نیاز بزرگ شعر کشف است و مخاطب نه صرفاً با بازی های زبانی، یا با وزن یا قافیه و یا با هیچ کدام از ویژگی های ظاهری شعر لذت نخواهد برد. لااقل مخاطب حرفه ای و شعرشناس لذت نخواهد برد. و اگر این مخاطب شعر شاعر را پس بزند، اثر به هیچوجه در نهایت ماندگار نخواهد بود. به هر حال قبل از همه اینها مخاطب به دنال لذت کشف است. اینکه بعد از خواندن شعر، در ذهن خود از یافتن ارتباط ها، قرینه ها، تصویرها و استعاره های شعر لذت ببرد. با توجه به گفته های بالا و با دوباره خواندن این سه اثر می توان گفت: حلقه گمشده شعرها همین کشف است.
"من به تو خواهم رسید"؛ این جمله ات امکان نداشت
وصل ما از اولش هم چهره ی خندان نداشت
وقتی مصرع اول را می خوانیم، اگر وزن و قافیه را از آن بگیریم اصلاً متوجه نمی شویم که با شعر مواجهیم. یک جمله عادی که در آن بین ارکان جمله تقریباً هیچ مناسبت و ارتباطی فراتر از یک جمله عادی نیست. در حالی که باید به یاد داشته باشیم که در شعر بر خلاف جمله عادی، ارتباطات و مناسبات بین واژگان در گزاره ها خطی و یک بعدی نیست. در واقع این ارکان باید به صورتی شبکه ای (دو بعدی و حتی چند بعدی) هم ارتباط داشته باشند. علاوه بر این باید یادمان باشد که ارکان جمله در شعر هر کدام باید به صورتی تقویت شده و فوق العاده نسبت به جمله عادی باشند. مثلاً این مصرع سعدی را بخوانیم: «من آزادی نمی خواهم که با یوسف به زندانم» می بینیم که در این مصرع شاعر انرژی و پتانسیل هر کلمه را به شکلی خاص آزاد کرده است. در مصرع دوم هم ترکب «چهره خندان» برای «وصل» جالب نیست. در واقع این ترکیب ذهنی و غیرملموس هیچ نقطه اتصال و وجه استعاری و شباهتی به «وصل» ندارد. ما نمی توانیم در ذهن مان برای «وصل» چهره قائل شویم.
هر چه قولم داده بودی ناگهان زیرش زدی
سکته های چشم من هم بعد تو درمان نداشت
این بیت را هم که می خوانیم باز با جمله ای عادی مواجهیم. در واقع «سکته چشم» هیچ کارکرد شاعرانگی و ارتباط خارج از بعد عادی جمله ندارد. به جای چشم می توانیم مثلاً قلب هم بگذاریم و طرفه اینکه حتی به جای سکته هم می توانیم مثلاً «دردها» بگذاریم. می بینید که با عوض شدن این کلمات اشکالی در معنا و فرم شعر ایجاد نمی شود در حالی که اتفاقاً کلمات در شعر نباید قابلیت تبادل پذیری داشته باشند و مثل پازلی سفت و محکم به هم چفت شده باشند.
با من از پاکی، صداقت، روشنی گفتی ولی؛
تخت خوابت انتظار دختر عریان نداشت
این بیت علاوه بر اشکالات بالا، اشکال معنایی هم دارد. ضعف تالیف و گنگی در بیت دیده می شود. بیت آخر هم همینطور بی فراز و کشف می آید. باید به یاد داشته باشیم که در شعر نباید شعار بدهیم. شعار چیست؟ حرف های تکراری و کلیشه ای و البته هضم شده! منظور از هضم شده حرف هایی است که اتفاقاً باید مخاطب به آن برسد و نه اینکه شاعر آن را برای مخاطب بجود و در دهان او بگذارد.
شعر دوم هم تا حدود زیادی اشکالات شعر اول را دارد. اما شعر سوم قدرت شاعرانگی خوبی دارد. اگر چه مصرع های اولیه عناصری تکراری و کلیشه ای دارند اما در نهایت شعر با یک بیان پارادوکسیکال و جالب توجه تمام می شود.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۱
علی حسینیان مقدم » شنبه 04 خرداد 1398
از نقد بسیار خوب و منصفانه ی آقای مقدمی کمال تشکر و قدر دانی رو دارم. واقعا هر خط این نقد برام ارزش داشت. ایشالا که بتونم به نقاط ضعفم کنترل داشته باشم و نقاط مثبت رو هم تقویت کنم. خیلی ممنون آقای مقدمی⚘

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.