یکپارچگی زبان




عنوان مجموعه اشعار : -
شاعر : سنا ایران نژاد


عنوان شعر اول : نگاه
یک نگاه تو و از معجزه ها ترسیدن
یک نگاه تو و بر ساحره ها خندیدن
وه! که جاوید ترین حادثه عمرم بود
یک نگاه تو و صد سال به خوابت دیدن
سالها گم شده از خویش در آغوش کویر
با خیال تو به درد عطشم باریدن
از دهانت دو سه خط شعر تراوید، بخوان
و چه زیباست به پای غزلت رقصیدن
حلقه زلف سمن سای تو در بندم کرد
در کمندی که خوشا باز در آن پیچیدن
چشم تب دار تو را دیدن و مردن در دم
چشم های تو و تا روز ابد خوابیدن!
#سنا_ایران_نژاد

عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
این اولین نوبتی است که خانم سنا ایران نژاد برای پایگاه نقد، شعر می فرستند. با نگاه به همین یک شعر البته نمی توان قضاوت دقیق و درستی در مورد قدرت شاعرانگی شاعر کرد اما با توجه به سن پایین و همینطور سابقه کم سرایش شعر، می توان با امیدواری فراوانی به آینده شاعر نگریست. اولین نکته ای که توجه مخاطب را به خود جلب می کند تسلط مناسب شاعر بر ابتدائیات شعر است. این البته شاید به زعم خود شاعر نکته چندان مهمی نباشد اما با تجربه ای که بنده دارم می توانم بگویم شاعر به نسبت زمانی که از شروع نوشتنش گذشته است، به خوبی توانسته است بر ابتدا ظواهر شعر کلاسیک (وزن و قافیه) و بعد بر خود نگاه و نگره اش بر شعر مسلط شود. نه تنها شاعر وزن و قافیه را می شناسد، بلکه بر سلیس سرایی و فصیح نوشتن هم تسلط دارد. یعنی ما در ابیات کمتر به ضعف تالیف برخورد می کنیم. زبان بیان شعر تا حدود زیادی روان است و ارکان جمله بنا به اقتضای وزن و قافیه، جابجا نشده است. در بسیاری از موارد ما با شعرهایی مواجهیم که این مشکل را دارند. علاوه بر این شاعر تا حدود خوبی به جان شعر دست یافته است. و «جان شعر» آن است که شاعر بداند برای چه می نویسد و البته چه می نویسد. تلاش برای کشف دریچه های تازه بر جهان هستی، چیزی نیست که به آسانی برای شاعران جا بیفتد. از این نظر هم شعر خانم ایران نژاد امیدوارکننده است. اما چند نکته ای بر شعر دارم که عرض می کنم. اول اینکه شاعر در بخش پیام نوشته است: «بیشترین نقدهایی که به اشعارم وارد شده به دلیل عدم یکپارچگی زبان شعر بوده...میل بیشتری به سبک های کهن دارم ولی گویا توی شعر معاصر نمی پذیرند» خب این نوشته دو بخش دارد. در قسمت اول شاعر خود به یکی از انتقادهایی که به شعرش می شود اذعان می کند: «عدم یکپارچگی زبان» و در بخش دوم می گوید که به زبان (سبک) کهن علاقه دارد. خب نکته اینجاست که «یکپارچگی زبان» ربطی به لحن و زبان امروزی و دیروزی ندارد. در واقع باید همیشه به یاد داشته باشیم که کلمات و واژگانی که در شعر می آوریم باید با بافت کلی زبان شعرمان هماهنگ باشد یا اینکه دلیل خاصی برای آوردن واژه ای نامتجانس داشته باشیم. مثلاً در شعری که زبان کلی آن لحن کتبی و معیار است، به یکباره و بدون دلیل نمی توان از واژگان محاوره استفاده کرد. یا اینکه وقتی بافت کلی زبان، شبیه لحنی است که مردم امروز استفاده می کنند، نمی توان بی مقدمه مثلاً از ساخت فعل «همی» استفاده کرد. این نکته در مورد تصاویر و مضمون ها هم صدق می کند. مثلاً ورود کلماتی مثل «می» و «معشوق» و «شمع» و ... در شعری با بافت زبانی امروزی، باید با هوشمندی همراه باشد. در شعر حاضر نامتجانسی فاحش زبانی دیده نمی شود. اگر چه در کل پیشنهاد می کنم به سمت واژگان، موضوعات، مضامین و تصاویری برویم که خود با آنها زندگی می کنیم و لمسش می کنیم. می و سمن و جام و زلف و کمند و ... همه از گروه های واژگانی است که در دایره تجربه زیستی امروز ما جایی ندارد. این موضوع باعث می شود ما به خاطر زندگی نکردن در آن سبک خاص زیستی، مجبور شویم از تجربه های شاعران قدیم استفاده کنیم و در نهایت مضامین شعرمان نه تنها تکراری بلکه با زبان و اجرایی ضعیف نیز همراه بشود.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۱
سنا ایران نژاد » دوشنبه 30 اردیبهشت 1398
خیلی خیلی ممنونم که شعرم رو نقد کردین????

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.