کشف با زبان روان




عنوان مجموعه اشعار : پرسه در لاهوت
شاعر : میلاد صفری


عنوان شعر اول : شمیم گل
شمیم گل حدیث دل صبا کرد
ز گفتن ها سکوتی را سوا کرد
میان این جدال عشق و عقلی
به جز برهان معشوقی رها کرد
در این طوفان محنت بار دنیا
به لطف رب شکسته پر دعا کرد
نمی دانم چرا این ساز و آواز
ولیکن جمله عالم را ندا کرد
کشید اندر عدم آن جملگی را
که نا گه عالمی با خود نوا کرد
هو هو هو همه یا من هو هو
نبرد حظی همان کو خود ریا کرد.


عنوان شعر دوم : سر عشق
من همانم که در این میکده جای چو منست
خم ابروی تویی کوزه ی غیری شکن است
هر که از جام میت بوی نبردست به جای
هر کجایی که رود بوی ریایی فکن است
مذهب ما که در آن غیر نبودست به حق
سجده اش سجده ی شکریست که دائم زمن است
هر چه ام جلب شدم منفعت روی تویی
لاجرم دفع ضرر از بر یکتا علن است
چه بگویم که یکی گفته نیاید ز هزار
قامت سرو تویی هم که مبیع و ثمن است
برقه ی مهر تویی چون که شود ما عارض
جامه ی شوکت و یاری به تن است
سر عشقت نتوان فهم زغیر
سر آن مستی جامیست که بوی ختن است.

عنوان شعر سوم : شما
بنهاده ما دام بلا آن روی رخشان شما
داده به صد وعده ولی کو باده دستان شما
هر کو که بگزیدی همان اتراق کرد این کاروان
حال خوشی و یک صبا نوری گریبان شما
گر می بدانستش دلم این گونه باشد کار ما
هرگز نمی انداخت خود این بحر طوفان شما
گویی که مایی هم نبود یک جرعه از کامت جدا
آیا شود هرگز ولی شاید ز مستان شما
آری نشد بازی گرفت گردون بشد بی میل ما
لیکن که لطفی مرحبا بر نعمت خوان شما.
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
این اولین نوبتی است که آقای میلاد صفری برای پایگاه نقد، شعری می فرستند. برای شناخت بیشتر البته نیاز به مطالعه آثار بیشتری از شاعر وجود دارد اما با مراجعه به شناسنامه شاعر و دیدن سابقهء چهار سالهء سرایش شعر می توان تا حدودی به این شناخت رسید. اولین و مهم¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬ ترین نکته ای که با مطالعه کلی این سه اثر می توان دریافت، مسئلهء بغرنج زبان و بیان شعر است. شاعر تا حدود زیادی با موضوع وزن و قافیه به عنوان عناصر ظاهری شعر کلاسیک کنار آمده است اما مشکل بزرگ را نتوانسته است حل کند. مسئله بزرگ و پیچ مهم نوشتن شعر زبان است. اولین شرط برای موفقیت شعر این است که بتواند با استفاده از مهم ترین ابزار خود، یعنی کلمه با مخاطب خود ارتباطی بی اشکال و دردسر داشته باشد. هر چقدر ما از شعر انتظار داریم در حیطه اندیشه، ارتباط های ارکانی، صور خیال، عناصر بلاغی و ... پیچیده و چند لایه باشد، از زبان انتظار سادگی و روانی و زلالی داریم. شعر در بهترین وضع طوری می تواند با چشم خاص خود به جهان پیراموان خود بنگرد، که زبانی ساده و بی دست انداز داشته باشد. به شعرهای بزرگان مراجعه کنیم. گذشته از اینکه برخی کلمات و اصطلاحات در طول گذشت زمان، مهجور شده و نیاز به شناختی فراتر از زبان و فرهنگ عادی دارند، کلام ساده و روان سروده شده است. اما این سادگی یعنی چه؟ مهم ترین رکن سادگی، جابجا نشدن غریب و بی منطق ارکان جمله است. اسم، فعل، قید، متمم و... همگی ارکان یک جمله را می سازند و اگر شاعر نتواند آنها را درست سر جای خودشان بنشاند، مشکل زبان و بیان دیده خواهد شد.
شمیم گل حدیث دل صبا کرد
ز گفتن ها سکوتی را سوا کرد
در نقد ادبی به این شکل نوشتن «ضعف تالیف» می گوییم. یعنی شرایطی پیش می آید که شاعر نمی تواند مقصود خود را به زبانی سلیس و شیوا به مخاطب خود منتقل کند. به همین مصرع اول مراجعه کنیم. چند بار هم که می خوانیم نمی توانیم به درستی معنای جمله را متوجه شویم. آیا «صبا حدیث دل-ش را که همان- شمیم گل –باشد حکایت- کرده است»؟ می بینیم که جمله چقدر رکن های محذوف دارد. همه این ارکان برای تفهیم مطلب نیاز بوده اند اما به سبب وزن، کنار گذاشته شده اند. مصرع دوم هم به همین ترتیب است. در واقع «ز گفتن ها سکوت را سوا کرد» درست است، نه سکوتی. این «ی» نکره در اینجا کاملاً اضافی است. علاوه بر همه اینها ارتباط بین مصرع اول و دوم هم شکل نگرفته است. و باز هم علاوه بر همه اینها ما در بیت به جان اصلی شعر برنمی خوریم. اما جا اصلی شعر چیست؟
نگاه خاص شاعر به جهان هستی جان شعر است. این نگاه البته می تواند به امری بسیار جزئی از عالم هستی باشد؛ تو بگو به قدر بال زدن پروانه ای. اما نکته اینجاست که نطفهء شعر در همین جا منعقد می شود. شاعر باید، -شده به قدر پر کاهی- تاثیر خاص بر جهان هستی بگذارد. از دریچه ویژه خود به عالم بنگرد. دریچه ای که در معدل خود، «تازگی» را به رخ خواننده خود بکشد. تمام لذت مخاطب حرفه ای شعرشناس، از خواندن شعر نه دیدن اعجازهای وزنی و قافیه ای و فرمی است و نه حتی صرفاً دیدن آرایه های بی جان ادبی. در واقع همه اینها روی یک ستون اصلی شکل می گیرند که آن «کشف» است. شاعر در این شعرها کشف ندارد. چیز تازه ای به خواننده عرضه نکرده است. شعر به آن تازگی نیاز دارد. شاعر هم باید مراقب باشد که با ارائه شعرش به مخاطبان شعرناشناس و عادی، خود را از جاده دانستن خارج نکند. چه، مخاطب غیرحرفه ای همواره با پوسته بیرونی شعر (وزن، قافیه، بازی های کلامی و ...) شگفت زده می شود. این شگفت زدگی در نهایت باعث تشویق، و این تشویق های بی مورد سبب می شود شاعر خیال کند راهی که در حال پیمودنش است، صحیح و درست است.
بنده پیشنهاد موکد دارم که شاعر حتماً به مطالعه گسترده اشعار شاعران بزرگ بپردازد و به دقت شکل بیان، و زبان آنها را رصد کند. یکی از بهترین شاعران که خواندن آثارش باعث می شود شخص به اهمیت مسئله روانی بیان و سلامت زبان پی ببرد، حضرت سعدی است. آثار نظم و نثر سعدی (غزلیات، گلستان، بوستان و ...) برای ارتقای زبان شعری عالی است.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.