قاه قاه لب




عنوان مجموعه اشعار : آرامگاهم
شاعر : محدثه آشتیانی


عنوان شعر اول : لبت
چه بی درنگ رسیدم به پرتگاهِ لبت
همان شبی ک شدم محو قاه قاه لبت

شبیه نقطه ی عطف تعاملات جهان
رساند بوسه ، غزل را به شاهراه لبت

بهشت را به نگاه تو دادم از اول
به قصد سیب شدن در تب گناه لبت

محاصره شده شب در محاسنت اما
شکسته است قرق را هلالِ ماهِ لبت

چه ماهرانه رساندی که دوستم داری
به خنده ای که نشسته است در پناه لبت


#محدثه_آشتیانی

عنوان شعر دوم : ــ
بخند خنده ی تو اتفاق زیبایی ست
خودت محال ، خیالت چقدر رویایی ست


در ازدحام خیالات دور و نزدیکم
ببین که هر چه نصیبم شده ست تنهایی ست


نگاه میکنی و شعله میکشم در خود
ببین که سوختنم در تبت تماشایی ست


ازین جنون مشدد دوباره فهمیدم 
 که طبع شاعر بی تو همیشه سودایی ست


بیا به معجزه ی بوسه ای ، به این مردم
نشان بده که دم گرم تو مسیحایی ست


حساب پاک زلیخا و عشق را داریم
چه جای ترس که فرجام کار ، رسوایی ست

#محدثه_آشتیانی

عنوان شعر سوم : ـــ
ــ
نقد این شعر از : آرش شفاعی
این دو شعر از یک شاعر، مثال خیلی خوبی است که به او و دیگر دوستان شاعرمان نشان دهیم که چقدر سلطۀ ابزار و اسباب شعر بر ذهن و ضمیر شاعر می تواند به ضرر شعر تمام شود و چقدر سلطۀ شاعر بر ابزار و اسباب شاعری می تواند به سود شعر باشد. شعر اول و دوم را یکبار خودتان به عنوان یک خواننده بخوانید. سعی کنید ذهنیتتان را به عنوان شاعر این شعرها که بالاخره آثارش را دوست دارد، کنار بگذارید و تنها به چشم یک مخاطب شعر را بخوانید و با آن رو به رو شوید. به نظر شما کدام شعر، دست انداز دارد، باعث می شود خواننده برای خواندنش مدام مکث کند، به دنبال روابط میان واژگان بگردد و کدام شعر، سر راست و راحت و بدون دردسر حرفش را با مخاطب درمیان می گذارد و بدون دردسر و لکنت، پیش می رود؟ به نظرم با من موافق باشید که شعر دوم صمیمی تر، بی دردسرتر و روان تر از شعر اولی است. من دلیل اصلی این امر را در انتخاب شاعر می دانم. شاعر حتماً در زمانی که ردیف «لبت» را برای شعر اول انتخاب می کرده است، می دانسته که این انتخاب دایره انتخاب های بعدی او را محدودتر می کند، دست و پایش را می بندد و به او اجازه خودنمایی زیاد نمی دهد اما با این وجود، ریسک انتخاب این ردیف را به جان خریده است. حالا ببینیم از همان اول چه نتیجه ای حاصل شده است:
چه بی درنگ رسیدم به پرتگاهِ لبت
همان شبی که شدم محو قاه قاه لبت
در اولین بیت، مخاطب مجبور است مکث کند. مجبور است تصویری را که شاعر ساخته است در ذهن بیاورد و تعجب کند از این که مخاطب شاعر چگونه توانسته است با لبش، قاه قاه کند؟ چون معمولاً لب برای خنده ای ملایم و محو موسوم به «لبخند» مورد استفاده قرار می گیرد، نه برای قاه قاه کردن که دیگر ربط چندانی به لب ندارد.
بیت دوم بیت پیچیده و سنگینی است. مخاطب باید از ابتدا در یک معادلۀ سخت گرفتار شود تا بفهمد نقطه عطف تعاملات جهان اصولاً چیست؟ بعد تازه این مفهوم سخت و فلسفی خود به رسانده شدن غزل به شاهراه لب معشوق توسط تشبیه شده است. تهِ تهِ این بیت سخت و پیچیده هم این است که غزل بر لبت روان و جاری شد.
در ادامه هم می توان همچنان درباره این شعر و پیچیدگی های عجیب و دشواری های درک تصاویرش حرف زد. شاید کسی بگوید خوب این شاعر، شاعری است که سبک شخصی اش پیچیده شعر گفتن است و این در ذات خود ایرادی ندارد. اما وقتی شعر بعدی شاعر را می خوانیم می بینیم که او شاعری است که در صورت انتخاب درست و سنجیده اتفاقاً می تواند شعرهای ساده و سرراست و بدون پیچیدگی بگوید که از شعر قبلی، شاعرانه تر و صمیمی تر هم هست. پس موضوع، سبک شخصی نیست، موضوع این است که در شعر اول شعر و قافیه و وزن و ردیف خود را بر شاعر تحمیل کرده اند و در شعر دوم چنین چیزی اتفاق نیفتاده است و شعر، زیباتر و خواندنی تر هم شده است. البته این ها که گفتیم ابداً به این معنا نیست هر شاعری در شعرش ردیفی اسمی یا دشوار استفاده کرد، تحت سلطۀ شعر قرار خواهد گرفت و شعرش ضعیف خواهد شد. این که شعر خواهد توانست خود را بر شاعر تحمیل کند یا نه، بستگی مستقیم به توانایی و تجربه شاعر دارد.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.