قافیه برای شعر یا شعر برای قافیه



عنوان مجموعه اشعار : ...
عنوان شعر اول : ای کاش
ای کاش رها موی تو در باد ببینم
قسمت بشود حسن خداداد ببینم

صد بار از آن کوچه گذر می کنم ای کاش
یک بار تورا شاخه ی شمشاد ببینم

از بس که میان من و تو فاصله افتاد
دوری تورا در همه ابعاد ببینم

نجوا شده ام کنج قفس های نفس گیر
برگرد که آزادی و فریاد ببینم

در قاب کدام آینه ها خیره شوم تا
این چهره ی آفت زده را شاد ببینم

من با که بگویم که پس از این همه دوری
معشوقه پیامی نفرستاد ببینم

ای قلعه ی ویرانه ی بی نام و نشانم
روزی برسدخانه ام آباد ببینم؟


عنوان شعر دوم : حسرت



سخت است دهان باشی و فریاد نباشی
کوهی بکنی یک تنه ، فرهاد نباشی

پیوسته برای گذر زندگی خویش
در میکده مطرب بشوی شاد نباشی ‌‌

با اینکه توان زدنت هست ولی باز
مردانه در این معرکه صیاد نباشی

از عاشقیت مردم یک شهر بدانند
دلبسته ی مویی یله در باد نباشی

صدبار جوابی بنویسی ،نفرستی
درگیر پیامی که فرستاد نباشی

دعوت بشوی در شب جشنی که بدانی-
-معشوقه عروس است ، تو داماد نباشی

اینجا همه مشرک به خدایند که ای کاش
پیغمبر این طایفه ی "عاد" نباشی



عنوان شعر سوم : پر طاووس
غلام زنگباری ، تاج کیکاووس میخواهی
کلاغ روسیاهی و پر طاووس میخواهی

دلت اندازه ی تنگ بلور ماهی قرمز
ولی پهنای بی پایان اقیانوس میخواهی

زلیخایی و ثابت کرده ای بانو هوسبازی
که یوسف را درون خانه ای محبوس میخواهی

پشیمان میشوی از خواستن،او میرود اما
تو شاید از تمام زندگی افسوس میخواهی

پی رمال می گردی و فال قهوه می گیری
شفا از کولیان عهد دقیانوس می خواهی

بزن آتش براندامت بسوزان بیشتر دل را
اگر ا ز دامن خاکسترت ققنوس میخواهی
نقد این شعر از : آرش شفاعی
سه غزل می خوانیم، هر یک تجربه ای در عرصۀ سرودن، هر یک دارای فرازهایی امیدبخش و فرودهایی ناچندان دلپسند. دربارۀ هر غزل به تناسب اندکی حرف می زنیم و بعد صحبت ها را جمع می کنیم. غزل اول عاشقانه ای است با مضمون آرزوی وصال. از همان شروع شعر، با پریشانی در زبان رو به رو می شویم که این باعث می شود، سطح انتظاراتمان را از شعر اندکی پایین بیاوریم. توجه دارید که در «ای کاش رها موی تو در باد ببینم» با جابجایی ارکان جمله و حذف رای مفعولی رو به رو هستیم. این ضعف های زبانی بازهم تکرار می شود مثلاً «در قاب کدام آینه ها خیره شوم تا» که اولاً مصرع با یک حرف ربط تمام شده و انتظار برای کامل شدن معنا را تا تمام شدن بیت، به تأخیر می اندازد و ثانیاً «ها»ی جمع برای آینه ها، ایراد دارد و شاعر باید می گفت: در قاب کدام آینه خیره شوم...
البته غزل لحظات شاعرانه هم دارد و امیدوار کننده هم هست مثلاً این بیت که «من با که بگویم که پس از این همه دوری / معشوقه پیامی نفرستاد ببینم»
شعر دوم همچنان که از اسمش مشخص است، باز هم عاشقانه ای است که از عدم وصال و فراق سخن می گوید. با این بیت خوب که :«صدبار جوابی بنویسی ،نفرستی/ درگیر پیامی که فرستاد نباشی » اما در این شعر ناگهان در بیت آخر شاعر به دنبال مضمونی می گردد که به بیت های قبلش ارتباطی ندارد و به جای حرف زدن دربارۀ عشق و عاشقی، به شماتت قومی بی خدا روی می آورد و از قوم عاد سر در می آورد.
شعر سوم دیگر مضمون مشخصی ندارد و شاعر سعی کرده است مجموعه ای از مضمون ها و حرف هایی که گاه بوی پند و اندرز و یا شکایت از زمانه می دهد را در کنار هم جمع آوری کند و به عنوان یک بستۀ پیشنهادی یک جا به مخاطبانش تحویل دهد. چه اتفاقی در شعر سوم افتاده است که شاعر حداقل امتیاز شعرهای گذشته اش یعنی داشتن محور عمودی مشخص و مضمون گسترده در طول شعر را از دست داده است؟ به نظر می رسد در شعر سوم برخلاف شعرهای قبلی شاعر نتوانسته است تعادل لازم را برای نگه داشتن زمام قافیه و ردیف حفظ کند و به جای اینکه قافیه و ردیف ابزاری در خدمت شعر قرار گیرند، شعر در خدمت قافیه و ردیف قرار گرفته است و به همین دلیل نوعی تشتت مضمونی در این شعر خود را نمایان کرده است.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.