روی کف سلیقه عام، سُر نخوریم!




عنوان مجموعه اشعار : صبر
شاعر : مجید محرمی


عنوان شعر اول : حال امروز
هر روز با تو روبه رو میشم
اما فقط من تو رو درک کردم
واسه رسیدن به حضور تو
من همه عالمو ترک کردم
راضی به این رابطه تلخم
حس‌میون من و تو زیباست
گاهی فقط من سخت میگیرم
گاهی نوازش های تو زیباست
تو هستی و وقتی نمیمونه
حتی برای دیدن بارون
از اینکه هستی در کنار من
با همه ی حس جهان ممنون
هر روز من جمعست هر روز دلگیره
دست منو تنها تنهایی میگیره!!
هر روز من جمعست هر روز دلگیره
دست منو تنها تنهایی میگیره!!
بین من و این حس حرفی نمیمونه
وقتی تمام روز تو خونه میمونه
یک لحظه دستامو تنها نمیذاره
به حس بین ما خیلی وفاداره
هر شب منو با عشق آغوش میگیره
از دوری دستام هر لحظه میمیره
درگیر احساس تنهایی و مرگم
دارم تموم میشم سر اومده صبرم
هر روز من جمعست هر روز دلگیره
دست منو تنها تنهایی میگیره




عنوان شعر دوم : بی تو
میدونم که سخته اما
عشقمون رسیدنی نیست
این روزای پر از احساس
مثل دستات موندنی نیست
میدونم واسه دوتامون
آخر روزای خوبه
میری اما قلب تنهام
تا ابد واست میکوبه
بی تو حتی دوست ندارم دیگه فردا روببینم
وقتی تو نباشی اینجا تا قیامت من همینم
بی تو اینجا تک و تنهام،روبه روی کی بشینم
ناز چشمای سیاتو تو چشای کی ببینم
با تو بودم توی آخرین سقوط
این سقوط غرورمو نمیشکنه
ترس افتادنِ از چشمای تو
تنها ترس توی دنیای منه
با‌ تو بودم مثل آخرین نفس
تا‌ تمام حس بودنت بشم
تو تمام من شدی،یه ثانیه ام
نمیتونم از خودم دست بکشم
بی تو حتی دوست ندارم دیگه فردا روببینم
وقتی تو نباشی اینجا تا قیامت من همینم
بی تو اینجا تک و تنهام،روبه روی کی بشینم
ناز چشمای سیاتو تو چشای کی ببینم



عنوان شعر سوم : آغوش
کم آوردم،بس که دویدم و زمین خوردم
نمیفهمی،نفس دارم ولی دل کندم و مردم
نمیمونی،پای مردی که ترکش کردی و سرده
نمیدونی،که این دوری دوباره عاشقش کرده
هواتو باز نفس میکشم و هنوز تب دارم
دل آشوبم نمیدونی چقدر آغوش کم دارم
با عشقت بغض تو‌ گلوم رفیقه
تو‌ مرهمم باش‌که زخم‌ من عمیقه
این دردا همش از تو یادگار
اون چشمات به من یه حسی داره
هنوزم بی قراره
یه کاری کن منم آروم بگیرم
یه کاری کن دارم بی تو میمیرم
شاید عشقت‌ نجات هردومونه
کم آوردم باید برگردی خونه
هواتو‌ باز نفس‌میکشم‌ و هنوز تب دارم
دل آشوبم نمیدونی چقدر آغوش کم دارم
آغوش کم دارم...
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
این سومین نوبت از ارسال شعرها، یا بهتر بگوییم ترانه های آقای مجید محرمی، برای پایگاه نقد شعر است. شعرها و نقدهای قبلی را هم مطالعه کردم و نکته های مهمی که دوستانم در مورد آثار شاعر نوشته بودند را خواندم. اما گذشته از نکته هایی که قبلاً در موردشان صحبت شده است باید در مورد این سه اثر خاص به یک موضوع مهم و مبتلابه اکثر آثاری که به قصد آمیختن با موسیقی نوشته می شوند، صحبت کنم. شاید بتوانم اسم آن را «جریان غالب» یا «مد» بگذارم. در واقع با خواندن تعداد زیادی از ترانه هایی که در سال های اخیر سروده شده است، می توان تم غالب آنها را دریافت. این تم هم در بافت و سبک ارائه کلی آثار موضوعیت دارد و هم حتی در بسامد محدود استفاده از واژه ها. باید توجه داشته باشیم که هر دو این نکات، برای شاعر و ترانه سرا بسیار مهمند. از دریچه اول که بنگریم، می بینیم که در اثر ادبی «آفرینش» نقش محوری را دارد. این آفرینش و خلاقیت، در اصل ستون اصلی اثر است. چیزی که می تواند کار را با باقی آثار و حتی با حرف های عادی مردم جامعه، متمایز کند. شاعر یا ترانه سرا باید بتواند از دریچه و چشمی به موضوعات و مسائل هستی نگاه کند که تازه باشند. این تازگی و خاص بودن نگاه، متاسفانه در بسیاری از ترانه ها قربانی سطح پسند و مد شده جامعهء مخاطب قرار می گیرد. این بیماری مخصوصاً در ترانه شایع تر است. چرا که جامعه هدف و مخاطب ترانه، بسیار بازتر و عام تر از مخاطب شعر است. البته که این موضوع تفاوت های ساختاری و نهادی مهمی را میان شعر عادی و شعری که برای موسیقی نوشته می شود می سازد. این اتفاق تا حدود زیادی هم بلااشکال است. اما مشکل از آنجایی شروع می شود که ترانه سرا خود را در سطح توقعات و خواسته های مخاطب نگه می دارد و چشمش به خواست ها و به اصطلاح «مد» و «تم» جامعه است. همین نکته در نهایت سبب این می شود که درصد بزرگی از ترانه ها و متن های موسیقی سال های اخیر شبیه و گاهی کپی همدیگر می شود. این کپی از آنجا ناشی می شود که بسیاری از ترانه سراها خود را در معرض ریسک حرف تازه نمی گذارند. همان چیزهایی را می گویند که قبلاً امتحان پس داده شده است. صور خیال، عناصر بلاغی و کشف های شاعرانه و تصویرهای بدیع در ترانه ها کمیاب می شود و ما با مجموعه جملاتی مواجهیم که کمتر تفاوتی با حرف عادی دارند. شاید بزرگترین تفاوت آنها نشستن این جملات روی بستر موسیقی است. ترانه سرا باید این پوسته را بشکند. اگر بخواهیم که فراتر از یک متن نویس روی موسیقی بشویم، حتماً باید به بالاتر از اینها فکر کنیم. زاویه دید خودمان را داشته باشیم. لحن و زبان و بیان خاص خود را بیافرینیم و البته شاعرانگی را در چارچوب های ترانه، از یاد نبریم.
اما همین مشکل را از زاویه دایره استفاده از واژه ها هم می توان بررسی کرد. این محدودیت نظرگاه و دید، و توجه به سلیقه مخاطب عام باعث می شود غالب ترانه های سطح بازار حتی از واژه های کلیدی یکسانی بهره ببرند. روزگاری نه چندان دور به شوخی می گفتند اگر ترانه سرایی «اطلسی» و «بی کسی» و «دلواپسی» را در ترانه اش نیاورد –دور از جان- دق می کند و امروز هم می شود این حرف را در مورد واژه هایی مثل «حس» گفت. به نظر من ترانه سرا باید بعد از هر بار استفاده از این واژه و واژه هایی مثل «دیوانه»، «رفتی»، «تنها» و ... از خود سوال کند که آیا او موفق شده است کارکرد جدیدی از این واژه یا مجموعه واژگانی بیرون بکشد یا نه؟ اگر پاسخ آری باشد که عالی است اما اگر ببینیم که باز همان حرف های قبلی ترانه های گذشته را تکرار کردیم، بهتر است آن را کنار بگذاریم.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.