شعر است؛ شعر نیست!




عنوان مجموعه اشعار : __
شاعر : کوروش امیراحمدی


عنوان شعر اول : بی تو

بی تو این گوشه‌ی غمبار جهان
دیوانه میکند مرا
یاد آن خنده‌ی شیرین تو هر بار
ویرانه میکند مرا
بی تو این خانه دگر امن نیست
در و دیوار به دار میکشند مرا
بی تو این من دگر در بندِ من نیست
مرگ با خنده میخواند مرا

عنوان شعر دوم : __
__

عنوان شعر سوم : __
__
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
این اولین نوبتی است که آقای امیراحمدی برای پایگاه نقد، شعری می فرستند. در قسمت سابقه شاعری، قید «نامشخص» نشسته است و خود شاعر نیز در پیامی از منتقد می خواهد که اول از همه به این سوال او پاسخ داده شود: «آیا اصولاً این متن شعر است؟» سوالی کاملاً صادقانه که البته پاسخی بسیار طولانی را می طلبد. اما به صورت خلاصه باید بگویم، قبل از همه چیز باید از خودمان بپرسیم «از شعر چه توقعی داریم؟» نکته اینجاست که در نقدهای ادبی الی ماشاءالله تعریف شعر و متن ادبی داریم اما آیا اینها در این مرحله از کار به دردمان می¬خورند. حقیقت این است که قبل از همه اینها خودمان باید تکلیف خودمان را مشخص کنیم. آیا صرف وزن دار بودن یا قافیه دار بودن یا حتی حرف از چیزهای مشخص و خاصی گفتن، نوشته مان را تبدیل به شعر می کند؟ واقعیت این است که پاسخ ما به این سوال منفی است. مهم ترین نکته و امتیازی که شعر نسبت به حرف عادی دارد، «کشف تازه ها» است. در واقع کار اصلی شاعر در اثر خود نه موزون و مقفا شعر گفتن (که البته آن هم کاری است و باید به درستی انجام شود) بلکه باعث شدن یک «اتفاق» است. این اتفاق همان سرزمین تازه هاست. این اکتشاف می تواند در حوزه های مختلف و متفاوتی بیفتد. گاه شاعر از دریچه نگاه خود تصویری تازه را برای مخاطب می آورد. در واقع باید به یاد داشته باشیم که معمولاً موضوعات آفرینش ادبی تکراری است. مثلاً موضوع عاشقانه یا اجتماعی یا حدیث نفس و ... می توان بسیاری از شعرها را در این موضوعات جاسازی کرد اما نکته بسیار مهم این است که شاعری که کار خود را به کمال انجام می دهد آن است که همین موضوعات تکراری را با بیان و زبان و تصویر و آرایه های تازه بگوید. مثلاً وقتی منوچهر آتشی، در سوگ فرزند 9 ساله خود شعری گفته است، اینچنین نوشته است:
وقتی قرار شد تو نباشی / در کوچه باد را دشنام دادم / در باد بادبادک را...
تصویر باد و بادبادک و نبودن توانسته است حسی از «مرگ، حسرت و گذشتن» را در مخاطب ایجاد می کند. می بینیم که شاعر برای بیان درد از دست دادن کودک خود، به جمله های تکراری و سرد روی نیاورده است و تصویری کودکانه و حسرت ناک را ساخته است. حال این اکتشاف سرزمین های تازه می تواند در حوزه زبان هم اتفاق بیفتد. کما اینکه در همان شعر بالا، تکرار واژه باد خود به نوعی اتفاق زبانی هم هست.
اما برگردیم به پاسخ سوال؛ آیا اینها شعر است؟ حقیقت این است که باید بگویم: «هم بله و هم خیر.» «بله» برای اینکه شاعر تلاش کرده است کلمات و تصاویر را از پوسته عادی خود بیرون کند و با نگاهی شاعرانه از «نبودن» حرف بزند. مثلاً «بی تو این گوشه‌ی غمبار جهان / دیوانه میکند مرا» اما «نه» از این جهت که فعلاً –تاکید می¬کنم: فعلاً- شعر از بالا تا پایین دچار اشکالات عمده ای است. اول از همه اینکه مضامین و گفتار شاعر «تکراری» است. یعنی مخاطب بارها و بارها «دیوانه شدن شاعر فراق یار» یا «ویرانه شدن او در اثر خنده دلدار» را شنیده و خوانده است. او منتظر است شاعر نکته ای تازه را برای او رو کند که این اتفاق نمی افتد. ضمن اینکه ما در اثر ادبی باید تا می توانیم از حرف های کلی و شعاری فاصله بگیریم یا اینکه آن را با تصاویر و استعارات و تشبیهات قابل لمس و درک و دریافت کنیم. اما در این شعر می بینیم که بیشتر فرازهایش مجموعه ای جمله های عادی و بدون تصویرسازی است. فقط «به دار کشیدن در و دیوار» اینطور نیست که آن هم یک اشکال عمده دیگر دارد. آن اشکال این است که ما وقتی در شعر می گوییم «در و دیوار من را به دار می کشند» باید قرینه ها و ارتباط های منطقی شاعرانه ای داشته باشیم که مخاطب ما آن را بپذیرد. این قرینه ها هم می تواند تصویری باشد و هم معنایی. در اینجا چرا باید «در و دیوار» شاعر را به دار بکشند؟ چرا مثلاً گلدان این کار را نمی کند؟ اما حالا شما تصور کنید شاعر اشاره به باغی می کرد که روزگاری که با معشوق به آنجا می رفت زیباترین جای جهان بود اما حالا که تنها به آنجا رفته است، گویی هر شاخه اش برای او طناب داری را آماده کرده است. ارتباط ها را در این تصویر می بینید؟ درخت می تواند چوبه دار باشد؛ کما اینکه خود «دار» هم معنایی از درخت است. ضمن اینکه یک شبکه نامرئی معنایی هم با گذشته برقرار می کند و بی دلیل وارد معرکه تصویرها نمی شود. البته این فقط یک مثال بود برای درک دقیق تر این نکته.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.