جای خالی نمک




عنوان مجموعه اشعار : طنزیمات
شاعر : رضا مقدم


عنوان شعر اول : بیکار
بیکار


اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به عشقش ترک خواهم کرد مهسا و پریسا را

پریسا همسر بنده ست و در شش سال زاییده ست
سعید و شیث و سامان و ثنا و سام و سارا را

عیال دومم مهساست ؛ از او یک پسر دارم
صدالبتّه نمیداند پریسا این قضایا را

دو سالی هست که بیکارم و بی عار؛ در این حد
که بی پولی برای من جهنم کرده دنیا را

فقط طاسی ست ارثی که برایم مانده از بابا
نکرده قسمت بنده خدا ژن های اعلی را

دو صاحب خانه ی خوش اشتها دارم _ برای هر
عیال خود اجاره کرده ام جایی مجزا را _

دلم خوش بود به یارانه ها اما گران کردند
پیاز و چای و شیر و پوشک و نان و مربّا را

شبی در خواب دیدم گوشت دارد قیمه ما هم
خدایا قسمتم کن باز هم آن خواب زیبا را

اضافی داشتم یک کلیه ؛ پولش به دردم خورد
به زودی میفروشم روده و قلب و سر و پا را

خدایا از خریت هفت بچه کرده ام تولید
بده روزیشان را یا بگیر این کرّه خرها را

نصیحت میکنم عبرت پذیران را و بعد از آن
به پایان میبرم این طنز پرمفهوم و معنا را

" نباید زن بگیرد هیچ بیکاری ..." یقین دارم
که یوسف هم به این علت رها کرده زلیخا را !

عنوان شعر دوم : عشق
عشق



یه روز که توی کوچه را میرفتم
چشم به یه دختر خوشگل افتاد
عاشق شدم را افتادم دنبالش
کدوم مجرده که زن نمیخواد؟

خیلی قشنگ و ناز بود دختره
بعد یه عمر سختی و صبوری
انگاری که خدا فرستاده بود
از تو بهشت واسه من یه حوری

دلو زدم به دریا رفتم جلو
صدا زدم نرو ، یه لحظه وایسا
دلت میخواد عروس مادرم شی؟
میخوای تو خانم بشی و من آقا؟

همون جا گفت آره میخوام اما
باید بیای خواستگاریم پسر جون
شمارمو دادمو گفتم میایم
دو روز دیگه با مادرم خونتون

دو روز بعد رفتیم و قرار شد
دو ماه بعدشم عروسی کنیم
مهریه شم هزار تا بوس باشه
با دو هزار سکه ی طرح قدیم

عروسی کردیم و یه ماه اول
زندگیمون قشنگ و خوب و شاد بود
مهربونی بود و محبت و عشق
بازار غم تو خونمون کساد بود

بعد یه ماه مشکلامون شرو شد
تموم‌ شد احساسی که بینمون‌ بود
اخلاقامون به هم دیگه نمیخورد
فرقمون از زمین تا آسمون بود

هر روزمون به جنگ و دعوا میگذشت
تو زندگی یه روز خوش نداشتم
همش بهم گیر میداد و غر میزد
خونه رو کرده بود واسم جهنم

دلم میگُف خفش کن اما دیدم
نمیشه ، پول دیه شو نداشتم
یه راهم این بود که طلاقش بدم
ولی پول مهریه شو نداشتم

خودش طلاقشو گرفت آخرش
بعد سه ماه زندگی رفت از خونم
مهریه شو گذاشت اجرا ، الان
شیش ماهی میشه که توی زندونم

عاشق نشین که آخرش زندونه
عشقای این زمونه این جورین
اگه تونستین با سه چار تا کمپوت
بیاین زندون به ملاقات من ..!

عنوان شعر سوم : اشتباه سهوی
اشتباه سهوی


دو روز پیش قلب من
به دردی مبتلا شد سخت و جان فرسا
که پیشش لنگ می انداخت حتی درد زاییدن !

مرا مهسا
_ یکی از همسران بنده در دنیا _
به سرعت برد سمت یک شفاخانه..

مرا آنجا
_ به چشم خواهری _ یک دکتر زیبا
نگاهی کرد و بعدش گفت با لبخند:
عروق قلب تو وضع بدی دارند
عمل باید کنم قلب تو را بنده
به او گفتم که ای مه روی بی همتا
نمیخواهم دلت را بشکنم هرچند
ولی این بار شرمنده
که من بسیار میترسم..

ولی او باز کرد اصرار
که میترسی چرا ای مرد؟
کمی هم فکر قلبت باش!
منم ماهر ترین دکتر
خوراک بنده است این کار!
بخواب آرام و راحت باش
که من هشیارم و بیدار!

دو روزی رفته از آن روز...


خداوندا!
چرا اینقدر تاریک است؟
کمی هم تنگ و باریک است!
نمیدانم چرا جسمم
به شکل ناجوانمردانه ای سرد است!
نکیر اینجاست ، منکر هم !
ندارد هیچ دردی قلب من دیگر
و تنها دردم این درد است
که آن خواهر
به جای قلب سهوا پانکراسم را عمل کرده ست...!
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
در نوبت قبلی که در مورد شعر آقای رضا مقدم سخن گفته بودم، در مورد نکته هایی کلی حرف زدم و از تکرار مکررات پرهیز می کنم اما این با این حال این انذار را هم می دهم که هنوز شاعر به صورت کلی نتوانسته است از آفات تداعی های پریشان قافیه خلاصی یابد. به هر صورت نگاه ما به این سه شعر اخیر است. اثر اول شعری است که تا حدود زیادی روان است و شاکلهء کلی آن نشان می دهد که در نوع فکاهه باشد. اگر چه در شعر آثاری از انتقاد و گلایه از اوضاع وجود دارد اما نکته اینجاست که این انتقادها بسیار سطحی و در حاشیه متن آمده اند. در واقع نشان دادن کاستی و نقد اوضاع، در این اثر در حاشیه کار قرار دارد و در درجه اول شاعر تلاش دارد با ساختن فضایی خاص، اثری خنده آور تولید کند. البته باید توجه داشته باشیم که این به خودی خود نه اشکال است و نه مزیت، تنها یک ویژگی است. فکاهه هم مثل طنز یا انواع ادبی دیگر شوخ طبعی، در صورتی که با هنرمندی و ظرافت بیان شود، ارزش ادبی فوق العاده ای خواهد داشت. از بزرگان فکاهه سرای معاصر می توان به غلامرضا روحانی و ابوالقاسم حالت اشاره کرد.
به هر روی، از نوع اثر که بگذریم به پرداخت و شیوه نوشتن آن می رسیم. در حقیقت همان قسمتی که هنر و قدرت شاعر نمایان می شود. بیت اول بسیار بی حال و بی نمک آغاز می شود. باید یادمان باشد که در فکاهه، هدف اول ما خنداندن مخاطب است. حال با این بیت، آیا واقعاً می توانیم به این هدف دست یابیم؟
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به عشقش ترک خواهم کرد مهسا و پریسا را
نکته اینجاست که بارها و بارها، این غزل حضرت حافظ با همین فرمول نقیضه شده است. در اصل این فرمولی لو رفته و دستی رو شده است. در واقع اولین و معمول ترین چیزی که برای نقیضه کردن غزل حافظ به ذهن شاعران می رسد مقابله دادن ترک شیرازی با معشوق و معشوقان قدیمش است. البته به جز این شاعران زیادی هم به نحوهء بخشش حافظ بند کرده اند و به شکلی با آن شوخی کرده اند. اما مشکل بزرگتر اینجاست که با ادامه خواندن شعر در می یابیم که شاعر «ترک شیرازی» مجهول الهویه و معلق روی هوا را کلاً فراموش می کند و می رود به سراغ »مهسا و پریسا!» خوب که نگاه کنیم می بینیم انگار بیت اول برای این شعر نیست. کل شعر گلایه های یک مرد عیال وار دو زنه است اما بیت اول کلاً توی وادی دیگری است.
اما به جز این، ما در تعداد زیادی از بیت ها، با تکرار مکررات مواجهیم. در واقع شوخی های شاعر در ابیات همه لوث شده و لو رفته است. مخاطب هزاران بار این نوع شوخی ها را در برنامه هایی چون صبح جمعه با شما شنیده است. مثلاً مصرع دوم بیت دوم تنها پر کردن وزن با تعدادی اسم است. این اسم ها فقط به تبع وزن آمده اند و اگر مثلاً به جای «شیث»، بنویسیم «گیو»یا «زید» اتفاقی نمی افتد. در حالی که باید ارکان ابیات به هم ارتباط ارگانیک و شبکه ای داشته باشند. هر کدام از واژه ها باید با منطقی معنایی یا فرمی بیایند و اگر این اتفاق نیفتد شعر از قدرت می افتد. در انتهای بیت سوم تا حدودی شوخی بامزه می شود. چرا که مخاطب انتظار گفته شدن این نکته را از زبان شاعر ندارد. بیت های بعدی شعر هم با شوخی هایی لو رفته و بدون چاشنی انفجاری قدرتمند پی در پی می آید. در واقع این اثر می تواند یک دستگرمی و تمرین برای کار باشد اما نمی تواند اثری در کارنامه شاعر محسوب شود.
شعر دوم ساختاری روایی دارد. لحن و زبان اثر، عامیانه و فولکلور است. اما این شعر هم همان اشکال شعر اول را دارد. شوخی ندارد. شوخی ها تکراری، سطحی و کم نمکند. بیت ها پی در پی می آیند اما در بسیاری از آنها فراز رندانه و طنزآمیز وجود ندارد. خود اتفاق هم وقتی در یک ساخت روایی بررسی شود، مشخص می شود که در آن هیچ اتفاقی نیفتاده است. منظور از این «اتفاق»، چیز خاص و نادری است که باعث سروده شدن این اثر شده باشد. تمام روایت روی یک خط بدون هیجان حرکت می کند و در نهایت ما به ایستگاهی کاملاً قابل پیش بینی می رسیم. باید بدانیم که با این شیوه نوشتن اثر فکاهی نمی توانیم مخاطب را به دنبال اثر خود بکشانیم. در اصل اشکالی که در هر سه اثر هست این است که شاعر تلاشی در ساختن چاشنی های انفجاری شوخی در ابیات و پاره های شعر نکرده است.
شعر سوم یک مضمون شوخی آمیز بانمک داشته است اما اشکال بزرگش این است که بیش از حد در آن آب بسته شده است. در واقع این اثر در یک دو بیتی یا رباعی یا در نهایت در قطعه ای کوتاه باید سروده می شد. شوخی هایی که قرار است در یک لحظه خواننده را غافلگیر کند باید مختصر و مفید و سلیس باشد.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.