چرا باید امروزی شعر گفت؟




عنوان مجموعه اشعار : کشف السرادق
شاعر : میلاد صفری


عنوان شعر اول : دلبر



الا در دل همی آن دلبر آمد
که از لطفش ز دلها عنبر آمد
که از یادش همی آن بلبل و گل
به نغمه خوانی و شهدی بر آمد
کمی کز آن نقاب روی خود برد
ز مستی جان عالم بر سر آمد
به عالم جملگی آن عشوه گر ها
همی بنیادشان حین صنبر آمد
ز روی دلبرم آمد به ما چند
اشارت ها که جان را نوبر آمد.



عنوان شعر دوم : رخ یار
عکس رخ یارم نظر افتاد
هر آنچه که بود از نظر افتاد
زان پس دگرم چرخش ایام
نازک دل ما در خطر افتاد
از ناوک مژگان کمانش
تیری به دلم عشوه گر افتاد
گویی ز ازل مهر لطیفش
بر لوح دلم نقش بر افتاد
دردی به دلم شد که ز وصلش
درمان به دردم ثمر افتاد.




عنوان شعر سوم : عاشقان
عاشقان را به سر خود هوای کاری نیست
هر چه او خواست تمنا ز ریا کاری نیست
در همه گفت و شنود به میان مردم
به جز از مدح و ثنایی به زبان جاری نیست
پر پرواز همی داده خداوند عاشق
تو بدان غیر محبت به خدا راهی نیست
خواری از نسبت اسباب پدید آوردی
بر در اوی فتادن به خدا خواری نیست
حاشا که نبندی دل خود را به تباهی
یادش تو بخوان غیر خدا یاری نیست.
نقد این شعر از : آرش شفاعی
سه شعر از دوست شاعرمان می خوانیم و احساس می کنیم او مطالعات و تأملاتی در ادبیات قدیم و شعر کلاسیک داشته است که در زبان شعری اش خود را نمایان ساخته است. ما ایرانیان به دلیل سنت شعری طولانی و پرسابقه ای که داریم، با ذهنیتی کاملاً کهن و کلاسیک به عرصۀ شعر وارد می شویم. تقریباً همۀ شاعران جوان در سال های ابتدایی تلاش در عرصۀ شعر دچار همین کلاسیک زدگی در زبان شعر هستند. این مشکل تا حدودی به نظر طبیعی است اما از جایی به بعد، با افزایش تجربه و توانمندی های شاعرانه، این مشکل باید رفع شود. چرا می گوییم زبان شعری مانند شعر شاعران گذشته برای شاعر امروز بد است؟ اولین دلیل این است که عملاً زبان کلاسیک، تفکر و نگاه کلاسیک را هم وارد شعر می کند. در شعری که از عنبر و ناوک و ایدون و همی پر شده است، شما نمی توانید دربارۀ روزگار امروز، مشکلات انسان معاصر و نسبت او با جهان پیرامونش صحبت کنید. زبان شعری، مفهوم ها و موضوع هایی خاص را به شاعر تحمیل می کند یا از شاعر دور می کند و دیگر نمی شود گفت شاعر آینۀ زمانۀ خودش بوده است. نکتۀ دیگر این است که شاعر در این چنین شعری، همراهی مخاطب شعر امروز را از دست می دهد. مخاطب شعر امروز به دنبال شعری است که حال و هوا و زندگی او را ترجمه کند، شعری که به زبان خودش، دلتنگی ها و تنهایی ها و حسرت هایش را بیان کند. همچنان که یک انسان امروزی هنگام درددل کردن و شکایت کردن از روزگار دیگر از این زبان استفاده نمی کند، شعری که بیان کنندۀ شکایت های انسان امروزی است؛ نیز باید به زبان او نزدیک باشد تا بتواند با آن احساس همخوانی و همخونی کند.
البته شعر سوم شما دچار ایرداتی در وزن هم هست که فعلاً از آن می گذریم. برای نزدیک شدن به زبان امروز و فاصله گرفتن از این زبان کلاسیک و کهنه، چاره ای جز مطالعۀ دقیق و کامل تجربه های شاعران موفق معاصر ندارید. سعی کنید بیشتر بخوانید تا بسرایید و در هنگام سرودن عادت های ته نشین شده در ذهن خود درخصوص زبان را ترک کنید.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.