شکست در شگفت انگیزی




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : سالار کبیریان


عنوان شعر اول : .
باران به شیشه زد که بگرید دلتنگی تمام تنت را
من محو گریه های تو بودم
افتاده بود باز به هق هق تا لمس کرد پیرهنت را
در غربت صدای تو بودم
تو پشت گوشی تلفن: _"هیییییس از من نپرس تا به کجا کی؟"
باران تند بند نیامد
" من میروم به سمت تباهی لطفا ببند این دهنت را"
در فکر انتهای تو بودم
تو روی راه پله ی یک پل من زل زدم به عکس قدیمیت؛
آن روز های اشک درآور
این شانه های من و تویی که... _"ترکش نکن تو این وطنت را
آن روزها برای تو بودم"
" آن روزها برای... " صدای بوقی عمیق از ته گوشی
بوسیدن زمین خاموشی...
ای کاش چشم هام بمیرند تا وقت دیدن کفنت را...
من یاد گریه های تو بودم
باران به شیشه زد که بگرید دلتنگی تمام تنت را
بارانی ات هنوز به تن بود
افتاده بود باز به هق هق تا لمس کرد پیرهنت را
من یاد خنده های تو بودم




عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : آرش شفاعی
ایجاد هر تغییری در فرم، ساختار و قالب نشان دهندۀ این است که شاعر به اهمیت آشنایی زدایی در شعر آشناست و سعی دارد با بهره مندی از این شیوه، مخاطب خود را پیاپی شگفت زده کند. این کار به خودی خود یک امتیاز برای شاعر است ولی این امتیاز وقتی به صورت کامل به سبد هنرمند ریخته می شود که بر بنیادهای زیبایی شناسانه هم متکی باشد و نه تنها باعث شگفتی مخاطب شود، باعث شود که نیاز زیبایی شناسانۀ او نیز در شعر رفع شود. بر این اساس باید این شعر را دوباره مرور کنیم و ببینیم آیا شاعر توانسته است همراه با شگفت زده کردن مخاطب، به او بقبولاند که شعر زیبایی هم خوانده است یا نه. بگذارید اول از تغییر در قالب شروع کنیم. شاعر سعی کرده است با دستکاری در قالب و استفاده از قالبی شبیه «مستزاد» تغییرات تازه‌ای را پیش روی چشم مخاطبش بگذارد. او برای این کار بعد از هر مصرع غزل اصلی، مصرعی بلند بیاورد که این مصرع‌ها خود با هم، هم‌قافیه اند. قافیه این مصرع ها اینهاست: گریه های، صدای، انتهای، برای، گریه‌‌ها، خنده‌ها. چنان که می بینیم شاعر نتوانسته است چنان که باید و شاید از پس قافیه برآید چرا که دو قافیه عیناً تکرار شده است و همان دو قافیه به همراه یک قافیه دیگر با استفاده از نشانۀ جمع یعنی «ها» ایجاد شده است که شاعر به ما حق می دهد بگوییم این قافیه درست نیست.
از طرف دیگر شاعر سعی کرده است از ظرفیت های زبان، هم استفاده کند. مثلاً
تو پشت گوشی تلفن: _"هیییییس از من نپرس تا به کجا کی؟"
یا:
" من می‌روم به سمت تباهی لطفا ببند این دهنت را"
یعنی در اینجا قرار است ما با تغییر لحن در شعر رو به رو شویم چون در میانۀ شعری با زبان رسمی، شاعر می خواسته از ظرفیت زبان محاوره استفاده کند اما در این کار موفق نبوده است. کدام یک از ما در یک مکالمه روزمره و با زبان محاوره به طرف مخاطبه می گوییم: من می روم به سمت تباهی، لطفاً ببند این دهنت را.
ضمن اینکه استفاده از «این» در این مصرع کاملاً حشو است و برای پر کردن وزن آمده است. این ایراد بازهم تکرار شده است:
ترکش نکن تو این وطنت را
که در اینجا صورت درست زبان این بوده است:
ترک نکن وطنت را
اما شاعر برای پر کردن وزن مجبور شده است یک ضمیر «ش» و یک «این» به شعر اضافه کند.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.