روح سرگردان شعر




عنوان مجموعه اشعار : کوه
شاعر : فرزانه شفیعی


عنوان شعر اول : کوه

می شد اگر میخواست جای "کاه در باد"
"کوه بلندی" در کنار جاده باشد
گاهی شبیه بار سنگین روی شانه
گاهی شبیه تکیه گاهی ساده باشد

یا نه! به دور از انتخاب کوه یا کاه
در رفت و آمدهای ذهنش ناخودآگاه
از خود بپرسد که "عبای عابدان" یا
در "زیر پای عابران" افتاده باشد؟

در دست شاهی مست، "جام باده" شاید ...
بر گردن سربازها، "قلاده" شاید ...
در صیقل سر نیزه ها،"سنباده" شاید ...
"شیپور جنگِ" روی لب آماده باشد!

"سجاده" باشد باز، در آغوش محراب
هی لب به راز شیخ، در سجده ببندد
هم زیر پا افتاده باشد هم سر افراز
در این اسارت، سال ها آزاده باشد!

یا بی خیال زندگی، با قرعه ی فال
در زورخانه دست این و آن بیفتد
با ضرب مرشد پای گود پهلوانان
جانی بگیرد، روی سر "کباده" باشد

می شد اگر میخواست...
اما نه! نمی خواست
در لوح محفوظش* به جز "انسان" بیاید
به انتخاب آخرش دل بست، تا او:
در نقش "آدم"، اولین دل داده باشد*

که در لوح محفوظ جای دارد. بروج/۲۲
و شما را برای محبت آفریدیم. هود/۱۱۹



عنوان شعر دوم : چشمان خیس
شبیه مرغ عشقی که درآورست فالی را
و می جوید درون فال هر کس شرح حالی را

"زنی" را پشت دار قالی و "مردی" به روی دار
که می بافند رج رج پای هم خواب و خیالی را

و "رعیت زاده" را که شرط بسته باز با ارباب
سر چشمان خیسش سال های خشکسالی را

و "غم" که بر تنش هرگز لباس نو نمی دوزد
به تن اندازه می بیند لباس پارسالی را

و "دنیا" تازه زایی که جگر دارد در آن حدی
که جای آدمی در خانه اش زاییده آلی را

و "مال بد " که با سنگ سیاه این ترازوها
به سینه میزند سنگینی مال حلالی را

و "انگشتان درهم" میله های یک قفس وقتی
که می گیرند در آغوش خود یک حجم خالی را
.
.

"نخ" ما بین مان را عاقبت یک تیغ می برد
گل سرخی تماشا می کند این دار قالی را

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
از تعداد نوبت های شعر ارسالی خانم شفیعی می توان دریافت که چقدر بر پیشرفت و نقد آثار خود حمیّت و اهمیت قائل است. در این نوبت دو شعر را با هم می خوانیم. هر دو شعر فضایی کاملاً روایی دارند. ساخت کلی شعر بر مبنای مجموعه ای از تصاویر شکل می گیرد که به نوعی هر بیت یا گاه مصرع، پلانی است مستقل. این مجموعه تصویرها در نهایت قرار است مخاطب را به صورت پله به پله به سمت بیت نهایی هدایت کنند. در واقع در هر دو شعر، شاعر برنامه ای مشخص و خاص برای انتهای شعر دارد. شاید به نوعی بتوان گفت، شاعر نتیجه انتهایی شعر را در ذهن یا روی گاغذ ساخته است و بر مبنای آن، تصویرهای قبلی را می نویسد. البته بنده غیب گو نیستم بلکه با خواندن این دو اثر، حدس زدم این اتفاق افتاده است. یکی از دلایل حدس من، این است که گاه ابیات یا مصاریع گنگ و حتی بی ربط به نظر می رسند. حال بیایید به سراغ شعر اول برویم. شعر در کل نشان می دهد که می خواسته حامل اندیشه ای عمیق و مهم باشد. اما مشکل بزرگ در بافت کلی شعر این است که آن عنصر سرگردان در شعر که می توانست همه آن چیزهایی که شاعر در طول شعر نوشته باشد و نشده است، در انتهای شعر هم ساختار مستقلی را ندارد. مشخص نیست این «عنصر» چیست. آیا روح آدمی است یا چه؟ نکته اینجاست که ضمیر نامشخص مورد نظر شاعر که آن «جان انسان بودن» را انتخاب می¬ کند، گنگ است. علاوه بر این اشکال دیگر مضمون شعر این است که این «جان انسان» در ابیات مختلف در تعارض با چیزهایی است که مربوط به انسان است. این در نهایت باعث اختلال معنایی می شود. مضمون هایی که شاعر در خلال شعر می سازد، خود کنایه هایی رندانه بر مسائل و مصائب انسانی است. این تعارض تصوّری، باعث گیجی مخاطب خواهد شد. واضح تر اینکه، این «روح آدم» شاید می توانست خود را به شکلی از طبیعت و جمادات و گیاهان تصور کند اما چطور می تواند خود را در نقش آفریده های و ساخته های آینده خود و فرزندانش تصور کند؟ این تصوّر محال، وجه اشتراکی هنرمندانه ندارند که در نهایت پاردوکسی زیبا را تشکیل بدهند. به هر روی شعر تا حدود زیادی روان، با مضمون و برنامه است اما در نهایت فلسفه و اندیشهء کلی آن برای مخاطب گیج کننده و پس زننده می شود.
شعر دوم هم باز مجموعه ای تصویرها و مضمون هایی است که بعضی از آنها در نگاه اول، و تا وقتی که به بیت آخر نرسیم، مبهم و گنگ به نظر می آیند اما با خواندن بیت آخر می توانیم معنا و ارتباط های درونی شعر را دریابیم. البته باید توجه داشته باشیم که این اتفاق در همه ابیات نیفتاده است و بیت هایی هم هستند که با خواندن آخرین بیت خواننده را به این نتیجه می رسانند که شاید به حضور آنها نیازی نبوده است. مثلاً این بیت: ـ« و "مال بد " که با سنگ سیاه این ترازوها / به سینه میزند سنگینی مال حلالی را»

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.