دریچهء تازه به موضوع




عنوان مجموعه اشعار : غزل 3
شاعر : علی روح افزا


عنوان شعر اول : امیر خوبان (اولین شعرم)
علی ای امیر خوبان ، تو امام و مقتدایی
که به غیرِ تو نباشد ، به جهان گره گشایی

نظری بسوی ما کن ، گذری به کوی ما کن
که تو شاه بنده پرور ، شَهِ مُلک لافَتایی

ز میانِ خَلق و خالق ، چه بخوانمت در عالم ؟
بشری ، که در نهانش همه خصلتِ خدایی

به تمام بینوایان چو تو پیشوا و شاهی
به هزار پادشاهی ، ندهیم این گدایی

تو دهی غذا به قاتل ، بزَنی شَرَر به باطل
که از این همه کرامت ، شده عاشقت هوایی

علی ای نماد بخشش ، که دهی به جان درخشش
تو رسانده ای دلم را به جهانِ روشنایی

چو شنیدم این روایت ، خوشم از همین حکایت
که زمانِ جان سپُردن ، نگهی به ما نمایی

چه مَرارتی کشیدم ، که به پیشت آیم ، آیا
شود اینکه رُخ نمایی و جدا شود جدایی ؟

چو بگفت شهریارم : در خانه ی علی زن
درِ خانه میزنم تا ، تو مگر ز در درآیی

چو شنید شاه وقتی ، همه شوق و شورِ شعرم
به تبسمی بگفتا : که تو در حَریم مایی


عنوان شعر دوم : جنگ جهانی
(شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
بنده ی طلعت آن باش که آنی دارد)
حافظ

از تو هر عاشق دیوانه نشانی دارد
گر چه آن نیست ولی در دلش آنی دارد

چون بهاری و خوشم با تو در اینجا ، اما
بی تو بیچاره دلم ، فصل خزانی دارد

تیر زد چشم تو بر سینه ی بی کینه ی ما
قلب صد پاره عجب ، تاب و توانی دارد

وای بر حال کسی که بکنار تو و ، دل...
بسته بر خال و خط عالمِ فانی دارد

در غَمَت پیر شدم ، باز ولی از عشقت
در پس پرده دلم ، شوقِ جوانی دارد

دیدنت را قَدَغَن کرده اگر شیخ ، چه غم ؟
که دلم تا به تو ، صد راه نهانی دارد

نیست آتش بَسی از برقِ نگاهت ، انگار
چشمِ تو با دلِ من جنگ جهانی دارد

خواستم از لبِ تو حاجتی ، اما گفتی :
" هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد "

مُردم از غصه ی دوریِ تو ای " روح افزا "
بس که دل از غمِ عشقت نگرانی دارد


عنوان شعر سوم : غزل پرداز
تا که دورِ شعله با پروانه ها همبازی ام
عاشقم ، انگار با جانم سرِ لَجبازی ام

هرکه می بیند مرا ، فوراً به مستی می رسد
در تعجب مانده ام که ، الکُلم یا رازی ام ؟

تا بماند خاطراتم در میانِ عاشقان
روز و شب با خون دل ، گرمِ غزل پردازی ام

میخورم از هر طرف تیری به راهِ عشقِ او
بی دفاعم ، سیبلِ یک میدانِ تیراندازی ام

شد تمامِ عمرم اینجا صرفِ یارم ، ای رفیق
مثلِ بعضی ها ، کجا در کارِ ظاهر سازی ام ؟

بس که با نام دیانت ظلمها در شهر شد
تا ابد از دست این دیندارها ناراضی ام

گر چه " روح افزا " ی تبریزم ، مُرید شهریار
عاشقِ ایران و شعرِ حافظِ شیرازی ام
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
نوبتی دیگر از شعرهای آقای علی روح افزا برای نقد در برابرمان قرار دارند. اینکه شاعر مستمراً آثار خود را برای نقد می فرستد، خود گویای حمیت و اهمیتی است که برای پیشرفت و بهبود شعرهای خود دارند. این استمرار را بسیار ارج می نهیم. به هر روی؛ در این نوبت شاعر با سه اثر ما را مهمان خود کرده است. شعر اول با نگاهی به شعر معروف استاد شهریار (علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را) سروده شده است. علاوه بر وزن، موضوع کلی شعر نیز با شعر استاد شهریار اشتراک دارد. شعری تقدیم به حضرت مولا علی (ع). در همین ابتدا بگویم که این تشبیه موضوعی و فرمی کار شاعر را صعب تر کرده است. چون به هر حال مخاطب خودآگاه یا ناخودآگاه دست به مقایسه دو اثر می زند. اتفاقی که شاعر باید آن را پیش بینی کند و برای آن چاره ای بیندیشد. این چاره می تواند زاویه نگاهی تازه و غیر از آنچه در شعر مشهور است باشد. به هر حال اثر جاودانی استاد شهریار با رویکرد و نگاهی نوشته شده است و لازم است که نگاه و رویکرد ما خاص خودمان باشد. اما مع الاسف این اتفاق نیفتاده است. اشتراک موضوعی شعرها اشکالی ندارد اما اشتراک مضمونی و نگاه چرا. اول از همه باید پرسید در بیت های شعر ما چه اتفاقی می افتد؟
علی ای امیر خوبان ، تو امام و مقتدایی
که به غیرِ تو نباشد ، به جهان گره گشایی
این بیت اول است. بیتی که اتفاقاً باید کاری کند مخاطب به خواندن شعر ترغیب شود. اما می بینیم که بیت مجموعه ای از اوصاف تکراری و کلیشه ای حضرت مولاست. «امیر خوبان»، «امام»، «مقتدا»، «گره گشا» هیچکدام حرف تازه ای در خود ندارند. خود این ویژگی ها با هم نیز ارتباطی ندارند. به جای هر کدام می توان از صفتی هم وزن استفاده کرد. در واقع کلمات در بیت به شدت قابلیت تبادل پذیری دارند. در حالی که در شعر محکم، به سختی می توان واژه ای را با واژه دیگر جابجا کرد. چرا که با جابجایی یکی از واژه ها مجموعه ای از قرینه ها ارتباط ها به هم می ریزد.
این اتفاق در ادامه شعر نیز می افتد. مخاطب در بیت ها غافلگیر نمی شود. بزرگترین لذت شنیدن شعر البته «لذت کشف» است. یعنی شاعر با نگاهی خاص به مساله، می تواند مخاطب را شگفت زده کند. مخاطب با پیدا کردن ارتباط های بیناواژه ای و بینابیتی، می تواند دچار لذت تازگی شود. اما ما در این شعر با تعابیر و توصیفاتی کلی، کلیشه ای و غیرتصویری مواجهیم.
در شعر دوم که به استقبال از غزل حضرت حافظ سروده شده است، بزرگترین نکته ای که وجود دارد فاصلهء محسوس شاعر از تجربهء زیستی خود و عناصر شعر خودش است. من نمی خواهم اینجا در مورد زبان کهنه و زبان نو حرف بزنم. شاید بهتر است این اصطلاح را «زبان دور» و «زبان نزدیک» نامید. زبان دور، زبانی است که مجموعه ای از واژه ها، اصطلاحات، رمزها و تعابیر را با خود دارد که شاعران در روزگار امروز تجربه شان نمی کنند. تیر، خال، خط، شیخ، می، میخانه و ... مجموعه ای از کلیدواژه هایند که در این دوران نه شاعر و نه مخاطب با آن ارتباط تجربی ندارند. همین مساله باعث شده است که شاعر کم تجربه نتواند زاویه نگاه تازه و خاص خود را به آنها داشته باشد. وقتی ما از شاعر می خواهیم با زبان امروز حرف بزند، در واقع از او می خواهیم از تجربه زیستی امروز حرف بزند. او کوچه و خیابان و شهر و برق و دوچرخه و رایانه و ... را می بیند. برای همین می تواند با آن زندگی کند و آن را در تازگی تجربه کند. اما در مورد زندگی قدیم اینطور نیست. برای همین بسیاری از وقت ها مجبور می شود کشف ها و مضمون های گذشتگان را تکرار کند. مگر اینکه چنان در سرودن شعر و واژه ها مسلط بشود که این اتفاق نیفتد. این اتفاق در شعر شاعرانی چون هوشنگ ابتهاج و سیمین بهبهانی افتاده است.
شعر سوم رگه هایی از طنزپردازی با خود دارد. نکته ای که در این شعر وجود دارد ارتباط ضعیف عمودی بین بعضی بیت هاست.
هرکه می بیند مرا ، فوراً به مستی می رسد
در تعجب مانده ام که ، الکُلم یا رازی ام ؟
این مضمون به خوبی باز نشده است. شاعر چه ویژگی دارد که هر کس ببیندش دچار مستی می شود؟ از آن سو «الکل» و «رازی» دو ماهیت جداگانه و غیرچسبان به هم دارند. اگر چه کاشف الکل زکریای رازی است اما نکته اینجاست که این دو در موازات هم نمی توانند قرار بگیرند؛ مگر اینکه شاعر بتواند آن را جا بیندازد.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۲
علی روح افزا » چهارشنبه 29 خرداد 1398
سلام جناب عبدالله مقدمی گرانقدر ، شاعر و دوست بزرگوارم ، بسیار زحمت کشیدید قبول زحمت کردید . نوشته های فوق مربوط به اوایل کار بنده بود (که البته الان از اون موقعها هم بدتر مینویسم) گفتم شاید با نقد شدن و فهمیدن ایراداتش ، قابل ویرایش باشد باز هم بینهایت ممنونم و بسیار آموختم . در پناه حق
عبدالله مقدمی » شنبه 01 تیر 1398
منتقد شعر
همیشه موفق باشید جناب روح افزای عزیز

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.