کوتاهی و ایجاز




عنوان مجموعه اشعار : شادی زارهای شبانه
شاعر : علی نظری سرمازه


عنوان شعر اول : ...آدم ربایی...
نه خودنمایی می کنی/
نه دل ربائی می کنی/
با مانکنستان تنت/
آدم ربائی می کنی/

عنوان شعر دوم : ...برف...

زیباترین شعر سپید را/
خدا سرود/
برف/

عنوان شعر سوم : ...در...
در/
زندانی دربه در/
هنوزهم روی پاشنه اش می چرخد/
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
سه اثر در این نوبت از آقای علی نظری به پایگاه نقد شعر رسیده است که اولین ویژگی هر سه آنها کوتاهی است. در همین ابتدای کار باید صحبتی در مورد تفاوت کوتاه بودن و موجز بودن اثر کرد. در واقع باید بدانیم که یک اثر کوتاه لزوماً رعایت ایجاز و اختصار را نکرده است و یا برعکس یک اثر بلند و طولانی، حتماً به اطناب نیفتاده است. نکته مهمی که در ایجاز مورد نظر است این است که در متن عناصری اضافی و بی مورد وجود نداشته باشد. این عناصر می توانند از حروف اضافه باشند تا تصاویر و تعابیر. حال با همین نگاه به ایجاز و اختصار متوجه می شویم که حتی در یک کار کوتاه هم می شود توضیح و توصیف اضافی داشت.
این نکته اول؛ اما نکته بعد اینکه این سه اثر با اینکه ویژگی مشترکی به نام کوتاه بودن دارند، تفاوت های سبکی مهمی هم با هم دارند. اثر اول بیشتر به یک دوبیتی، رباعی یا قطعه ناتمام و تکمیل شده می ماند. در واقع فرمول و شیوهء نوشتن این شعر شباهت تام و تمامی به سروده های کوتاه شعر کلاسیک ادبیات فارسی دارند. آماده سازی ذهنی مخاطب در بیت اول و ضربهء نهایی (در مورد قدرت ضربه صحبت می کنیم) در مصرع آخر. البته این شعر موزون است و مقفا اما در وزنی سروده شده است که کمتر برای سرودن دوبیتی از آن استفاده می شود. خب این نکته هیچ اشکالی ندارد. اما نکته اینجاست که ما برای اینکه یک دوبیتی قدرتمند بسراییم نیاز به آوردن ضربه و نکته ای در آن داریم. البته این ضربه و شوک به صورت معمول در مصرع آخر زده می شود ولی به معنی این حرف نیست که مطلقاً همه دوبیتی ها و رباعی ها اینگونه اند. در شعر حاضر شاعر تلاش کرده است با همان فرمول معمول، ضربهء شاعرانه خود را در مصرع آخر بیاورد. اما آیا این اتفاق افتاده است؟ در بیت اول ما با اتفاق خاص شاعرانه مواجه نیستیم و صرفاً به نوعی آماده سازی ذهن انجام می شود. اما در بیت دوم باید این آماده سازی با ارتباط ها و قرینه های قوی، به نتیجه برسد. گذشته از اینکه «آدم ربایی و دل ربایی» با هم قافیه نیستند. (در واقع کلمه قافیه ما «ربایی» است) خود مضمون نهایی کشش چندانی برای ضربه قدرتمند در ذهن مخاطب را ندارد. کلمه «مانکنستان» که برساخته شاعر است، خیلی تعبیر جالب توجه و گیرا و زیبایی نیست. در اینجا تن معشوق به مانکنستان استعاره شده است. اما آیا ذهن از اینکه تن معشوق به یک ابژهء مصنوعی و برساخته دست دوم تشبیه می شود لذت می برد؟ یادمان باشد که «مانکن» در واقع از روی تن انسان الگوبرداری شده است و قرار بوده تقلیدی از تن آرمانی انسانی باشد. خب با این حساب تن معشوق که آرمان عاشق است چرا باید به چیزی تشبیه شود که خود قرار بوده تقلیدی از اصل باشد؟ از این گذشته ما با «آدم ربایی» هم ارتباطی برقرار نمی کنیم. در واقع در شعر قلابی برای ذهن وجود ندارد که قانع شود، معشوق با تن خود آدم ربایی کرده است.
شعر دوم متشکل از یک توصیف و یک تصویر است. شاید اثر خواسته یا ناخواسته شباهتهایی به هایکو ژاپنی پیدا کرده است. البته تفاوت اثر با هایکو هم این است که در هایکو ما کمتر با جملات خبری و تعریفی مواجهیم و معمولاً تصویری را در برابر خود داریم، بدون هیچگونه قضاوتی. در این اثر اما شاعر قضاوت «زیباترین» خود را با یک شگرد شاعرانه در هم آمیخته و توانسته است با اصطلاح «شعر سپید» بازی ای دوگانه کند. این ایهام معنایی، باعث قوام شعر شده است. به نظر من در این اثر می توانست تعبیر «زیباترین» نباشد تا مخاطب خود به نتیجه نهایی برسد.
اثر بعدی در حوزه کاریکلماتور گام برمی دارد. یکی از معمول ترین ویژگی های کاریکلماتور استفاده از بازی زبانی و همین طور توجه به اصطلاحات و ضرب المثل های جامعه است. این اتفاق اگر به شکلی شاعرانه و مخیّل انجام پذیرد، معمولاً اثر قدرتمند می شود و صورتی شاعرانه می گیرد اما هر چه از این ویژگی دورتر بشویم به سمت لفّاظی کلامی پیش برویم، اثر مصنوع تر و کم اثرتر خواهد بود.
در/
زندانی دربه در/
هنوزهم روی پاشنه اش می چرخد/
اول اینکه در این نوشته یک «در» کم است. «در زندان دربه در، چه چیزی هنوز روی پاشنه اش می چرخد؟» می بینید که خود «در» اصلی در شعر گم شده است. اگر هم این حذف از عمد بوده باز زیبا و رسا نشده است. اما نکته بعدی ترکیب «زندان در به در» است. این ترکیب قابل قبول و اعتناست. اینکه زندان درهای زیادی دارد و به نوعی زندانی می تواند در آن «در به در» شود. اتفاقاً با این خوانش «زندانی» را می شود دو جور خواند و دایرهء تاثیر معنایی شعر افزایش می یابد.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۱
علی نظری سرمازه » یکشنبه 02 تیر 1398
درودبرشاعرومنتقد گرامی ممنون ازبابت نقدی که فرمودید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.