مضمون یابی های عالی



عنوان مجموعه اشعار : ...
عنوان شعر اول : ...
با گریه ات، تر کرده ای پیراهنم را
باید بشویم لکه های دامنم را

با چادرم پنهان کنم از چشم مردم
چشمان بغض آلوده ی آبستنم را

داروغه ی چشمان مردم باز زیر
تیغ قضاوت می برد زن بودنم را

می ترسم از گرمای دستانت که آخر
روزی به آتش می کشاند خرمنم را

این چهره ی مغرور و ساکت دشمنم بود
تو اشتباهی دوست داری دشمنم را

من بعد از این با دست خود در بستری سرد
هر روز مدفون می کنم بی تو، تنم را

زنجیر زیبایی که روزی هدیه دادی
مثل طنابی می خراشد گردنم را

پس می فرستم هدیه هایت را از این پس
شاید کمی باور کنی دل کندنم را


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
در این نوبت غزلی زیبا و روان را از خانم مطهره ناصحی می خوانیم. اولین نکته ای که بعد از خواندن این شعر به ذهن می رسد، همان تعبیر اول است؛ روان بودن کار. این البته حسن کوچکی نیست و تسلط بر حضور سالم ارکان جمله در بیت ها ارزش زیادی دارد. دلیل مهم این نکته تسلط ذهن شاعر بر کلمات در چارچوب وزن و قافیه است. به هر روی این اولین نکته شعر بود اما فقط با این ویژگی نمی توان شعر سرود. چه بسا کسانی که بر وزن مسلط بوده اند و هزاران هزار بیت نوشته اند و در نهایت «شعر» ننوشته اند و در بهترین حالت «نظم پردازی» کرده اند. برای شعر شدن متن در قدم اول به مکاشفهء شاعرانه نیاز است. شاعر باید برای موضوعات تکراری حرف های تازه داشته باشد. باید بر سوژه های مکرر، از دریچه ای خاص و نو نگاه کند. این نگاه می تواند در حیطه مضمون، تصویر یا در حوزه زبان اتفاق بیفتد.
با گریه ات، تر کرده ای پیراهنم را
باید بشویم لکه های دامنم را
مصرع اول تصویری ساده و تکراری است. در واقع هنوز اتفاقی در شعر نیفتاده است و مخاطب هنوز منتظر است. این اتفاق در مصرع دوم می افتد. تر شدن پیراهن که موضوعی عادی و کلیشه ای است در مصرع دوم تقابلی خاص با «لکه دامن» می کند. این «لکه» علاوه بر اینکه تداعی تصویر واقعی جای اشک بر روی لباس را دارد، معنایی کنایی را هم با خود همراه دارد. «لکه دامن» در فرهنگ کنایات فارسی اشاره به بی آبرویی هم هست. علاوه بر این «تر دامن» هم چنین است. برای همین «تر» در مصرع اول هم جلوهء تازه ای به خود می¬گیرد. تنها نکته ای که در این بیت می شود به آن اشاره کرد این است که «پیراهن» و «دامن» ارتباط دقیقی به هم ندارند. در نظام عادی ذهنی مخاطب «پیراهن» در بالاتنه تصور می شود اگر چه می دانم که یکی از لباس های خانم ها که متشکل از لباس بالا تنه و دامن متصل به هم است را «پیراهن» می نامند اما در حالت عادی تصور لباس بالاتنه به وجود می آید. برای همین پاک کردن لکه دامن با تصویر مصرع اول تا حدودی غیرمرتبط جلوه می کند.
با چادرم پنهان کنم از چشم مردم
چشمان بغض آلوده ی آبستنم را
باز در این بیت ما با مجموعه ای از مراعات النظیرهای خوب مواجهیم. ارتباط ارکان در کل بیت عالی است. تنها مشکلی که در بیت است، حضور صفت «بغض آلود» است که شاعر برای چشم خود قائل شده است. خب وقتی شاعر به زیبایی توانسته است با آوردن قافیه درخشان «آبستن» با ایهام و دوخوانی، هم اشاره ای به بیت اول و تردامنی و آبستنی خود متکلم و هم به پر از اشک بودن چشمش اشاره کند، چه نیازی به حشو «بغض آلود» است؟ در واقع در بیت ما مرجع ضمیر آبستن را به درستی در نمی یابیم و این از قدرت شاعر و محسنات بیت است.
داروغه ی چشمان مردم باز زیر
تیغ قضاوت می برد زن بودنم را
این بیت هم بیت خوبی است اما اشکال آن این است که همان حرف بیت قبلی خود را می زند. علاوه بر آن در این بیت ما با دو ترکیب مواجهیم که یکی از آنها (داروغه چشم) خوش نشسته است و یکی دیگر (تیغ قضاوت) چندان جالب توجه نیست. دلیل آن هم این است که در ترکیب تیغ قضاوت، اگر چه قرینهء «داروغه» را با «تیغ» در می یابیم اما اولاً «قضاوت» در اینجا ارتباط مستحکمی با داروغه ندارد (قاضی قضاوت می کند) و ثانیاً به خاطر کلیشه ای و پرتکرار بودن این ترکیب، ذهن خود به خود برداشتی شعاری و قراردادی از آن می کند.
می ترسم از گرمای دستانت که آخر
روزی به آتش می کشاند خرمنم را
این بیت بیت خوبی است. «دست» در بیت حضوری چندوجهی و چند جانبه دارد. علاوه بر حضوری جسمانی و اروتیک، خود قرینه «با دست به آتش کشاندن خرمن» به بیت خوانشی چند وجهی می دهد تنها نکته ای که در این بیت وجود دارد این است که مرجع زمانی در اینجا عوض شده است و به آینده محول شده است. در حالی که ابیات قبلی به اتفاقی که «افتاده است» اشاره دارند، در اینجا با اتفاقی «شاید در آینده بیفتد» مواجهیم.
این چهره ی مغرور و ساکت دشمنم بود
تو اشتباهی دوست داری دشمنم را
این بیت اگر چه کشف ملیحی با خود دارد و طنزی رندانه در خود جای داده است. (مرجع «دشمنم» در بیت «چهره من» است و شاعر در اینجا با هنرمندی چهره خود را از خود جدا کرده و به آن صورتی غیرخودی داده است اما اشکال باز هم در توصیف چهره است که خیلی کلیشه ای است.
من بعد از این با دست خود در بستری سرد
هر روز مدفون می کنم بی تو، تنم را
این بیت هم مضمون خوبی دارد. تشبیه «بستر تنهایی» به قبر جالب است. خود «بستر» طبیعتاً ارجاعات و ارتباطات متعددی با عشق و وصل دارد و شاعر تنها بودن در بستر خود را سرد می یاید و خود را مدفون در آن. تنها چیزی که در این بیت حشو به نظر می رسد «من» است که در ابتدای بیت آمده است. این «من» اضافی اگر نبود، بیت بهتر از آب در می آمد.
زنجیر زیبایی که روزی هدیه دادی
مثل طنابی می خراشد گردنم را
باز هم مضمون جذاب و زیبا اما ای کاش در این بیت تقابلی بین «ظرافت زنجیر» و «ضمختی طناب دار» بود که در این صورت بیت عالی می شد. صفت دم دستی و عادی مثل «زیبا» برای زنجیر، در بیت اضافی و بلااستفاده مانده است.
پس می فرستم هدیه هایت را از این پس
شاید کمی باور کنی دل کندنم را
این بیت زیادی عادی است. حرفی برای گفتن ندارد. کشفی ندارد. مثل بیت های قبل اتفاقی در ارتباطات ارکان، زبان یا تصویرها وجود ندارد. حرفی معمولی است که به صورتی موزون نوشته شده است.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۲
شیرین سیاسر » جمعه 14 تیر 1398
بیت های زیبایی در شعر خودنمایی میکنند اما در مصرع آخر به نظر من باید شاعر حکمی کوبنده با توجه به بیت قبل صادر کند مثلا،” باید تو هم باور کنی دل کندنم را “ یا چیزی شبیه این
مطهره ناصحی » پنجشنبه 20 تیر 1398
ممنون از پیشنهاد خوبتون

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.