جزیره های جدا نسازیم




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : امیرحسین صباغی


عنوان شعر اول : .
وقتی حساب مسخره مسدود می شود
فکرم دوباره 'کودکی آلود' می شود

طفلک حسن چه کرد که دارد شبیه ما
قربانی نظام شلمرود می شود؟

وقتی نهایت سفرت 'هیچ جا کُلا' ست
حتی برای دیر شدن زود می شود

در چشم من کسی ست که غمگین و خسته است
در چشم من کسی ست که نابود می شود

یک قطره اشک روی سیگارم نشسته و
نخ نخ سیگار میکشد و دود می شود

یک نخ سیگار خیس همیشه کنارم است
این ها تمام محتویات سیگارم است



یک کوزه از گمانم و از حتم خالی ام
خیامم و محاصره ی صد غزالی ام

یک شاخه گل, برآمده از خاک بربطم
تنها ترین ترین شبح این حوالی ام

از جنس حسرتم که درختم شکسته و
برگی فرود آمده بر دار قالی ام

زردم, مچاله ام, خفه ام, تکه تکه ام
یک برگ شعر غم زده در غصه سالی ام

شرجی ترین هوای جهان چشم هایم است
دریاترین معاشقه, شعر شمالی ام

یک نخ سیگار خیس همیشه کنارم است
این ها تمام محتویات سیگارم است



آبی به حال گل شدنم توی چاله ای
مشغول پای دخترک چند ساله ای

مردی که زیر تانک در اثنای مردن است
لای دهان قیچی دلسنگ, لاله ای

مصلوب چند خائن اسماً حواری ام
قرآنِ توی دست خدایان مچاله ای

یک دفترم که شعر بدی توی قلبش است
شعری به حال نقد درون رساله ای

[حافظ! نمیشود بسرایی چکامه ای
ایشان بیاورند برایم پیاله ای؟]


یک نخ سیگار خیس همیشه کنارم است
این ها تمام محتویات سیگارم است

امیرحسین صباغی


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
شعری که در این نوبت از آقای امیرحسین صباغی به دست مان رسیده است، ظاهراً تلاش شده در قالب ترجیع بند سروده شود. یک بیت ثابت لولای اتصال سه غزل است. اما چند نکته در اینجا قابل توجه است. اول: با اینکه وزن سه غزل با هم یکی است اما بیت ترجیع بند اصلاً وزن ندارد.
یک نخ سیگار خیس همیشه کنارم است
این ها تمام محتویات سیگارم است
این بیت را نمی توان در بحر عروضی خاصی خواند. شاید شاعر در این اتفاق تعمدی داشته باشد اما نباید این را فراموش کنیم که در آفرینش ادبی، آفرینشگر برای کارهای خود باید دلیلی قانع کننده داشته باشد. البته لازم نیست این دلیل و این قانع کنندگی، با منطق بیرونی و ریاضی منطبق باشد بلکه ما در اثر ادبی نیاز به اقناع ذهنی مخاطب خود داریم. این اقناع با دلایل، قرینه ها و ارتباط های شاعرانه ایجاد می شود. دلایلی که می تواند در تصور منطقی و فیزیکی عادی هم نگنجد. خب با همهء این حرف ها ما باید با چه ظریفه و منطقی بپذیریم که بیت ترجیع، در وزنی متفاوت از باقی شعر سروده شده است؟
این از نکته اول؛ اما به جز وزن، خود بیت از نظر معنایی و زبانی و فرمی چه آورده ای دارد؟ در مصرع اول وقتی به «سیگار خیس» اشاره می شود، این «خیسی» ارجاع دقیقی ندارد. چرا باید سیگار خیس باشد؟ اگر منظور اثر گرفتن از اشک چشم باشد که باید بگویم سیگار مجاورتی با چشم ندارد. این مجاورت نه فیزیکی است و نه عقلی و علّی. مثلاً وقتی ما از نامه خیس حرف می زنیم، در ذهن مجموعه ای از ارتباط ها شکل می گیرد و مخاطب متوجه می شود که این خیسی، معلول علتی است. علت در واقع دلتنگی، بی قراری و گریه عاشق است که هنگام نوشتن نامه قادر به جلوگیری از ریختن اشک خود نبوده است. حال در مورد سیگار خیس چه رابطه علت و معلولی وجود دارد؟ البته شاعر در بیتی در شعر اول اشاره به این دارد که «یک قطره اشک روی سیگارم نشسته» که باید گفت این تصویر چندان مقرون به احساس نیست و مخاطب نمی تواند آن را دریافت کند.
اما به جز این، در مصرع دوم شاعر می گوید: «اینها تمام محتویات سیگارم است» خب کدام ها؟ اصلاً در شعر چه اشاره ای به محتوای سیگار شده است؟ ارتباط منطقی بین مصرع اول و دوم چیست؟
اما گذشته از خود بیت ترجیع، ارتباط بین سه شعر هم مختل است. در واقع به جز مجاورت فیزیکی و قرار گرفتن این سه شعر در کنار هم، هیچ دلیل معنایی و محتوایی دیگری برای ارتباط این سه شعر نیست. حتی شعرها اپیزودیک هم نیستند. شعر اول کاملاً مختل و گنگ آغاز می شود:
وقتی حساب مسخره مسدود می شود
فکرم دوباره 'کودکی آلود' می شود
در شعر مشخص نیست که «حساب مسخره» چیست؟ اصلاً این ترکیب یعنی چه؟ اینکه شاعر در ذهن خود منطق ها و ارتباط ها و اشتراکاتی را پرورانده است، بلاشک است اما نکته اینجاست که او باید بتواند این ارتباط ها و اشتراک ها را به ذهن مخاطب خود منتقل کند. ارتباط «حساب مسخره» با «کودکی آلود» چیست؟ چرا باید اینقدر گنگ و مختل حرف بزنیم؟ بیت های بعدی هم وضع بهتری از بیت اول ندارند. شعر علاوه بر اینکه در داخل خود بیت ها دچار اختلال معنایی و انتقال است، در ارتباط عمودی بین بیت ها هم کاملاً مختل است. به جز سه بیت آخر، بیت های اول ارتباط معنایی با هم ندارند و مثل جزیره های جداگانه شده اند. بیت آخر غزل اول خارج از وزن است.
اما غزل دوم با بیت محکمی آغاز می شود. البته اگر از خوانش «غزالی» که به اجبار وزن بدون تشدید است، بگذریم. اما در بیت دوم متوجه نشدم «خاک بربط»
چگونه ترکیبی است. «بربط» یک آلت موسیقی است. در فرهنگ های لغت معنی دیگری از آن نیافتم. با این حساب تصویر خاک بربط چگونه قابل تصوّر است؟ اصلاً بربط خاک شدنی است مگر؟ در مصرع دوم هم تکرار «ترین» فقط به اجبار وزن بوده است و همین باعث شده، زبان ضربه بخورد.
از جنس حسرتم که درختم شکسته و
برگی فرود آمده بر دار قالی ام
در این بیت، با اینکه مضمون جالب و نازک است اما جابجایی اجباری ارکان جمله باعث شده است نتوان به درستی مرجع ضمیر را پیدا کرد. ظاهراً خوانش درست این است: «برگی ام از جنس حسرت که درختم شکسته است و خود بر دار قالی فرود آمده ام» اما می توان مصرع را اینطور هم خواند: «روی دار قالی من برگی فرود آمده است!» دو بیت بعد، بیت های لطیف و خوبی اند. در نهایت اینکه بافت کل این شعر اشتراک و ارتباط چندانی با بیت ترجیع ندارد. اما شعر سوم...
آبی به حال گل شدنم توی چاله ای
مشغول پای دخترک چند ساله ای
این تصویر بیت اول شعر سوم است. این تصویر استعداد تبدیل شدن به تصویری تازه و شاعرانه را دارد اما مشکل اینجاست که اولاً به دقت بیان نشده است و ثانیاً ادامه داده نشده است. «گل شدنم» در واقع همان «گل شدن استم/ هستم» است اما بیت دچار کژتابی هم می شود. «گل شدنم»، «گل شدن من» هم خوانده می شود. در مصرع دوم «مشغول» خیلی خوش ننشسته است. این عبارت نتوانسته «اضمحلال» و «نابودی» را نشان بدهد.
مردی که زیر تانک در اثنای مردن است
لای دهان قیچی دلسنگ, لاله ای
این بیت در بیان اول نتوانسته ارتباطش را با بیت اول حفظ کند و ثانیاً نتوانسته است ارتباط خوبی بین مصرع اول و دوم بسازد. مصرع دوم کاملاً گنگ است. ظاهراً شاعر مردی که زیر تانک در حال مردن است را به لاله ای که در دهان قیچی سنگدل است، تشبیه کرده است. خب اول اینکه می بینیم ارتباط عمودی وجود خارجی ندارد و بعد اینکه همان تشبیه نابلیغ و کم قرینه هم به روانی و سلاست بیان نشده است.
بیت بعدی جالب است اگر چه باز هم جزیره است. اما بیت بعد:
یک دفترم که شعر بدی توی قلبش است
شعری به حال نقد درون رساله ای
مصرع اول تصویر بلیغی نیست و مصرع دوم کاملاً در معنا منهدم است!
بیت پایانی جالب است و فقط من مرجع ضمیر «ایشان» را متوجه نشدم.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۷
امیرحسین صباغی » سه شنبه 11 تیر 1398
درست میفرمایید اشتباه بنده بود اون قضیه ی بربط هم بخاطر اعتماد به دانشمندان ویکی پدیایی بود. خدا نصیب گرگ بیابون نکنه ????
عبدالله مقدمی » سه شنبه 11 تیر 1398
منتقد شعر
توجه شما را به این مقاله جلب می کنم: https://historical-lies.persianblog.ir/MBJ4RMKnanC464p574ra-
عبدالله مقدمی » سه شنبه 11 تیر 1398
منتقد شعر
در نهایت اینکه طبق نظرات شاهنامه پژوهان و تاریخ نگاران اصولاً مازندرانی که در شاهنامه آمده اصلاً مازندران امروز نیست! در آن روزگار سرزمین مازندران امروز به طبرستان مشهور بوده است و اینکه اتفاقاً در شاهنامه بارها به آمل و ساری به عنوان شهرهای پادشاهان کیانی اشاره می شود. پس چطور می شود از آمل و ساری به مازندران حمله کرد؟
عبدالله مقدمی » سه شنبه 11 تیر 1398
منتقد شعر
بگفتا که رامشگری بر درست ابا بربط و نغز رامشگرست بفرمود تا پیش او خواندند بر رود سازانش بنشاندند به بربط چو بایست بر ساخت رود برآورد مازندرانی سرود که مازندران شهر ما یاد باد همیشه بر و بومش آباد باد
عبدالله مقدمی » سه شنبه 11 تیر 1398
منتقد شعر
جناب صباغی عزیز! در مورد وزن باید خدمت شما عرض کنم که نظام خواندن واژگان در عروض، نظامی مشخص و استاندارد است و شاعر نمی تواند از خواننده خود بخواهد که با شکلی که او می گوید بیت را بخواند. سیگار را نمی توان سِگار خواند. به هر حال بهتر است شعرهای کلاسیک را بیشتر مطالعه بفرمایید تا متوجه منظورم شوید. اما در مورد «بربط»؛ در شاهنامه نام دیوی که نظر کیکاووس را به مازندران جلب می کند نمی آید بلکه در داستان چنین آمده است که آن دیو با بربط سرود خود را می خواند و او را اغوا کرد.
امیرحسین صباغی » دوشنبه 10 تیر 1398
ضمنا بربط هم همون شخصیتی هست که توی شاهنامه مازندران رو به کیکاووس معرفی میکنه. بیت معروف " که مازندران شهر ما یاد باد/همیشه بر و بومش آباد باد" از زبان بربطه. ارتباط این توی مازندرانی بودن خود منه. یکی دو جا دیگه هم توی همین شعر به نظرم اشاره کرده بودم.
امیرحسین صباغی » دوشنبه 10 تیر 1398
اینجا نمیشه درست نوشت ولی اون قسمت هایی که شما گفتین ایراد وزن داره رو فک کنم اونطوری که من میخوندم نخوندین. سی روی سیگار رو باید هجای کوتاه خوند. البته که این شکل عادی خوندن این کلمه س و اگر ما بگیم سیییگار عجیب تره. "محتویاتِ سیگارم است" هم کسره بعد "محتویات" و همچنین کسره آخر "همیشه" بصورت هجای بلند خونده میشن. "کودکی آلود" هم باید کودکیالود خونده بشه. البته سخت نیست متوجه شدن این قضیه فقط کافیه اگر فک کردین وزن ایراد داره جای یبار دوبار بخونین :))

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.