شاعر و خیلی شاعر



عنوان مجموعه اشعار : -
عنوان شعر اول : -
در سرودهای دستپاچه قطارها
خواب مانده‌ام که جابمانم از بهارها

هرکجا بهار دست میدهد فراری ام
دست میدهم تکان برای تازه‌کارها!

از تمام کوپه های شاد و باز دلخورم
کوپه‌ام ‌پراز شب است و قصر سوگوارها

کوپه‌ها در ابرهای خنده غلت میخورند
من خوشم که مانده ام میان غصه خوارها

ایستگاه آخر خوشی فقط جهنم است
من بهشتیم وَ دسته دسته اشکبارها

تازه این تمام خاطرات گردشم نبود
من وَ دوستان خوب من در این گذارها-

می کشیم و ناخوشیم و می کشند و ناخوشند
دار و گریه دار و گریه دار و گریه دارها

عنوان شعر دوم : -
مانده مانده در دهانم زندان زندان بی‌سرودی
زخمی خورده پیکرم را پیکر نه! جای کبودی

حاشا بیش از این بخواهم هرروزش را رو به راهم
دیداری با دار دارم بعدش با دوزخ -به زودی-

حالا حالا! خوش به حالم ماضی! خیلی خوش گذشتی
مستقبل جان! پس کجایی؟ -یک دوزخ چندین ورودی-

گیرم غار آپارتمان شد اندوه اندوه است و ساکن
هم قبلاً روشن ترین بود هم با عینک های دودی

گشتم پیدایش نکردم دنیا زندانبان ندارد
زندانبان کارت درست است گیرم بودی یا نبودی

این دنیا درصد به درصد اشکش در حال نزول است
لبخندش رو به افول است نرخ افتادن صعودی

عنوان شعر سوم : -
-مرگ چند شمع دیگر از تو فوت میکند؟
آینه همیشه در جواب من سکوت میکند

من فقط خیالباف لحظه‌های با تو ام
عاقبت مرا نبودت عنکبوت میکند

من فقط خیالباف آن لبانی ام که هی
مرد تشنه را -مرا- کویر لوت میکند

شاید این درخت سربه زیر تلخ تلخ را
تکیه های بی توجه تو توت میکند

شاید اتفاق ساده‌ای شوم که ناگهان
از دوچشمت -از دو نیمه‌شب- سقوط میکند

ای کسی که گریه صرف این خطوط میکند!
مرگ چند شمع دیگر از تو فوت میکند؟
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
در این نوبت سه شعر از آقای سیدمحمد پورمحمود می خوانیم. با توجه به سن و سال و سابقهء سرایش شعر باید بدون تعارف به شاعر تبریک گفت. در نقدهای قبلی هم که به دست دوستان عزیزم نوشته شده است، دیدم که به این موضوع اشاره شده است. با خواندن شعرها می توان دریافت که بالمره با شاعری پرنبوغ و استعدادی فوق العاده مواجهیم. اما دلیل اصلی این حرف، نه شناختن وزن و قافیه توسط شاعر است که اینها فنون شعر است و می توان با شرکت در چند کلاس و کارگاه آنها را یافت. چیزی که باعث امیدواری بنده به آینده شاعر می شود، نگاه خاص و تیزبینانه شاعر به هستی است. در بیت به بیت شعرها این احساس وجود دارد که شاعر در حال پیدا کردن چیزی است. می توان دریافت که شاعر چیزی را یافته است. این خود، امری است بسیار مبارک و گام اصلی شعر اما نه همهء گام...
با خواندن دقیق تر شعرها درمی یابیم شاعر در فرازهای زیادی، چیزی را یافته است اما به درستی و دقت نمی تواند آن را به مخاطب خود منتقل کند. درست مثل کسی که کشفی کرده است و از شدت هیجان و شوق، زبانش برای گفتن اکتشاف خود بند آمده است. حال درست همین جاست که باید از شاعر بخواهیم، لحظه ای کنار جاده متوقف شود و نگاهی به راه رفته اش بیندازد. آیا برای انتقال این کشف های شاعرانه نیاز به تسلط بر زبان و بیان و شگردهای ادبی هست؟ بله حتماً! شعر اول را که خواندم، در چند بیت اول واقعاً احساس کردم دارم به نوعی سبک «احمدا» می خوانم. احمدا نوعی از تفنن شاعری بود که در قدیم شاعران (خصوصاً دورهء زندیه و قاجار) با تعمد طوری می نوشتند که علی الظاهر ساخت جملات سالم است اما گزاره ها مطلقاً بی معنی اند. مثلاً
دندان چپ دریچه کور است
آدینه‌ی کهنه بی‌حضور است
پای دهل هریسه ماوی است
این‌ها همه آفت سماوی است
حال بیایید بیت های اول شعر شما را بخوانیم:
در سرودهای دستپاچه قطارها
خواب مانده‌ام که جابمانم از بهارها

هرکجا بهار دست میدهد فراری ام
دست میدهم تکان برای تازه‌کارها!
خب بیاییم ترکیب ها را بررسی کنیم «سرودهای دستپاچه قطارها» چیستند؟ آیا منظور صدای قطار است؟ خب این صدا اولاً با سرود نسبت دقیقی ندارد. شاید با موسیقی و ریتم داشته باشد اما با سرود که همراه با کلام است، چندان قرابت ندارد. اما بعد صفت «دستپاچه» که به هیچ وجه قابل چسباندن به آن نیست. اتفاقاً ریتم صدای قطار کاملاً منظم و باطمانینه است. حالا شاعر در «چنین چیزی» خواب مانده است تا از بهارها جا بماند.» فرض کنیم که ذهن خواب ماندن در سرود دستپاچه قطار را پذیرفت، ارتباط معنایی بهار با کل گزاره چیست؟ باید یادمان باشد که حضور واژگان باید بتواند شبکه ارتباطی مناسبی را در عرض و طول شعر ایجاد کند. در بیت بعد تعبیر «دست دادن بهار» قرابت ندارد. شاید به نوعی تداعی اتفاق افتادن در آن باشد اما خیلی قوی نیست. البته من متوجهم که این دست در واقع به نوعی مراعات النظیر و جناس با دست تکان دادن مصرع بعد ساخته است. اما سوال بعدی اینکه در «دست تکان دادن برای تازه کارها» «تازه کارها» کیانند؟ از کجا آمده اند؟ آیا مردم کنار ریل قطارند؟ اگر بله، چرا تازه کار؟! اگر نه، پس چه؟
شاید با خودتان بگویید: من این را برای کشف خود مخاطب گذاشته ام.» اما لازم است فراموش نکنیم مخاطب برای فهم و هضم شعر قبل از همه نیاز به کشف ارتباط های ارکان درون بیت دارد. تا وقتی این سرنخ ها درهم و آشفته باشند، ما نمی توانیم توقع داشته باشیم با شعرمان ارتباط برقرار شود.
در بیت های بعد اما این روند بهتر می شود و شاعر می تواند سهل تر و آسان تر با مخاطب ارتباط برقرار کند. اما چند نکته کوچک: «کوپه‌ام ‌پراز شب است و قصر سوگوارها» ترکیب «قصر سوگوارها» ترکب دلچسبی نیست. اصولاً دلیل حضور «قصر» در اینجا مشخص نیست. در بیت « ایستگاه آخر خوشی فقط جهنم است/ من بهشتیم وَ دسته دسته اشکبارها» شاعر دلیل منطقی و البته شاعرانه ای برای ادعاهای خود ندارد. اول اینکه «چرا ایستگاه آخر خوشی فقط جهنم است؟» (توجه داشته باشید که «فقط» در اینجا کاملاً اشتباه آمده است. جهنم خود اختصاص کامل به ایستگاه دارد و دلیلی برای آمدن فقط وجود ندارد) و بعد از آن چرا «من بهشتیم؟» و بعد اینکه «دسته دسته اشکبارها» یعنی چه؟ یعنی دسته دسته اشکبارهایی هستیم که راهی بهشتیم؟» اگر بله، که شعر کاملاً دچار ضعف تالیف است و اگر نه، باز هم پس چه؟ دو بیت بعدی هم دچار مشکل بزرگ شعرهای حاضرند: شعف تالیف و اختلال در بیان.
بیت ها روان نیستند. یادمان باشد که در شعر بهترین حالت پیچیدگی و چندلایگی در مضمون و کشف و معناست، و سادگی در زبان و شکل بیان و نحو. اگر به شاهکارهای بزرگ ادبیات فارسی مراجعه کنیم می بینیم این روانی و سادگی و بی تکلفی چیست. بزرگترین مثال برای سادگی بیان، آثار جناب سعدی است.
شعر دوم نسبت به شعر اول روان تر و ساده تر سروده شده است. مصرع اول بیت اول قدرتمند شروع شده است و کشف زیبایی دارد اما مصرع دوم باز هم تا حدودی دچار اختلال در انتقال مفهوم است. این اتفاق در شعر سوم هم افتاده است و شعر با بیتی قدرتمند و کشفی تازه و بدیع شروع می شود.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.