خوشحالم که اشعار شما را نقد همی کنم




عنوان مجموعه اشعار : تلخی‌ام را شیرین کن
شاعر : علی عاشوری


عنوان شعر اول : ماه من
ای نازنین، ای ماه من، ای مطلع اشعار من
پیوسته یادت می‌کنم، ای همدم و همیار من

روزم ز یادم می‌رود، ای ماهِ در شب زیسته
شب‌های تارم می‌شود روشن ز تو دلدار من

«ای ساربان آهسته ران، کارام جانم می‌رود»
این جمله نقش بسته است بر در و بر دیوار من

جانا بیا تا قصه‌ای از غصه‌ها گویم تو را
غصه فراوان دارم و پیداست از رخسار من

اسرار جانم را فقط یارم همی‌داند و بس
یارم تویی ای باوفا، ای مخزن‌الاسرار من

پروانه عاشق می‌شود، من نیز عاشق می‌شوم
پروانه می‌سوزد و تو بنگر به این کردار من

قلبم بوَد آکنده از عشق و پر از دلدادگی
قلبم فدای قلب تو، ای عشق گلعذار من

گل‌های باغم باشد از آن تو ای یار کهن
گل‌های باغم هدیه‌ای هستند یادگار من

عنوان شعر دوم : شوق دل‌انگیز
نگاه از من چو برداری، ز جان مستی روا گردد
چو نوزادی که بی‌مادر به تنهایی رها گردد

چو می‌رقصد به دست بادت آن زلف سیه‌اقبال
نمی‌دانی که در هجرت چه غوغاها به پا گردد

بیا و آسمانی کن زمین پر ز جور باده‌نوشان را
که چون آیی، جهان من پر از عشق و صفا گردد

بیا کز نور پر عشقت سیاهی رنگ می‌گیرد
دلم از شوق دیدارت قسم که جابجا گردد

تو آن شوق دل‌انگیزی که ما را دل به دریا زد
همه غم‌های من با تو به شادی مبتلا گردد

عنوان شعر سوم : اگرها
نه هوشی برترین دارم، نه بیدارم، نه مدهوشم
همین اندازه می‌دانم که جام مِی اگر نوشم

اگر ساقی کند لطفی، اگر ساغر شود پیدا
اگر عاشق شوم روزی لباس عافیت پوشم

اگر باران بگیرد بر نگاه خستهٔ جانم
اگر آن قلب شیدایی نشیند تنگ آغوشم

اگرها گرچه می‌گویم ولی آهی به دل دارم
کنون بنگر به آغوشم، چو شمع گشته خاموشم

به عشق دیدنت جانا نگه کن دیده می‌بیندم
که شوق دیدنت باری شده و مانده بر دوشم

بیا کز دوری‌ات جانا، پریشان می‌شود حالم
کجایی ای تو جانانم، مگو کردی فراموشم

مدارا می‌کنم ای نازنین با مرگ دلگیرم
که شاید نغمه‌ای از تو رسد روزی بر این گوشم
نقد این شعر از : آرش شفاعی
معتقدم هر شاعری بهترین منتقد شعرهای خودش خواهد بود. بهترین راه برای اینکه خودمان بفهمیم که چقدر توانسته ایم در شعر راه درست را برویم و کجا ممکن است اشتباه کرده باشیم، این است که خودمان را از موضع نویسنده و شاعری که متن را نوشته است خارج کنیم و در جایگاه مخاطب قرار بگیریم. وقتی مخاطب شعر شدیم آن وقت می توانیم از شاعر شعر ( که خودمان هستیم!) سوال کنیم و در پاسخ به این پرسش هاست که مشخص می شود چقدر راه را درست آمده ایم و چقدر نادرست.
خب حالا فرض کنیم می خواهیم سوال کردن از خود شاعرمان را آغاز کنیم، من بعضی از این سوالها را می پرسم و بقیه را به خود شاعر واگذار می کنم. مثلا از شاعر می پرسم که در همان ابتدای شعر چرا از «همیار» استفاده کرده است؟ اگر به فرهنگ لغت مراجعه کنیم احتمالاً برای کلمۀ همیار به این گونه معانی برمی خوریم: کسی که به دیگری در امری یاری می‌رساند. همیار در جاهایی که بحث کمک گرفتن و کمک کردن و یاری رساندن است، استفاده دارد ولی در اینجا منظور شاعر این نبوده است، شاعر از کلمۀ همیار به جای کلمۀ یار استفاده کرده است تا وزن را پر کند، به همین راحتی! و خب البته مخاطب متوجه زرنگی شاعر می شود و می فهمد که در اینجا شاعر از کلمۀ درست استفاده نکرده است.
پرسش بعدی از شاعر این است مثلاً در این بیت:
اسرار جانم را فقط یارم همی‌داند و بس
یارم تویی ای باوفا، ای مخزن‌الاسرار من
شاعر در تمام طول زندگی خودش و دوستان و نزدیکانش چند نفر وقتی در حال حرف زدن با او بوده اند، به او گفته اند: اسرارم را یارم همی داند، همی خواهم به خانه بروم، ساعت چند به مدرسه همی خواهی رفت و ....؟ استفاده از همی به جای می چندین قرن است در زبان فارسی منسوخ شده است و ما جز در نوشته های چندصد سال قبل چنین فعلی را نمی بینیم، چرا شاعر از فعلی که دیگر منسوخ شده است و در زبان جاری نیست ، استفاده کرده است؟ همین سوال های ساده، همین نکته های ریز و همین بی توجهی به تغییرات و تازگی های زبان است که باعث می شود شعر کسی افت کند و شعر یکی دیگر پیشرفت.
شعر شما در برخی موارد جزئی ایراد وزنی هم دارد اما این که نوشته اید من با وزن آشنایی ندارم، عذری پذیرفته نیست. شما شاعرید و هر شاعری باید وزن و دیگر مواردی که به علم و فن شعر مربوط است، بداند و بر آن مسلط باشد. پس بخوانید و تمرین کنید و بعد از خودتان سوال بپرسید.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.