«چیزی» به نام شعر




عنوان مجموعه اشعار : غزل
شاعر : آیدین قلی نژاد


عنوان شعر اول : زیر بار غصه ها
ماه تابان صورتت ،آغوش گرمت میهنم
مویِ تو شب،چشم هایت هست صبحِ روشنم

آنکه تا پایانِ دنیا دوستش دارم تویی
آنکه تا #بعدِ قیامت دوستت دارد منم

اِی که مانندِ نسیمی از کنارم ناگهان
رفتی و دیگر نمی خواهی بیایی دیدنم

باز دلتنگِ تویی هستم که غیرِ ممکن است
بعدِ صدها سالِ دیگر از دلت دل کندنم

آه لیلی یِ معاصر،اِی دلیلِ زندگیم
اِی که هستی نیمه ام نه، مثل جانی در تنم

بعدِ تو مثل درختی که به زیرِ برف هاست
زیرِ بار غصه ها چیزی نمانده بشکنم

آیدین قلی نژاد

عنوان شعر دوم : _
_

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
در این نوبت با غزلی از آقای قلی نژاد مواجهیم که بعد از یک بار خواندن آن، به احتمال زیاد در ذهن مان صفت «سادگی» تداعی خواهد شد. شعر، مخصوصاً در بیت های ابتدایی شکلی از سادگی گفتار و اندیشه و آرایه را در خود دارد. این سادگی را اما در وهله اول نه می توان حسن شمرد و نه عیب. از جهتی می تواند جزء محسنات شعر باشد که از تکلف و پیچیدگی های غیرضرور بیانی و زبانی به دور است و مخاطب با نظامی از گفتار شاعرانه مواجه است که در آن حس مصنوعی بودن کلام وجود ندارد. اما از طرفی هم همین سادگی و کم لایگی می تواند شعر را از زیبایی های چندوجهی و ظرافت های ادیبانه به دور نگه دارد. استاد بزرگ شعر سهلِ ممتنع، حضرت سعدی است. در واقع می توان گفت اوج شکلی از شعر که هم در نهایت سادگی و بی تکلفی سروده می شود و هم در عین حال مجموعه ای از کشف ها، تشبیه ها و تصاویر شاعرانه است، شعرهای حضرت سعدی است.
ماه تابان صورتت ،آغوش گرمت میهنم
مویِ تو شب،چشم هایت هست صبحِ روشنم
شعر با چند تشبیه پشت سر هم شروع می شود. این سلسله تشبیه ها البته می تواند برای مخاطب عام و غیرحرفه ای شعر، بسیار هیجان انگیز باشد؛ مخصوصاً که شاعر موفق شده در ساختی سالم از جمله بندی و نحو، شعر را تحویل خواننده خود بدهد. اما نکته اینجاست که هیچکدام از این تشبیه ها نمی تواند، احساس و ذوقی در مخاطب شعرشناس بوجود بیاورد. چرا که تمام تشبیه ها و تصویرهای بیت تکراری است. البته باید یادمان باشد که قرار نیست شاعران هر لحظه و دمی، تشبیه و تصویری کاملاً تازه و بی سابقه و بی تکرار برای مخاطب رو کنند. هزاران هزار تشبیه و استعاره، هزاران هزار بار در شعرهای فارسی به کار رفته است و شاعران زیادی با نگاه به مخزن ادبیات قبل از خودشان، آرایه های ادبی پیشین را تکرار کرده اند اما نکته اینجاست که در شعرهای موفق و آثار شاعران موفق، حتماً در هر بار آمدن هر یک از این تکرارها، شاعر کاری تازه کرده و از زوایه ای نو به آرایه کلیشه ای نگاه کرده است.
مثلاً به «ماه تابان صورتت» نگاه کنیم. فردوسی می گوید: «یکی دختری داشت خاقان چو ماه / کجا (اگر) ماه دارد دو زلف سیاه» حافظ می نویسد: «ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما» و امیر معزی: «همی خِجِل شود از طلعت تو ماه سَما» ... از این دست مثال ها زیاد است و می بینیم که بیت های درخشان، آنهایی هستند که شاعر در چارچوب همیشگی و تکراری تشبیه دخل و تصرفی می کند. در مورد بقیه تشبیه ها هم همین نکته برقرار است.
آنکه تا پایانِ دنیا دوستش دارم تویی
آنکه تا بعدِ قیامت دوستت دارد منم
در اینجا شاعر با موازنه ای که در کلمات برقرار کرده است، بیت را از نظر موسیقایی زیبا و دلنشین کرده است. شعر با روانی خوانده می شود و حتی به احتمال فراوان به خوبی می تواند در ذهن مخاطب هم بنشیند و از آن در جاهای مختلف استفاده کند. اما اگر از نظر فنی به بیت نگاه کنیم می بینیم که در اصل ما با چیزی مواجه نیستیم. در واقع مخاطب بعد از خواندن بیت و بعد از لذت بردن از موسیقی بیرونی آن، می بیند که شعر کشفی ندارد. حرف تازه ای نمی زند و طرفه اینکه مصرع دوم، طابق النعل بالنعل همان حرف مصرع اول را می زند.
اِی که مانندِ نسیمی از کنارم ناگهان
رفتی و دیگر نمی خواهی بیایی دیدنم
این بیت خود به تنهایی حرفی برای گفتن ندارد و مقدمه چینی و حسن تعلیلی است برای بیت بعدی. حال باید در بیت بعدی شاعر توقع مخاطب را از این انتظار برآورده کند.
باز دلتنگِ تویی هستم که غیرِ ممکن است
بعدِ صدها سالِ دیگر از دلت دل کندنم
می بینید که ما باز هم با «آن شاعرانه»ای مواجه نیستیم. شاعر دوباره حرف های قبلی خود را تکرار می کند. حتی مصرع اول بیت هم می توانست حسن تعلیلی برای مصرعی محکم و غافلگیرکننده باشد اما در نهایت این اتفاق نمی افتد و انتظار مخاطب برای لذت کشف، برآورده نمی شود.
آه لیلی یِ معاصر،اِی دلیلِ زندگیم
اِی که هستی نیمه ام نه، مثل جانی در تنم
شاید ترکیب «لیلی معاصر» می توانست از همان دست نکته هایی باشد که منجر به اتفاقی در شعر بشود. شاعر با پروراندن همین مضمون کوچک می توانست در مخاطب لذت تازگی را بربیانگیزاند اما خیلی زود رها می شود و شعر به سمت حرف های عادی و کلیشه ای پیش می رود.
بعدِ تو مثل درختی که به زیرِ برف هاست
زیرِ بار غصه ها چیزی نمانده بشکنم
باز هم در این بیت ما با تصویری ابتر مواجهیم. تصویری که غصه را مانند برفی که آرام آرام بر سر شاعر (درخت) می نشیند و او را زیر بار خود دفن می کند، نشان می دهد. این تصویر اگر چه بکر و تازه نبود اما هنوز قدرت هیجان را در شعر دارد. اما متاسفانه شاعر نتوانسته است مخاطب را با یک سکانس سینمایی یا تابلوی نقاشی یا یک عکس، مواجه کند. بلکه در ابتدایی ترین حالت شروع به تشریح این تصویر کرده است. شاید اگر به جای استفاده از آرایه تشبیه در این بیت از استعاره استفاده می شد، بیت دلنشین تر از آب در می آمد.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.