دربارۀ پیچیدگی و سادگی



عنوان مجموعه اشعار : غزل۳
عنوان شعر اول : برگرد
یادگار از سالهای سرد باقی مانده است
استخوان هایی که از یک مرد باقی مانده است

بر دل خونین گل، داغِ شقایق نقش بست
چهره ی معصوم مادر، زرد باقی مانده است

قابِ عکسی دور یک لبخند، بر دیوار سرد
از شهیدی که رشادت کرد باقی مانده است

بعد او شهری به آرامش رسید اما پدر
در نگاه خسته اش صد درد باقی مانده است

صبح آرامی که هست و شام دلگیری که رفت...
آنچه یک عاشق به دست آورد باقی مانده است

رفتی و هر روز بطنِ شهر خالی تر شده
در گلوی مادری "برگرد" باقی مانده است

عنوان شعر دوم : انتظار کافی نیست
هزار عاشق بی قرار کافی نیست
فقط که عشق به یار کافی نیست

تمام رنج جهان سهم مظلومان
جهان برای جهانخوار کافی نیست

بریز به کام ستمگران زهری
بریز که زهر روزگار کافی نیست

مقابل تو صف کشیده لشکرها
برای جنگ یک سوار کافی نیست

بگو به مدعیان وقت، وقت پیکار است
دعای مردم شب زنده دار کافی نیست

چرا نیامده ای ختمِ رنج بشر؟!
دوازده قرن انتظار کافی نیست؟!



عنوان شعر سوم : گمنام تر

هر که در این معرکه پرشور تر، گمنام تر
من ندیدم هیچ کس را از تو صاحب نام تر

هرچه با خشم و غضب بر ساحت تو تاختند
دشمنانت از همیشه باز هم ناکام تر

جای خوبی نیست دنیای پر از نیرنگ ها
تاجران مرگ بیش از پیش خون آشام تر

تو نمی بودی اگر تا جان فدای حق کنی
شام می شد مقتل انسان و ایران شام تر

در هیاهویی که ما دنیاپرستان ساختیم
می شوی هر لحظه تو مظلوم تر، آرام تر

انتظار از ما نداری، خوب می دانم چرا
می کنی آخر تو هم از حوض کوثر کام تر
نقد این شعر از : آرش شفاعی
سه غزل خوب و خواندنی نشان دهندۀ این است که بر پایۀ توان و قریحه ای ذاتی شعر می گویید و اسباب و لوازم شعر مانند قافیه و ردیف و زبان در دسترستان است و به راحتی و بدون اینکه خود را و مخاطب خود را زجر بدهید، شعر می گویید و حرفتان را می زنید. این چیز کمی نیست. من شاعران بسیاری را می شناسم که مخاطبانشان چوب عدم تسلط آنان بر زبان شعر را می خورند. این گونه شاعران شعر را بیهوده و بی دلیل پیچیده و مغلق می کنند و اگر مخاطبانشان در انتهای شعر، چیزی عایدشان نشد؛ مخاطب را به نفهمی، کم سوادی و بی ذوقی متهم می کنند. شعر شما از این پیچیدگی ها ندارد و این یک نکتۀ بزرگ است اما شعر شما استعداد و ظرفیت آن را دارد که دچار یک مشکل بزرگ دیگر شود. درست است که شعر شما پیچیدگی ندارد اما این احتمال هست که شعرتان خیلی ساده شود. شاید با خود بگویید ساده بودن و راحت حرف زدن که خیلی خوب است. مگر شعر سعدی را همه بخاطر سهل و ممتنع بودنش نمی پسندند؟ مگر شعر حافظ را همه به راحتی نمی فهمیم؟ مگر مثلاً شعر فروغ پیچیدگی زبانی دارد؟ این حرف تا حدودی درست است و از یک جایی به بعد درست نیست. بگذارید برای روشن شدن بحث از شعر خودتان مثال بزنم.
هرچه با خشم و غضب بر ساحت تو تاختند
دشمنانت از همیشه باز هم ناکام تر

جای خوبی نیست دنیای پر از نیرنگ ها
تاجران مرگ بیش از پیش خون آشام تر

این دو بیت از شعر شما مانند بقیۀ شعرتان ساده و سرراست حرفش را زده است. اندیشه و حرفی هم در پشت شعر هست و زبان شعر هم سست نشده است و خوشبختانه آن هماهنگی زبانی در تمام شعرتان حفظ شده است. اما بیایید از زاویه ای دیگر به این دو بیت بنگریم. بیایید فرض کنیم می توانستیم با یک دستگاه؛ وزن شعر را از آن تخلیه کنیم. پس یکی از مهم ترین عوامل تشخص و ادبیت این متن را از آن می گرفتیم. به نظر شما چیزی که از شعر باقی می ماند، یک حرف ساده و سرراست و با اندکی بی رحمی یک شعار خشک و خالی بیشتر نبود؟ دنیای پر از نیرنگ ها جای خوبی نیست چون تاجران مرگ در آن بیش از پیش خون آشام ترند. این کل حرف شماست. به نظر خودتان مثلاً در ترکیب تاجران مرگ چه کشف شاعرانه ای وجود دارد؟ دنیای پر از نیرنگ ها شاعرانه است؟ یک بار دیگر با این نگاه به هر سه شعر نگاه کنید ( البته شعر دوم بخاطر وزنی که انتخاب کرده اید حتی ظرفیت موسیقایی و خوش آهنگی دو غزل دیگر را هم ندارد) و ببنیید سادگی برخی بیت های شما از جنس سادگی شعر سعدی است که پیچیده ترین لحظات انسانی و عاطفی را به ساده ترین و شاعرانه ترین شکل بیان کرده است یا نه؟

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.