ابهام مخل!




عنوان مجموعه اشعار : پیغام
شاعر : فهیمه عمارتی نوشا


عنوان شعر اول : قالب یخی
هوایم درآمیخته با
غباریست حیران
و رنگهای بیهوده
دور چشمانم پیداست
پدیده های مست
از دوردست ها تا عمق چشمانم
رسوخ کرده
که به قالب منجمد بی خیال
می ماند
بی دما و معنادار...






عنوان شعر دوم : راز
چگونه بگویم
با لبهای رنگ باخته
از غروب سرخ تنم
انگار تنها
کاج های کهنه آنسوی کوچه
نگاه بریده مرا می فهمند
و من
نوای پخته آوازخوانی را.

عنوان شعر سوم : پیغام
نغمه نویدی نسپرد
بدست بی مهری باد
بنفشه بی بهانه برد
تمام تنهایی تو
سمت سرود سبز سرو
می نگری مستی من
نوازشی نمی کنی
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
در این نوبت با سه شعر آزاد از خانم عمارتی نوشا مواجهیم. اما نکته کلی که با خواندن شعرهای قبلی شاعر و نگاه به نقد دوستان منتقدم با آن مواجه شدم این است که هنوز اتفاق اصلی که باید در جهان شعری خانم عمارتی بیفتد، نیفتاده است. اولین قدم برای شاعر شدن، فاصله گرفتن از دنیای واژه ها و ترکیب های مصنوع است. در واقع باید به این نکته توجه داشته باشیم که اگر چه در شعر آزاد یا سپید، ما با محدودیت¬های اشعار کلاسیک چون وزن و قافیه مواجه نیستیم اما این به آن معنی نیست که با بریدن هر جمله ای و زیر هم چیدن آنها، شعر نوشته باشیم. البته من به این موضوع هم واقفم که شاعر اصلاً اینطور فکر نمی کند که می تواند هر جمله ای را ببرد و آن را تبدیل به شعر کند. اتفاقاً در همه متن ها تلاش داشته است «شعر» بنویسد اما چقدر این کار موفقیت آمیز بوده اسـت؟ به صورت جزئی تر به این مسئله خواهیم پرداخت.
هوایم درآمیخته با
غباریست حیران
و رنگهای بیهوده
دور چشمانم پیداست
این پاره اول شعر اول است. نکته مهمی که هنگام سرودن شعر نباید از یاد ببریم این است که اولاً ما به عنوان شاعر قرار است فضا و هوایی در شعرمان بسازیم که مخاطب اگر هم خود را در آن گیج و مبهوت بیابد، آن فضا را آشنا و فهمیدنی بداند. در این بخش از شعر ترکیب های «غبار حیران» و «رنگ های بیهوده» چقدر جا افتاده اند؟ آمیختن هوای شاعر با غبار حیران چقدر قابل فهمیدن و لمس کردن است؟ حال تصویر دوم را ببینیم: رنگ های بیهوده چه تصویری در ذهن متبادر می کنند؟ حال نسبت این رنگ های بیهوده با دور چشمان چیست؟ تصویر گنگ است و کمک دقیقی به درک فضای کل شعر نمی کند.
پدیده های مست
از دوردست ها تا عمق چشمانم
رسوخ کرده
این ابهام و گیجی، در فرازهای جلوتر بیشتر هم می شود. ترکیب «پدیده های مست» ترکیب بچسبی نیست. به احتمال فراوان نگاه شاعر در اینجا تکان خوردن اشیاء در برابر چشم آدمی است که مست یا گیج یا خسته و فرسوده است. اما در نهایت کل این وصف، تبدیل به گزاره ای شعاری و دم دستی شده است.
که به قالب منجمد بی خیال
می ماند
بی دما و معنادار...
«قالب منجمد بی خیال» گذشته از اینکه تتابع اضافات خود باعث پس زدن این ترکیب در ذهن می شود، با حلاجی کردن کل آن هم به جایی نمی رسیم. نسبت «پدیده های مست» با «قالب منجمد بی خیال» چیست؟ و بعد از آن ترکیب همه کلمات بالا با «بی دما و معنادار» چه ارتباطی دارند؟ اصلاً خود «بی دما» با «معنادار» با چه چسبی چسبیده اند؟ ذهن باید از میان اینهمه کلمات جزیره ای و ناهمگن، چطور به بافتی از درک برسد؟ البته مطمئنم شاعر در ذهن خود ارتباط هایی بین این ترکیب ها و مفهوم و ساخت کلی شعر داشته است اما نکته اینجاست که شاعر باید بتواند این ارتباط ها و قراین را به مخاطب شعرشناس و حرفه ای خود هم منتقل کند. شعر دوم:
چگونه بگویم
با لبهای رنگ باخته
از غروب سرخ تنم
شعر نسبتاً با شروعی خوب توام است. حتی با اینکه در نگاه اول «سرخ» در ترکیب «غروب سرخ» اضافی به نظر می رسد، اما با ارتباط با «لب های رنگ باخته» و همینطور ارتباط «غروب» و «تن» با «مرگی خونین»، نشان می دهد که سرخ در جای خود نشسته است.
انگار تنها
کاج های کهنه آنسوی کوچه
نگاه بریده مرا می فهمند
در ادامه شعر، باز هم شاعر توانسته است تصویری مرتبط و حس انگیز بسازد که با موفقیت بتواند، بخش اول شعر را پشتیبانی کند. «کاج های کهنه» با «بریده» و «نگاه» با «آنسوی کوچه» ارتباطی موفق را برقرار کرده اند.
و من
نوای پخته آوازخوانی را
اما اینجا جایی است که شعر شکست می خورد. اول اینکه کلاً در اینجا «آوازه خوان» معلق است و نمی تواند به باقی شعر بچسبد. خود ترکیب «نوای پخته» هم مبهم و گیج کننده است و در نهایت مخاطب نمی تواند بهفمد که چرا شاعر «نوای پخته آوازه خوان» را می فهمد؟ البته شاید اگر شاعر می توانست این «آوازه خوان» که احتمالاً دوره گرد است و «آنسوی کوچه» است را بهتر در شعر بپروراند، می شد از همین تصویر برای پایان بخشی شعر استفاده کرد.
شعر سوم
نغمه نویدی نسپرد
بدست بی مهری باد
«ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار» این بخش از شعر، در واقع مضمونی شبیه این غزل حضرت حافظ دارد. البته در شعرهای مختلف شاعران بزرگ ارتباط بین پیغام بری و باد، بسیار فراوان است اما در اینجا ما با کلمات نامحلول مواجهیم. انگار که واژگان شعر، در ذهن کش می آیند و قابل هضم نیستند. دلیل آن هم این است که کلمات استفاده شده در شعر به شدت حس مصنوع بودن را به مخاطب منتقل می کنند. در ضمن این «نغمه» نیست که «نوید» بدهد (در شعر آمده «نسپرد» که خوب نیست) بلکه صاحب نغمه یا صداست که مژده ای بدهد.
بنفشه بی بهانه برد
تمام تنهایی تو
در این بخش ما هم با اشکال زبانی مواجهیم و هم با نامفهومی و بی ارتباطی تصویری. «را» در «تمام تنهایی تو» حذف شده است. چرا؟ سوال بعدی اینکه چرا «بنفشه» تمام تنهایی تو را برده است؟ سوال سوم اینکه قید «بی بهانه» در اینجا با چه دلیلی آمده است؟ و سوال آخر اینکه «چرا بنفشه» و چرا مثلا لاله یا شقایق یا داوودی یا رُز نه؟ بنفشه رمز و نماد چیست؟ اگر به رمز بنفشه در تاریخ ادبیات خودمان بنگریم که خب باز هم نمی توانیم دلیلی برای این حضور بیابیم؛ چرا که این گل نماد حزن، اندوه، فروتنی، تواضع و عبودیت است.
سمت سرود سبز سرو
می نگری مستی من
نوازشی نمی کنی
باز در ادامه با نکته تازه و شاعرانه ای مواجه نیستیم. اولاً «سمت سرود سبز سرو» تتابع اضافات دارد و اینکه فعلی همراهیش نمی کند. «سمت سرود سرو سبز» چه؟ بعد از آن «می نگری مستی من» هم کاملاً روی هوا آمده است. این «مستی» در شعر وجود ندارد اما نکته بعدی اینکه دلیل و قرینه ای برای «نوازش کردن مست» وجود ندارد. چرا باید معشوق با دیدن مستی عاشق، نوازشش کند. شاید به جای مستی اگر شوق یا کلماتی هم معنی آن بودند، دلیل بهتری برای شعر بود.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۱
فهیمه عمارتی نوشا » سه شنبه 25 تیر 1398
ممنون از نقد کامل شما و راهنمایی ارزشمندتون

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.