سرگردانی یا حیرت؟




عنوان مجموعه اشعار : طنز
شاعر : محمدعلی گله‌بچه


عنوان شعر اول : سوراخ
[۷/۱۰،‏ ۱۱:۰۱] محمدعلی گله‌بچه: مثل کهنه دخمه‌ای بدون در، سوراخ
توأمان خوفناکی و خطر، سوراخ

خورده خورده شرح می‌دهم سوراخ چیست
می‌شود برای من اگر چه شر، سوراخ

قصه از فراز و از فرود زندگی ست
چیست زندگی؟ مفید و مختصر: سوراخ

لعنتی شبیه یک نی میان تهی ست
از وسط سوراخ دارد از دو سر سوراخ

یا شبیه لشکری شکست‌خورده است
با کمان به دست‌های از کمر سوراخ

ما چه کاره‌ایم _ شاعران _ در این میان؟
روزنامه‌خوان‌های از خبر سوراخ

روزنامه‌های پر ز حرف‌های زرد
روزنامه‌های از اگر مگر سوراخ

روزنامه‌های هر چه جای شعر توش
شعرهای مثل بیت بعد «خرسوراخ»

مهر و ماه بی‌جهت نشد که مهر و ماه
آسمان هم آسمان نشد، مگر سوراخ!

نصف خلق راضی‌اند و نصفه‌ای ز خلق
جسم و جانِ خسته، جان به لب، جگر سوراخ

از «چگونه‌اید» مان مگو که مانده‌ایم
بین زنده باد و مرگ بر سوراخ!

کوه غم به دل از این همه درشت و ریز
شادمان از این که مثل همدگر سوراخ!

بس ز هر سوراخ می‌گزندمان شدیم
مثل این پرنده‌های بال و پر سوراخ

زندگی سوراخدان کهنه‌ای ست؛ نیست؟
چیز دیگری ندارد اینقدَر سوراخ

جیب و جامه و جوراب مان سوراخدار
از پدر چه ارث می‌برد پسر؟ سوراخ!

صبح، هر سر از هوای زیستن پر است
شب چو مار خسته می‌خزیم در سوراخ

هر چه گفته‌اند این و آن شنیدنی ست
هر چه گفتنی ست با خودت ببر سوراخ!

گوش‌ها اگر چه عاشق شنیدن‌اند
هر چه را نمی‌کنند توی هر سوراخ

توی منطق ریاضیات یک N است
زندگی همان N است، ضربدر سوراخ!

#محمدعلی_گله‌بچه

عنوان شعر دوم : مرده‌شور

سرمی‌رسی از آن طرف یاد مرده شور
می‌بوسی‌ام میانه‌ی مرداد مرده شور

دنیا وسیع نیست؛ کنار پلاژ تیس
گوری ست تار و تنگ، در ابعاد مرده شور

وقتی تو نیستی، من و دریا، دو دوست نه
در بهترین نگاه: دو همزاد مرده شور

یا داغ می‌شود به تن‌ام جای مرده ریگ
یا دست می‌کشد به سرم باد مرده شور

دم می‌کند جنازه‌ی شهر زبان نفهم
در قاه قاه بی‌غم اجساد مرده شور

بی تو هر آنچه تور، همه تور مرده گیر
بی من هر آنچه سر، همه صیاد مرده شور

ای کاش زاده بود دو تا نخل جای ما
سال «هزار و سیصد و بر باد» مرده شور

یا مرگ می‌گرفت در آغوش خود مرا
بعد از تو توی فاصله آباد مرده شور

حالم بد است، ساحل غمگین چابهار
حالم بد است منطقه آزاد مرده شور

#محمدعلی_گله‌بچه

عنوان شعر سوم : لیکو
_ لیلی کو؟
_ لیلی کوه است
_ لیکو؟
_ زن بلوچ به «کو؟ کو؟»
زن لیلی
لیلیِ زن در کوه
خنیای خون
به دوستت دارمِ برنو
لیکو
بلوچ
لیکویی
در سینه‌ی کوه

#محمدعلی_گله‌بچه
نقد این شعر از : آرش شفاعی
یکی از مباحث هنری که بحث آن در این نوشتار کوتاه نمی گنجد و آن را به مطالعات شاعر، واگذار می کنیم، مبحث ژانرهاست. این بحث از آنجایی که به مباحث مهمی در زمینۀ نقد ادبی گره می خورد، لازم است مورد توجه قرار گیرد اما فعلاً و در حد اشاره ای کوتاه شاید گفتن این مسأله بد نباشد که در هر اثر هنری، می توان از ژانرهای مختلف عبور کرد و رویکردی سیال به ژانرها داشت اما این حرکت مستلزم این است که متن نیز در ذات خود دارای منطقی سیال باشد و نشانه هایی برای مخاطب باز کرده باشد که بداند باید از این ژانر به آن ژانر حرکت کند. به عبارت دیگر در متن باید شاهد گشودگی هایی باشیم که مخاطب را به حوزه های مختلف حرکت دهد. فرض کنیم شعری سروده ایم که در ژانر شعر طنز قرار می گیرد اما مخاطب با شعری فلسفی یا اجتماعی رو به رو می شود. اگر شعر این فرصت و گشودگی را در ذات خود داشته باشد که مخاطب بتواند همۀ این ژانرها را در دل شعر پیدا کند و با خوانش های مختلف با شعر رو به رو شود، کار شاعر و مخاطب در ایجاد معنای مشترک به سامان می رسد اما اگر این راه در ذات شعر بسته باشد، تنها باعث حیرت مخاطب می شود اما این حیرت از جنس حیرتی نیست که مخاطب در برابر شعرهای بلندمرتبه و خوب پیدا کند بلکه از جنس سردرگمی است و باعث می شود مخاطب، از خیر شعر بگذرد.
در شعرهای شما این جنس حیرت وجود دارد، مخاطب نمی داند قرار است سوراخ ( به مباحث مربوط به وزن و زبان در این نوشتار کاری ندارم) یا مرده شور در شعر شما با چه نگاهی رو به رو شود؟ آیا قرار است خوانندۀ یک طنز سیاه اجتماعی باشد یا حوانندۀ یک هجو؟ هر دو شعر هر دو ظرفیت را دارد و شاید اگر می توانستید از این ظرفیت استفادۀ درستی کنید، شعر یک مرحله پیشرفت می کرد اما خواننده در شعر شما شاهد یک فضای دوگانه است. شاعر هم در نقش هجوکننده ای هزال رو به روی مخاطب نشسته است و او را می خنداند. هم در نقش منتقدی عبوث که از شدت تلخی جامعۀ پیرامون خود را ریشخند می کند. به نظر می رسد انتقال بین این دو نقش به خوبی صورت نگرفته است و همین مسأله حوصلۀ مخاطب را سر می برد. این مضمون که پسر از پدر فقط سوراخ (جوراب ) ارث می برد، هزلی است که نمی تواند به همین راحتی در کنار این حرف بنشیند که روزنامه ها از حرف های زرد و سوراخ پر شده است و باید برای کنار هم نشاندن این دو حرف زحمتی و انرژی یی بیشتر از آنچه در این شعر خرج شده است، خرج کرد.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.