سرگردانی مخاطب در وادی اثر




عنوان مجموعه اشعار : شادی زارهای شبانه
شاعر : علی نظری سرمازه


عنوان شعر اول : ...بی تو...
بی تو تمام تار و پودم رفته برباد/
بی تو فقط پا می خورم از دست افراد/
بی تو توان و تاب بی تابی تدارم/
بی تو خودم هم از خودم می گیرم ایراد/
بی تو شدم رسوای خاص و عام عالم/
رسواتر از اینم نکن در گشت ارشاد/
بی تو ندارم خاطری خوش مشرب و ناب/
بی تو تمام خاطراتم رفته از یاد/
ای خوب خوب خوب خوب خوب درخوب/
ای بینهایت خوب من درجمع اضداد /
من بی تو حتی لحظه ای شادی ندارم/
من با تو در غم هم که باشم می شوم شاد/
هم آتش و هم آب بر هر آتش استی/
هم بادی و هم خاک حاصلخیز برباد/
باد طمع ، باد تکبر ، باد عصیان/
آهسته ما را می برد تا مرز الحاد/
عمری به پایت سوختم اما ندیدی/
ای داد از این بیدادگاه داد و بیداد/
یک بار دیگر از نبودن سر برآور/
ما را از این زندان تنهایی کن آزاد/



عنوان شعر دوم : ...
...

عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
شعر جدید آقای علی نظری سرمازه ترکیبی پیچیده از مضمون عاشقانه و اجتماعی است. البته این پیچیدگی متاسفانه در اینجا بار معنایی خیلی مثبتی ندارد. در آثار ادبی بزرگ اتفاقاً ما با پیچیدگی و درهم تنیدگی مفاهیم و مضامین مواجهیم. آثار معمولاً یک وجه ندارند و این ذوالوجهین بودن، باعث می شود مخاطبان با هر بار خواندن این آثار به مرزهای جدیدی از درک آن اثر برسند. در واقع در آفرینش های ادبی، این پچیدگی و ارتباط های طولی و عرضی و بافتی باعث می شود، مخاطب با شگفتی و لذت کشف های متعدد مواجه شود. بتواند در ذهن خود مدت های طولانی به آن فکر کند و به صورتی مداوم در حال پیدا کردن زاویه های تازه در اثر باشد. اما نوعی دیگر از پیچیدگی وجود دارد که در آن شاعر به صورت عمد یا سهو، با شکل های گوناگونی باعث ابهام و ناخوانی متن خود می شود. این اتفاق می تواند در زبان بیفتد. یعنی شاعر نتواند به کشلی سلیس و فصیح حرف خود را بزند. بیان و ارائه اثر ممکن است در مواقعی مختل باشد و کدهای معنایی در متن به درستی شکل نگیرد. به شکل دیگر ممکن است شاعر در ساختن قرینه های معنایی و پل های ارتباطی بین واژگان شعر خود موفق نباشد. و باز امکان دارد شاعر نتواند ترکیب ها، توصیف ها و تصویرهای داخل شعر را به صورتی همگن، هماهنگ و متصل بسازد. در نهایت از طرف دیگر این اتفاق ممکن است در بافت کلی اثر رخ دهد. یعنی خواننده با خواندن کل اثر نتواند یک فضای کامل و قابل درکی از شعر را به دست آورد.
بیت اول را بخوانیم:
بی تو تمام تار و پودم رفته برباد/
بی تو فقط پا می خورم از دست افراد/
این بیت، بیت آغازین غزل است. بیت اول می تواند مشوق مخاطب برای خواندن ادامه شعر باشد و همینطور می تواند خواننده را از ادامه شعر منصرف کند. حال سوال اینجاست که در این دو بیت چه اتفاقی افتاده است؟ شاعر یا عاشق در این بیت خود را به فرش یا قالیچه ای تشبیه کرده است که بدون معشوق تار و پودش بر باد می رود و البته بدون او از دست افراد پا می خورد. خب حال بیاییم از خود بپرسیم وجه شبه این تشبیه چیست؟ نخ معنایی و ارتباطی «فرش» با «عشق، معشوق، عاشقی، عاشق...» چیست؟ اگر مصرع اول را بپذیریم که شاعر اشاره به کنایه ای تکراری و کلیشه ای کرده است و منظورش این است که با رفتن معشوق، او از ادامه حیات باز می ماند، با مصرع دوم چه کنیم؟ چرا باید عاشق از دست «افراد» (یک واژه معمولاً نچسب برای یک غزل عاشقانه) پا بخورد؟ این «پا خوردن» کنایه ای از «طعنه خوردن» و «شماتت شنیدن» دارد؟ اگر بله با چه منطقی؟
بی تو توان و تاب بی تابی ندارم/
بی تو خودم هم از خودم می گیرم ایراد/
مصرع اول شبیه کلافی سردرگم شده است. اگر چه شاعر سعی کرده است پارادوکسی در این مصرع بسازد اما نکته اینجاست که این متناقض نما باید با چسبی منطقی به هم بچسبد. شاعر می گوید: «بدون تو طاقت بی تابی ندارم» یعنی «با تو طاقت بی تابی دارم؟» «بی تابی» خود ضد «طاقت» و «تاب» است و طبیعتاً جمع نقیضین در اینجا صورت گرفته است. اگر چه جمع دو متناقض در ادبیات خود می تواند آفریننده یک ظریفه ادبی باشد اما همانطور که گفتیم این اتفاق باید در محمل یک منطق و دانایی بیفتد. مثلاً وقتی اخوان ثالث می گوید: «از تهی سرشار / جویبار لحظه ها جاری...» مخاطب می تواند درک کند که چطور می شود چیزی از خالی پر بشود. مصرع دوم هم یک حرف معمولی و عادی است که نشان چندانی از شاعرانگی ندارد.
بی تو شدم رسوای خاص و عام عالم/
رسواتر از اینم نکن در گشت ارشاد/
این بیت خواننده را به این ظن می برد که با یک شعر طنز یا فکاهی مواجه است. حضور یکهویی «گشت ارشاد» خیلی عجیب است. اول اینکه با فضای کلی شعر همخوانی ندارد. شاید شاعری دیگر بتواند در شعری عاشقانه «گشت ارشاد» را هم بیاورد و مخاطب آن را بپذیرد اما در اینجا این اتفاق نمی افتد. اصلاً متوجه نمی شویم چه ربطی دارد!
بی تو ندارم خاطری خوش مشرب و ناب/
بی تو تمام خاطراتم رفته از یاد/
این بیت هم مثل بیت های بالا حرفی برای گفتن ندارد. یک حرف عادی است که می تواند از زبان هر شخص عادی بیرون بیاید. در اینجا شاعر فقط متن را موزون کرده است.
ای خوب خوب خوب خوب خوب درخوب/
ای بینهایت خوب من درجمع اضداد /
در این بیت تکرار چند بارهء خوب، با توجه به حضور واژه «بی نهایت»، مناسب است اما «در جمع اضداد» را متوجه نمی شوم. این تعبیر کاملاً بی ربط آمده است. اگر منظور این بوده که «در این دنیای بد، تو خوبی»، باید این نکته به نوعی برای ذهن مخاطب توجیه می شد. بیت بعدی هم باز کشف شاعرانه ندارد.
هم آتش و هم آب بر هر آتش استی/
هم بادی و هم خاک حاصلخیز برباد/
مصرع اول اگر چه مضمونی تکراری دارد اما به هر حال قابل قبول است اما مصرع دوم چه؟ «آتش و آب» بودن معشوق قابل فهم است. متناقض نما بودن «آتش آب بودن معشوق» باعث زیبایی شعر می شود اما در مصرع دوم معشوق ابتدا به «باد» تشبیه می شود. خب چرا؟ آیا مقدمه ای یا موخره ای برای این تشبیه آمده است؟ از این بگذریم «خاک حاصلخیز» را چه کنیم؟! این چه جور تشبیهی است؟
باد طمع ، باد تکبر ، باد عصیان/
آهسته ما را می برد تا مرز الحاد/
اما در بیت بعد، همان بادی که به معشوق تشبیه شده است، وجه ترکیب عناصر نامطلوب و نازیبا در شعر است! به جز این توجه داشته باشید که کلاً یکباره متن از مضمون عاشقانه به سمت بیانیه اجتماعی می برد. اصلاً نمی فهمیم این «باد تکبر و طمع و عصیان» از کجا آمده اند. در اینجا تصور می کنیم که شاید اصلاً با شعری آیینی مواجهیم و خطاب شاعر به امام زمان (عج) است. اما تا اینجای کار ما چه نشانه هایی از این زمینه داریم؟ تقریباً هیچ!
عمری به پایت سوختم اما ندیدی/
ای داد از این بیدادگاه داد و بیداد/
این بیت دوباره ما را بر آن می دارد که شعر آیینی نیست! اما عاشقانه هم نیست. خب شاعر موفق شده است مخاطب خود را گیج و حیران و سرگردان کند! حال خواننده نمی تواند دریافت متحد و متشکلی از اثر داشته باشد. مخصوصاً که در بیت آخر دوباره شاعر می تواند خواننده خود را مجاب کند که او با شعری آیینی مواجه است!

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۱
علی نظری سرمازه » چهارشنبه 26 تیر 1398
درودبرشاعرومنتقد بزرگوار ممنون از نقدی که فرمودید...

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.