شعر یا شعرنو؟




عنوان مجموعه اشعار : حسرت دیدار
شاعر : علی اکبر ایمانی


عنوان شعر اول : حسرت دیدار
جگرم می سوزد ،
در غم رفتن تو ،
لحظه هایم بی تو ،
گنگ و بی معنی و بی معجزه و خاموشند ،
کس نپرسید ز حال دل من ،
بی تو من ماندم و این غصه ی بی حاصل من ،
بی تو من ماندم و تصویر تو و خاطره ها ،
همه آن خاطره ها و گله ها ،
و کنون ، فاصله ها ،
.
لحظه هایم بی تو ،
گنگ و بی معنی و بی معجزه و خاموشند
.
زندگی می گذرد ،
من و تو ، دور از هم ،
من و تو در گذر از دامگه حادثه ایم
آه ، رفتی و فروزان شده است
هیمه ی حسرت دیدار تو در سینه ی من!
بی تو دل مرده ولی ،
چشم مفهوم ' محبت ' ،
به برگشتن توست !
تو چه دانی ،
که در منظر من ،
علت عشق تویی
معنی عشق تویی
زنده کن جان مرا ،
ای تو انگیزه ی ماندن ، در من ...
آه ، رفتی و فروزان شده است ،
هیمه ی حسرت دیدار تو در سینه ی من!
.
لحظه هایم بی تو ،
گنگ و بی معنی و بی معجزه و خاموشند






عنوان شعر دوم : _
_

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعر نیمایی سرودن به نظر من برای شاعری که تجربه های زیادی در شعر ندارد، شمشیر دو لبه است و معمولاً لبۀ دوم آن بیشتر به چشم می آید! شعر نیمایی چنان که می دانیم و احتمالاً شاعرمان می داند بخشی از تجربه های شعر فارسی در راه رسیدن به شعر نو است و شعر نو هم یعنی شعری که همه چیز آن بخصوص دیدگاه و رویکردش نسبت به چیستی شعر با شعر گذشته متفاوت است. نمی خواهم اینجا دربارۀ تاریخ ادبیات امروز صحبت کنم اما برای شاعری که قرار است شعرنو بگوید لازم است بداند که چرا نیما به صرافت این افتاد که در شعر ایران تغییراتی بزرگ و اساسی ایجاد کند؟ او اگرچه شعر را یکسره از قید وزن و قافیه رها نکرد، اما توانست به شاعران بیاموزد که چگونه به دنیای امروز و مدرن بنگرند و از اسارت و سیطرۀ مطلق نگاه کلی گرا و ذهنی گذشته بیرون بیایند. شمشیر دولبه ای که در ابتدای این نوشته گفتم، در اینجا خودش را نشان می دهد. شاعری ممکن است تنها لبۀ رویی و ظاهری یعنی تغییر در شیوۀ عروض و قافیه گذاری را ببیند و فکر کند اگر با وزن نیمایی شعر گفت، پس شعر نیمایی گفته است. لبۀ دوم که حاصل تجربه و مطالعه است این است که شعر نیمایی و شعر نو بیشتر از اینکه حاصل تغییر در فرم شعر باشد، حاصل تغییر در نگاه شاعر به جهان، شیوۀ رویارویی با مفاهیم ذهنی و تبدیل کردن آنها به مفاهیم عینی و شکستن کلیات مکرر به جزئیات است. بگذارید از شعر خودتان مثالی بزنم:
لحظه هایم بی تو ،
گنگ و بی معنی و بی معجزه و خاموشند
آیا به نظر شما این شعر است؟ آیا به نظر شما این شعر نو است؟ برای پاسخ دادن به این پرسش ها هر شاعری باید به تعریف های خودش از شعر و شعر نو برگردد. اگر بپذیریم که این دو سطر با حذف وزن بازهم عنصری از شعر در خود دارند، این را نمی توانیم بپذیریم که این دو سطر شعر نو هستند چرا که همچنان درگیر کلیات و ذهنیات هستند. برای درک دقیق آنچه دربارۀ شعر نیمایی منظور من است مطالعۀ نامه های نیما و کتاب عطا و لقا و بدایع و بدعت های نیما نوشتۀ مهدی اخوان ثالث را توصیه می کنم.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.