میانبر از تجربه‌های گذشته




عنوان مجموعه اشعار : در جيبهايم دو نخ سيگار است
شاعر : سينا سوري


عنوان شعر اول : مترسك
مثلِ سربازِ پس از جنگ پر از كابوسم
مثلِ ديوانه كه از زندگي ام مأيوسم

به درِ بسته ي تو خوردمو لب پَر بودم
مثلِ خفاشي كه از روزِ ازل كر بودم

روبه اين تلخترين حادثه ي عشق بشين
ارگِ ويران شده ي بعدِ تورا خوب ببين

بي تو غمناكترين حادثه ي اهوازم
بي تو من لحظه به لحظه به خودم ميبازم

بي تو من استرسِ زلزله ي تهرانم
بي تو هولناكترين فاجعه ي ايرانم

وسطِ سقط شدن شعر تلاوت كردم
پشتِ يك گوشيِ خاموش صدايت كردم

پشتِ يك گوشيِ خاموش فراموش شدم
يك مترسك كه در انديشه ي آغوش شدم

از خودم پرت شدم كنجِ شبِ بي فردا
رفتم از شهرِ تو با يك چمدانِ تنها

رفتم از دور فقط دست تكان ميدادم
از تنت پرت شدم كنج اتاق افتادم

كنجِ تنهاييِ خود، كنجِ شبِ بدبختم
به بغل كردنِ بالشت، به رويِ تختم

زنِ عريانو زني در وسطِ پيرهنت
ميخ كوبيدنِ صد چشم به اندامِ تنت

زنِ عريانِ پر از حوصله ي سر رفتن
با خودم زيرِ پتو، فكرِ تورا وَر رفتن

جرم كردم كه به اين روزِ سياه افتادم
يك مترسك كه دلم را به كلاغي دادم

منو تنها شدنو دلهره ي بي پايان
منو هر پرسه ي بيهوده ي دورِ ميدان

من هنوز پايِ شبم، پايِ خودم ميبازم
من غم انگيزترين حادثه ي اهوازم

پشتِ هر پنجره يك منظره ي خالي بود
خوبِ من خوب زدي بر هدفت، عالي بود

كلِ شعرم دو سه خط حادثه ي تنهاييست
روحِ من بعدِ تو يك باكره ي هرجاييست

عنوان شعر دوم : سخت شد
با تو احساسِ لطيفو خوبِ باران، سخت شد
دركِ زيباييِ جنگلهايِ گيلان، سخت شد

با تو تعريفِ جديدي واژه ي زيبا گرفت
هي رقابت در ميانِ خوب رويان، سخت شد

كارِ فرهنگِ لغاتِ دهخدا با بودنت
بينِ "دستانِ" شما يا نامِ "زندان"، سخت شد

در مسيرِ تو تمامِ شهر سيگاري شدند
هي تنفس در ميانِ شهرِ تهران، سخت شد

گيسوانِ تو درونِ بادها هي كشته داد
كارِ هر روزِ ستادِ كُلِ بحران، سخت شد

تا كه ميخندي تو انگار آسماني ميشوي
دركِ خاكي بودنِ اندامِ انسان، سخت شد

عنوان شعر سوم : ديوانه زنجيري
در سرم جنگِ بدي برپا شد
سيمِ آخر زدمو هي فرياد
جيغِ تيزي درِ گوشم ميگفت
اتفاقي كه نبايد افتاد

زن شدم لايِ شبِ خون مرده
هي جنون از تنِ من سقط ميشد
پيله در پيله ي خود ميبستم
انزوا ميشدم از من در خود

دركِ افتادنم از هر كابوس
پشتِ هر صورتكِ بدبختم
خوردنِ قرصِ شبانگاهيِ من
بعدِ زنجير شدن بر تختم

منِ زنجيريِ بي حوصلگي
منِ زنجيريِ از هر آدم
من روانيِ جهاني سوم
از بلندايِ خِرَد افتادم

فكرِ تزريقِ سرنگي خالي
در رگِ اين شبِ نفرينيِ من
آخرينِ جنگِ كلاسيكِ خودم
در مدرنيته ي عصرِ آهن

آخرين واژه كه آزادي بود
يك توهم به سرم ميكوبيد
كودكي گشنه ميانِ شكمم
كلِ رويايِ مرا ميبلعيد

ماتِ شطرنجِ خودم با خودمم
منجمد ميشوم از تابستان
قهوه مينوشمو هي ميخندم
كنجِ تنهاييِ تيمارستان
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعرهای شما سه نکته را ثابت می کند که بخاطر یکی از آنها تحسینتان می کنم و برای دو مورد دیگر حرف هایی دارم که خواهم زد. اولین نکنه این است که شما خودتان و شعرتان را محصور و محدود نکرده اید و به صورت مدام در حال تجربه کردن هستید. این خوب است و باعث می شود در ابتدای سرودن، تجربه های شما متنوع و متکثر شود. شاعری که در سالهای نخست شاعری خود به حوزه ها و قالب های مختلف سر زده باشد و تجربه اندوزی های گوناگون کرده باشد، بهتر می تواند راه درست و واقعی خود را در شعر پیدا کند. به این خاطر به شما تبریک می گویم. دومین نکته این است که سعی می کنید، راهی میانبر برای رسیدن به ثبات در شعر پیدا کنید اما متأسفانه این راه از وسط تجربه های دیگران می گذرد. شعرهای شما شباهت هایی در فضای شعر، زبان شعر، تصویرها و رویکردها با شعر شاعرانی دارد که در سالهای اخیر به دلایلی متنوع برای خود اسمی دست و پا کرده اند. حتی لحن شما بخصوص در شعر اول به لحن شعر برخی دوستان شاعر به شدت شبیه است و این شباهت چیزی نیست که از چشم شاعران و مخاطبان حرفه ای پوشیده بماند. هیچ شاعری بدون بهره مندی از تجربه های شعر شاعران پیش از خود نمی تواند به جایی برسد. من و شما هم لاجرم از شاعران هم دورۀ خود استفاده می کنیم و حتی تأثیرمی پذیریم البته گاهی این تأثیر از شدت و حدتی برخوردار می شود که دیگر به تقلید شبیه است.سعی کنید استفاده هایی که از شاعران هم دوره خودمی کنید، به این مرحله نرسد. برخی تصویرهایی که شما در شعرتان آورده اید مثل بغل کردن بالش از تنهایی، سقط شدن و گوشی خاموش در شعر شاعران این روزگار بخصوص برخی نحله‌های شعری بسیار و بسیار تکرار شده است و تکرار دوباره و دوبارۀ آن دیگر لذت شاعرانه ای به دنبال ندارد. اما سومین نکته این است که هنوز در پاره ای موارد به وزن و زبان شعر تسلط کافی ندارید و باید بیشتر تمرین کنید. مثلا:
بي تو هولناكترين فاجعه ي ايرانم
در این مصرع کلمۀ هولناک باید به صورت هُلناک تلفظ شود که وزن درست باشد. که این ایرادی در زبان است
یا:
من هنوز پايِ شبم، پايِ خودم ميبازم
یا:
ميخ كوبيدنِ صد چشم به اندامِ تنت
که یکی از دو کلمۀ اندام یا تن حشو است
و موارد دیگری از ایرادات زبانی ...

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.