مخاطب را گیج نکنیم




عنوان مجموعه اشعار : گتجینه
شاعر : مجتبی جواهریان


عنوان شعر اول : دختر طالشی
ای دختر هلو لپ و دل سنگ طالشی
دارم به مقتضای ادب از تو خواهشی
آتش گرفت روسریت! پس درش بیآر
چون هست موی مش زده ات رنگ آتشی
مانند پرده های اتاقت مشوشم
از ترس پس زدن ؛ نکنی میل سرکشی!!
با درد بی محلی و دعوات ناخوشم
از اشک در محله ی چشمان من ، خوشی
ناراحتم از اینکه کسی در کنارت است
غش می کنم همیشه و سرگرم غش غشی
هر شب به زیر پنجره ات سوت میکشم
تو بی خیال سرمه به ابروت می کشی
#مجتبی_جواهریان

عنوان شعر دوم : تب ناصره
با تو معاشقه میکردم لب من لب تو میلرزید
و آن دقیقه ی در خلسه به تمام جهان میارزید
از روح القدس چشمت تب ناصره بیرون می ریخت
غسل تعمید آتش به مسیح تنم خون می ریخت
نه فکر حادثه ای در سر نه کمند اسارت بر پا
به زیر ماه پر از عشوه به لطافت پاک رویا
کجاست از این زیباتر غزل نفس تو در من
بهشت با همه زیبایی برود به جهنم اصلا
تشنه ی بوسیدن هستم که در آینه ی رویایم
شاپرکانه شب موقع به سراغ لبت میآیم
#مجتبی_جواهریان

عنوان شعر سوم : حس غریب
حسی غریب در دل من چنگ می زند
قلبم برای باده ی خوش رنگ می زند
امروز عشق زنده شده در لباس شعر
ابلیس واره بر بدنم چنگ می زند
مانی صفت کشید به قلبم طلسم کفر
کان نقشها کنایه به ارژنگ می زند
از چک چک شراب چلیپای هر غزل
ناقوس آهنین سرم زنگ می زند
شوری به دل فکند نکیسای قافیه
در گوش عاشقانه چه آهنگ میزند
پیری رسید و چشم غزل ها سپید شد
دیگر کمیت شعر ترم لنگ می زند

#مجتبی_جواهریان
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
این اولین نوبتی است که از آقای مرتضی جواهریان شعری در پایگاه نقد منتشر می شود. با توجه به سابقهء بالای سرایش شاعر، نیاز است نگاهی خاص به شعرها بیندازیم. اگر چه سه شعر برای داوری کافی نیست اما به همین ها بسنده می کنیم و نکاتی را متذکر می شویم. اولین نکته ای که در مواجهه با شعرها، متوجه می شویم این است که زبان وحدت و انسجام کافی را ندارد. اگر بخواهیم دقیق تر بگوییم، شاعر بعد گذشت مدتی از سرودن، باید به نظامی هماهنگ و منسجم از زبان رسیده باشد. ما در این سه شعر به این نکته چندان برنمی خوریم.
شعر اول حال و هوایی شوخ طبعانه و فکاهی دارد. اما نکته اینجاست که زبان همپای مضمون شعر، شیطنت و رهایی ندارد. مثلاً در بیت اول «مقتضای ادب» با مثلاً ترکیبی چون «هلو لپ» همخوانی ندارد. ضمن اینکه اگر چه «سنگ» و «هلو» با هم تقابل جالبی دارند اما «دل» و«لپ» ارتباط مستحکمی برقرار نکرده اند.
آتش گرفت روسریت! پس درش بیآر
چون هست موی مش زده ات رنگ آتشی
این بیت کشف مضمون جالبی دارد اما متاسفانه شاعر در اجرای آن موفق نبوده است. شاید دلیل اول اتفاق، این است که شاعر در همان ابتدای کار کشف خود را لو می دهد. علاوه بر آن «پس» در مصرع اول جایگاهی ندارد. بیان مصرع اول عاطفی است و برای همین حضور «پس»، با کل نظام مصراع هماهنگ نیست. در مصرع دوم هم «چون» در همین وضعیت قرار دارد.
مانند پرده های اتاقت مشوشم
از ترس پس زدن ؛ نکنی میل سرکشی!!
نکته ای که قابل توجه است این است که شاعر می تواند با نگاه به اطراف خود مضامین جالب و بکری پیدا کند اما در نهایت باید بتواند از آن مضمون ها، شاعرانگی بسازد. در این بیت کشف مضمون مصرع اول جالب است اما مصرع دوم نمی تواند با ارجاع به مصرع اول، نکتهء شاعرانه را مخاطب منتقل کند. در این بیت شاعر نمی تواند آنچه که در ذهن خود گذشته است را به مخاطب منتقل کند.
با درد بی محلی و دعوات ناخوشم
از اشک در محله ی چشمان من ، خوشی
در این بیت شاعر تلاش کرده است بین «بی محلی» و «محله»، و «ناخوش» و «خوش» مراعات النظیر ایجاد کند. اما نکته اینجاست که این مراعات النظیرها موقعی کارآمد و زیبایند که نظام مفهومی و معنایی در شعر کامل شود. «ناخوش بودن» در فرهنگ زبان فارسی به معنای بیماری است که البته با توجه به حضور «درد» در مصرع اول تا حدودی مطابقت ارتباطی دارد اما نکته اینجاست که این مجالست کامل نشده است. «درد» به «بی محلی» و «دعوا» رسیده است که ارجاع درستی به مفهوم بیماری و درد ندارند. در مصرع دوم هم «محلهء چشمان» معلوم نیست با چه ربطی ساخته شده است. و اینکه این «با اشک خوش بودن» یعنی چه؟ اگر منظور این است: «با اشک ریختن من تو خوشی» که باید گفت: همین؟ لایه های معنایی و شبکه های ارتباطی و حسن شباهت ها و ارتباط ها کجایند؟
ناراحتم از اینکه کسی در کنارت است
غش می کنم همیشه و سرگرم غش غشی
در این بیت هم اتفای بالا افتاده است. شاعر تجانس «غش» و «غش غش» را دیده است اما کل بیت فقط همین است و اتفاق دیگری در آن نمی افتد. یعنی اتفاق در سطح رویی کار و در ظاهر و پوسته آن می افتد. و نکته دیگر اینکه این اتفاق، آنقدر بزرگ و خاص نیست که مخاطب را به لذت کشف برساند.
هر شب به زیر پنجره ات سوت میکشم
تو بی خیال سرمه به ابروت می کشی
در نهایت بیت آخر هم با همین فرمول فرا می رسد.
اما در شعر دوم شاعر تلاشی برای خرق عادت کرده است و خواسته با وزنی نامتعارف و مشکل شعر بسراید. این اتفاق به دو دلیل ابتر مانده است. اول اینکه شاعر نتوانسته است در همه ابیات وزن را نگه دارد و اصطلاحاً خودش هم هنگام سروده وزن را قاطی کرده است. اما از آن مهم تر اینکه بر فرض حتی وزن رعایت می شد؛ هدف نهایی چه است؟ آیا هدف این است که مخاطب را سردرگم و کلافه کنیم؟ نباید از یاد ببریم که اوزان عروضی برای این محبوب و همه گیر شده اند که موسیقی بیرونی زیبا و گوشنوازی را ایجاد می کنند وگر نه می شد هر جمله ای را به شرط رعایت وحدت ارکان واژگانی، موزون تلقی کرد. اگر می بینیم شاعرانی چون سیمین بهبهانی و حسین منزوی می توانند در اوزانی تازه و خاص شعر بسرایند و به گوش خوش بنشیند، به این دلیل است که آنها این موسیقا را به درستی درک کرده اند و موقع ساخت وزن عروضی تازه (که کاری است بس مشکل و البته محدود) این موضوع را در نظر می گرفتند. نکته دیگر اینکه شاعر نباید با سلسه ای از ارتباط های مغشوش، ترکیب های بی توجیه و پشتوانه و تلمیحات گمراه کننده، مخاطب خود را سردرگم کند. مخاطب را نباید وارد یک هزارتو یا کلاف سردرگم کرد. پیچیده اندیشیدن با پیچیده حرف زدن فرق می کند. و اینکه لازم است مخاطب بعد از باز کردن معماهای درون شعر با «هیچ»مواجه نشود.
از روح القدس چشمت تب ناصره بیرون می ریخت
غسل تعمید آتش به مسیح تنم خون می ریخت
«تب ناصره» چیست؟ «ناصره» شهری است که مسیح (ع) در آن می زیست. خب «تب» چه مقاربتی با «ناصره» دارد؟ «روح القدس چشمت» یعنی چه؟ چشم معشوق بر چه مبنایی به روح القدس تشبیه شده است؟ «غس تعمید آتش» چه؟ اشاره به چه موضوعی دارد؟ مسیح که به صلیب کشیده شد و اساساً آتشی در کار نبود. گذشته از این «غسل تعمید آتش» چطور «به مسیح تن خون می ریزد»؟ اصلاً این یعنی چه؟
البته توجه داشته باشید که ممکن است شاعر در ذهن خود دلایل و ارتباط هایی را برای این موضوع یافته باشد اما باید بتواند این ارتباط ها و ارجاعات را به ذهن مخاطب خود هم منتقل کند. در کل ارعاب و ترساندن مخاطب با کلمات و ترکیبات پیچیده، باعث می شود خواننده با شعر ارتباط برقرار نکند.
شعر سوم اما از دو شعر اول ارتباط بهتری با مخاطب برقرار می کند. شعر روان است و در کنار آن قراین و ارتباط ها مربوط و معقول است.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۱
مجتبی جواهریان » 26 روز پیش
ضمن عرض درود و خسنه نباشید در شعر اول به عنوان یک ناقد و مخاطب نظرتان محترم (هر چند ایهام پس زدن و سرکشی را اشاره نکردید و چند نکته دیگر پس زدن =کنار زدن عاشق ، کنار زدن پرده - سرکشی =سر زدن ، عصیان کردن ) اسم حقیر هم مجتبی است نه مرتضی اما اشکال کارتان در شعر دوم است فکر کنم کمی,در تقطیع مشکل دارید وزن شعر من مفتعلن فعلاتن فع ،فعلات مفاعیلن فع است شما تسکین و قلب را در نظر نگرفتید این وزن ابتکار حقیر است و کج فهمی مخاطبین به عهده من نیست ، راجع به غسل آتش هم به انجیل مراجعه کنید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.