شاعرانه ببینید، عالمانه بخوانید




عنوان مجموعه اشعار : ابدیت
شاعر : فاطمه زهرا آرست


عنوان شعر اول : راس السرطان
نفسم از تو و مهرت جریان می گیرد
بسته بغضش سر راه از تو امان می گیرد
آتش عشق تو سوزنده به من می تابد
شهرت از گرمی راس السرطان می گیرد
گشته ام گم به جهانی ته آن ناپیدا
تا چه پیش آید از این عشق که جان می گیرد
خفته و سرد و مریض و نفس افتاده دلم
غنچه خندی به لبت دل ضربان می گیرد
بوم جان نقش تو را یاد خدا می داند
این هنر یاد ز موسی و شبان می گیرد
گو بگویند مرا وصل تو ناممکن هاست
دست من دامن هر حدس و گمان می گیرد
مقصد شعر و عروض و همه اوزان تویی
با تو هر مصرع من عطر جنان می گیرد

عنوان شعر دوم : لالایی
ناز آفرینا دلبرا شیرین کلاما
طبعم دگرگون گشته از سودایی تو
از هر ادایت فتنه ای بر جانم افروز
آتش گرفته ماه از زیبایی تو
شرمنده اما این دلم جا مانده پیشت
من بنده ام در قصر شاهنشاهی تو
قلبم گرفتار نگاه شرقی ات شد
محبوس بند خنده ی رویایی تو
عمری به راه راست رفتم بی تو اما
اکنون و لا الضّالین من گمراهی تو
در چشم مردم آبرو داری کدام است؟
جانا هوس کردم تب رسوایی تو
شوری به جان انداختی چون آب دریا
آری تو موجی بر دل و من ماهی تو
لمس صدایت عقل را دیوانه کرده
من تا قیامت خوابم از لالایی تو

عنوان شعر سوم : تنهایی
میدانم آخر میرسد روزی که بی تو
دستم نوازش میکند رویای دورم
سیمین سر و خشکیده رو بی یار و همدم
عکست به شبها میشود سنگ صبورم
سهم من از تو قطره اشکی مانده در دل
سهم تو از من...آه!! غمگین شد غرورم
در امتداد جاده های بی قراری
چون طفل مانده زیر باران ها نمورم
این مکتب دیوانه پرور بس عجیب است
محو نگاهی سردم و همچون تنورم
من دختری ساده کمی آرام و عاشق
اما به وقت عشق ورزیدن جسورم
نقد این شعر از : آرش شفاعی
قبل از اینکه هر نقدی به شعرهای شما بنویسم، تأکید کنم شاعری که می تواند مصرعی به زیبایی «آتش گرفته ماه از زیبایی تو» را بسراید، حتماً شاعر است و استعداد و قریحه ای آشکار دارد و برای رسیدن به مراحل بالاتری از شاعری، راهش هموارتر است از بسیاری کسانی که استعدادی اندک دارند ولی کوشندگی بسیار.
اما راستش را بخواهید اگر به همین منوال بخواهید ادامه بدهید، این استعداد وافر را و این قریحۀ جوشان شاعرانه را به هدر خواهید داد. شاعری کاری دلخواه و شیرین است اما در عین حال سخت و جانسوز هم هست. به کسی که با گاهی شعر گفتن و دل نوشته نگاری بخواهد، شاعری کند؛ شاعر نخواهند گفت. شاعر باید شاعرانه ببیند، شاعرانه زندگی کند ولی عالمانه و سختکوشانه و سختگیرانه بخواند و تمرین کند و پیش رود. شما هم چاره ای ندارید که این راه را در پیش روی خود بگیرید و سعی کنید توجه و دقت بیشتری در جزئیات شعر به خرج بدهید. به راستی حیف نیست شما با این استعداد در شعر لالایی به این روشنی قافیه را اشتباه استفاده کنید؟ ایراد قافیه ایراد کوچک و قابل بخششی نیست، اصلاً شاید بخاطر همین ایراد قافیه کردن زیبایی و شاهنشاهی گروه زیادی از مخاطبان کلاً شعر شما را کنار بگذارند و از خیر خواندن بقیه شعر بگذرند.
مشکل مهم دیگر ی هم در شعرهای شما وجود دارد، بی دقتی در زبان. ببینید:
خفته و سرد و مریض و نفس افتاده دلم
غنچه خندی به لبت دل ضربان می گیرد
در مصرع اول به نظر می رسد یکی دو صفتی که آورده اید، اضافه باشد. خفته و سرد و مریض و از نفس افتاده تقریباً یک چیز را به ذهن متبادر می کنند، ضمن اینکه شما ترکیب «از نفس افتاده» را به شکل «نفس افتاده» استفاده کرده اید که از نظر زبانی یک ضعف است. از این نمونه ضعف های زبانی در شعر شما بازهم دیده می شود و همین بی دقتی های زبانی باعث می شود شعر، ارزش خود را از دست دهد.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
مرضیه افروغ » دوشنبه 14 مرداد 1398
چه قدر عالی توضیح دادند

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.