راضی شدن به بیست و پنج، پس از صد




عنوان مجموعه اشعار : ۹۸۵-۱
شاعر : مهران عزیزی


عنوان شعر اول : ۹۸۵-۱۱
پدرم رفت و استخوان برگشت
مادرم مَرد مهربانی شد
مادرم ماند و زخم‌های زمین
پدرم رفت و آسمانی شد

خانه‌مان روزهای تاسوعا
چادری رنگ بغض می‌پوشید
دست عباس و دشت عباس و...
خون بابا دوباره می‌جوشید

ما به دنیا نگاه می‌کردیم
که - پدر رفت و - جای خالی شد
بغض مادر کنار خون دلش
رج به رج نقش‌های قالی شد

مادرم جای گریه قالی بافت
از پدر قصه گفت و بابا شد
پای قالی نشست و بغضش هم
یک گره در میان صدها شد

مادرم حرف از آرزو می‌زد
گفته ناگفته آخرش را خورد
آرزو را نگفت و آه کشید
آرزویی که در سکوتش مرد

سال‌ها می‌گذشت؛ مادر را
عاقبت باد سرد با خود برد
خم شد و مثل عطر بابا رفت
لاله‌ی واژگونمان پژمرد

عنوان شعر دوم : ۹۸۵-۱۲
بسته و خسته و کسل بودم
از تو، از... از خودم خجل بودم

کارد بودم در استخوان خودم
دست‌هایت نبود و گِل بودم

در قفس، پشت میله‌های خودم
قفل و زنجیر و درددل بودم

دست‌هایت دمید و شعله شدم
پیش چشم تو مشتعل بودم

از همان بی‌زمان آمدنت
دِل شدم، من همیشه دل بودم

من تو بودم، تو من؛ فراق نبود
جان یکی بود و متصل بودم

هیچ کس جز خودت نمی‌دانست
گِل نبودم، شبیه گِل بودم

عنوان شعر سوم : ۹۸۵-۱۳
ماه لبخند کج تیره‌ی شب بود به من
سخت تنها بودم
ماه باریکه‌ی کم‌نوری بود
در سکوت شب آغاز، من آنجا بودم
خاک گرمای تن مادر داشت
سخت کودک بودم
آسمان کیسه‌ی الماس خدا بود، که بود
باد عطر نفس یاس خدا بود، که بود
چشم‌ها را بستم
تا ببینم هستم
...
نور در مشرق عالم خندید
باز تنها بودم
...
من به دنبال تواَم
تو به دنبال منی
از همان شب، شب آغاز زمان
ماه کج‌خند لب تیره‌ی شب بود به ما
هر دو تن تنهاییم
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعرهای شما خواندنی است و نشان دهندۀ استعداد سرشارتان در شاعری. از این منظر باید به شما و شعرتان تبریک گفت بخصوص وقتی که به توانمندی های خیالتان تکیه می کنید و سطرهایی درخشان از این جنس سطرها را در شعرتان می خوانیم:
ماه کج‌خند لب تیره‌ی شب بود به ما
البته این سطرها هنوز در شعر شما تنها و در اقلیتند. هنوز بیشتر شعر شما، با تکیه بر زبان سروده می شود. البته زبان یکی از مؤلفه های اساسی و مهم و بلکه مهترین مؤلفه شعر است اما وقتی شاعری بنا و پی شعرش را فقط بر زبان استوار کند و از توانمندی های خیال و تصویرسازی در شعر غفلت ورزد، ایراداتی و کج تابی هایی هم در شعرش وارد می شود که باید برایش فکری کرد. یکی از این ایرادات، حشوهایی است که وارد شعر می شود. بخصوص اگر این حشوها در جایی از شعر مثل مطلع باشد که بیشتر در چشم می آید. مثلاً وقتی سروده اید:
از تو، از... از خودم خجل بودم
از دوم دیگر نمی تواند یک بازی زبانی تلقی شود و بیشتر به تمهیدی برای پر کردن وزن شبیه است. یکی دیگر از ایرادات این است که گاهی شاعر در شعرش مقدماتی را ایجاد می کند اما وقتی به مرحلۀ نتیجه گیری می رسد از عهده بر نمی آید. مثلاً این بیت را ببینید:
در قفس، پشت میله‌های خودم
قفل و زنجیر و درددل بودم
بنای این بیت بر تصویری از زندانی بودن استوار است. زندانی سخت، که در آن شاعر نه تنها در زندان گرفتار است، در زندانی در درون خود گرفتار است پس گرفتاری او صدچندان است. از زندان بیرون امید خلاصی هست اما از زندانی در خود، نه. تازه وقتی در این زندان، قفل و زنجیر هم شده باشی. در چنین زندانی و چنین شکنجه ای، دردل ظرفیت لازم برای کامل کردن تصویر را ندارد. شاعر ابتدا «صد» را گفته است اما در نهایت به «بیست و پنج» راضی شده است. قبول کنید واژۀ دردل خیلی کم جان تر و کم خون تر از این است که وضعیت چنین زندانی همیشه دربندی را توصیف کند.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
مهران عزیزی » سه شنبه 22 مرداد 1398
سلام و احترام. سپاسگزارم از محبتتان. بله حق با شماست. تا زمانی که نوشته‌ام را قافیه پیش ببرد، لاجرم تکیه‌ام بر زبان است و این برای خودم هم آزارنده شده‌است و می‌دانم که در واقع شعری سروده نمی‌شود و حاصل کار دلچسب نیست. دارم سعی می‌کنم جهان خیالم منبعِ جوشش نوشته‌هام باشد؛ جهانی که از آن خودم باشد. باز هم ممنونم از راهنمایی‌های ارزنده و بزرگوارانه‌تان.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.